تبليغاتX
آذرآبادگان
 

معاشران گره از زلف یار باز کنید         شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

    حضور خلوت انس است و دوستان جمعند             و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

 

در سالیان دور  در سرزمین مهر و تقدس  سپیدی درازترین تاریکی از این رو جشنی گشت که مردمان این دیار به انتظار خورشید از پس مقاوم ترین سیاهی سال بیدار مانده و با اطمینان از طلوع دوباره روشنی به پایکوبی و سرور می پرداختند . نماد نیکی در این شب پس از شکافتن زخیم ترین سیاهی بار دیگر پیروز بود و هر بار به یاد می آورد که این خیر است که پیروز خواهد بود .

 

***

 

عشاق گویند :

ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه ، شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست .

***

در اسطوره های مردمان کهن یلدا زاد روز ایزد مهر است و ایزد مهر فرزندی است که قرن ها پیش از ظهور زرتشت از دوشیزه ای به نام میترا متولد گردیده است ، در آن روزگار مردمان مشرق زمین به آیین مهر گرویدند . از آن پش مهرپرستی از شرق راه  روم پیش گرفت و مذهب رسمی رومیان گردید مهرپرستان رومی بر خدا لقب پدر داده و شب یلدا را مقدس می پنداشتند . کشیشان همیشه در آزار بودند از مهرپرستی رومیان ، تا زمانی که این افراد نماد های میترائیسم را با مسیحیت در آمیخته و یلدا را به علت مشخص نبودن تولد  مسیح زادروز ایشان گرفتند ،  آن را جشن گرفتند و مراسم شب یلدا مانند تزیین کاج و گذاردن ستاره بر بالای آن و پوشیدن لباس موبدان در این روز به جشن مذهبی مسیحیت مبدل گشت

 

***

 

هر یک از رسوم یلدا به معنایی است و با مناسبتی ، هندوانه و انار و سرخ گون های دیگر از جهت خورشید رنگ بودن آنها همیشه در تنقلات ایرانیان در این شب به چشم می خورند ؛ همیشه همگان بر پای صحبت پیرمردان و پیر زنان نشسته و به خاطرات و قصه های این کهنسالان در این شب  دل می سپارند به یاد  خورشید کهن سال ، که غروبش در این شب نه تنها دلیل مرگش نخواهد بود بل که با صورتی نو و روحی جوان از نو زاده خواهد شد . میوه ها و تنقلات خشک که یادگار بهار و تابستان است در کنار میوه های فصل به چشم می خورد تا باز گوی پیوند تابستان و زمستان و یکی بودن فصول باشد .

 

جشن یلدا بر همه ایرانیان مهر پرست گرامی باد !

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 21:35 |
 

  جريان آذربايجان و كردستان

    

     احسان طبری

 

طرح «شركت مختلط نفت شوروي» در مجلس مطرح شد، ولي در مجلسي كه در آن، هم اكثريت به ليدري دكتر طاهري و هم اقليت آن به رهبري دكتر مصدق مخالف طرح بودند، شانسي براي قبول آن وجود نداشت. تازه خود دولتهاي حكيمالملك، ساعد و صدرالاشراف مانع اصلي بودند و بنا به الهام از جانب انگلستان و دربار هر گونه مذاكره نتيجه بخش را به شدت رد ميكردند. شوروي تصميم گرفت، آن چنان وضعي در ايران ايجاد كند كه دولت و مجلس به قبول پيشنهاد وادار شوند.

    نيت شوروي اين بود كه از وجود نيروهاي نظامي در ايران استفاده كند. منتها شوروي در اينجا تعهداتي داشت. ايران كشور دوستي بود كه تمام شيرهي حياتي خود را براي كمك به شوروي نثار كرده و به همين جهت به لقب «پل پيروزي» نايل شده بود و در آذر ماه 1322 به اين مساله تا حدي در اعلاميه سه دولت شوروي و آمريكا و انگليس اعتراف شده بود. با ايران نميشد كاري را تكرار كرد كه در كشورهاي متخاصم و فاشيسم زده اروپاي شرقي ممكن بود. لذا، شوروي نقشه ايجاد «انقلاب ملي» در آذربايجان و كردستان را مطرح كرد.

    در طرح و اجراي نقشهاي به اين شكل، ميرجعفر باقراوف، دبير اول حزب كمونيست آذربايجان شوروي، و بريا تاثير داشتند. باقراوف مدعي تصرف آذربايجان ايران بود و آن را «آذربايجان جنوبي» ميخواند و زماني گفته بود: «اگر پنج ميليون آذربايجان جنوبي به سه ميليون آذربايجان شمالي محلق گردد، ما داراي جمهوري هشت ميليوني خواهيم بود و مقام و شركت من (باقراوف) در «پوليت بورو» (هيات سياسي حزب كمونيسم شوروي) تامين است. بريا، وزير امنيت استالين، كه ضمنا از باقراوف (در اثر معرفي بريا به استالين در آغاز كارش) ممنون بود، در اين كار ذيمدخل بود، زيرا ورود باقراوف در پوليت بورو در دستهبندي اين هيات سياسي به سود او تاثير ميكرد.

    ولي تصور نرود كه استالين از بريا و باقراوف تبعيت ميكرد. رفتار او بر حسب صلاح‏ديد زمان بود. چنان كه به محض اين كه وضع دگرگوني شد و دنبال كردن نقشهي آذربايجان محال گرديد، استالين به خواستهاي باقراوف پشت كرد و سخن رقيب بريا و باقراوف، يعني مولوتف را كه وزير امور خارجه بود مقدم شمرد.

    باري، بنابر آن شد كه «نهضت ملي» در آذربايجان و كردستان (مهاباد) تحقق پذيرد و بدينسان قدرتي در شمال پديد آيد كه بتواند تهران را تحت تاثير قرار دهد.

    براي رهبري اين منظور در آذربايجان، پيشهوري نامزد شد. پيشهوري از كمونيستهاي قديمي بود كه در دوران جنبش گيلان مقام «كميسر»، يعني وزير، داشت و بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد. پيشهوري با تخلص «پرويز» اداره كننده روزنامه حقيقت بود، كه محمد دهگان صاحب امتيازش بود. پيشهوري سرمقالههاي حقيقت را در سالهاي تغيير رژيم قاجار و به سلطنت رسيدن رضاشاه مينوشت و از اين جهت شهرتي داشت. در سال 1309 پيشهوري دستگير و در زندان قصر محبوس شد. در ايام توقف در زندان، پيشهوري از جانب زندانيان كمونيست و مقدم بر همه اردشير [ آرداسش آوانسيان] و [رضا] روستا مورد توهين و فشار قرار گرفت. دربارهي او با الفاض توهين‏آوري سخن ميگفتند و او را حتي «ميكروب» ميخواندند. اردشير و روستا، هر دو پيشهوري را از گيلان ميشناختند. پيشهوري در زندان مدتي تظاهر به مسلماني ميكرد و روضهخوان را به سلول خود فرا ميخواند.

    پس از شهريور 1320 و رها شدن از زندان، پيشهوري با مقامات آذربايجان شوروي وارد تماس گرديد و در همان اوان به باكو دعوت شد. بنابر آن چه خود او براي من گفت، از وضع آذربايجان شوروي راضي نبود. در حالي كه ما در خيابان فردوسي با هم ميرفتيم، پيشهوري عدهاي از جواناني را كه در جلوي سينماها تجمع كرده بودند، با دست نشان داد و گفت: «با مقايسه با جوانان آذربايجان (شوروي) اين جوانان افراد روشن و بازي هستند. در آنجا فقط افراد چاكر صفت زندگي ميكنند.» و افزود: «محيط شوروي نسبت به زمان گذشته كه روشهاي رهبري جنبه دمكراتيك داشت، تفاوت عجيبي كرده است.»

    در تهران، پيشهوري روزنامه آژير را منتشر ميكرد و تاريخچهي «حزب عدالت » را در آن مينوشت. در موقع مردن رضاخان در ژوهانسبورگ، تسليتي براي دربار نوشت و مسلما اين «عمل ديپلماتيك» بنا به دستور باقراوف بود، براي آن كه جاده‏ي پيشرفت آينده را باز كند. ولي اين اقدام توفاني ايجاد كرد. كنگرهي اول حزب توده كه در همين ايام اجلاس داشت، در مقابل اين عمل واكنش كرد و پيشهوري را از عضويت حزب توده اخراج كرد.

    در همين حال، اعتبارنامهي پيشهوري كه در انتخابات چهاردهمين دورهي مجلس، به عنوان نماينده تبريز انتخاب شده بود، مردود شد. بدين ترتيب، پيشهوري به عنوان سياستمداري مطرود و رنجيده به آذربايجان رفت و به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان پرداخت.

    تمام اين اقدامات بدون اطلاع و مشورت رهبري حزب انجام گرفت و وقتي سازمان حزب توده در آذربايجان اعلام كرد كه به فرقهي متصل خواهد شد، رهبري به شدت ناراضي شد و نامهاي به استالين نوشت و وقوع اين حادثه را غير مترقبه ناميد و از آن انتقاد كرد. در اين ايام من در مازندران بودم و تنها شنيدم كه پاسخ نامه به طور شفاهي بود و گفتند كه در اثر اين نامهي حزب توده، سايه منفي بر روي رهبري افتاده و حزب وظيفه دارد با كمك همه جانبه به فرقه دموكرات آذربايجان اين خطاي خود را جبران نمايد. استالين انگشت تهديد را نشان داد و همين كافي بود كه رهبري خاضعانه از خواست او پيروي كند.

    پيشه‏وري، فرصت را مغتنم شمرد و تمام اين تحريكات را به اردشير مربوط ساخت ... در نتيجه، اردشير، در حالي كه وكيل مجلس بود، به شوروي احضار شد.

    از طرف كاركنان آذربايجان سفارت [شوروي] در ايران (علياوف رايزن و علي اوف رييس شيلات) شهرت دادند كه اردشير را به «باراك» فرستادهاند. «باراك» خانههاي چوبي مخصوص زندانيان در سيبري است. ولي مطلب از بيخ و بن ناصحيح بود. اردشير از تهران به مسكو رفت و از آنجا پس از چندي به تهران بازگشت و مطيعانه به توصيهي شورويها داير به كمك همه جانبه و همبستگي با فرقهي دموكرات آذربايجان عمل كرد.

    به اين ترتيب، فرقهي دموكرات آذربايجان در قيام خود عليه دولت به نظر ميرسيد كه در جادهي توفيق است. ارتش شوروي مقيم ايران راه نفوذ ارتش ايران را در نزديكي قزوين ـ در شريف آباد واقع در 6 كيلومتري شهر ـ سد كرد. «فدايي»هاي فرقه تحت فرماندهي غلام يحيي دانشيان پادگانها را خلع سلاح كردند و ادارات دولتي را تصرف نمودند. دولت جديد به نخستوزيري پيشهوري تشكيل شد. ظاهر امور هم، نفوذ كامل شوروي را از جهت لباس نظامي و عنوان «ژنرال» برملا ميساخت. همين جريان در مهاباد (كردستان) نيز رخ داد و قاضي محمد بر راس دولت كردستان قرار گرفت و سيف قاضي فرمانده پيشمردگان كرد شد.

منبع: كژراهه (خاطراتي از حزب توده) ـ احسان طبري

انتشارات امير كبير ـ تهران 1366 ـ صص 69 ـ 66

  

به ميامجی تارنمای آذرپادگان

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 16:43 |

 

 

روایت آذرایران از :

 

       نگاهي كوتاه به كارنامه

ناصر پورپيرار ( ناصر بنا كننده / نويسنده مورد علاقه حزب بعث عراق )

 

 

ناصر بنا كننده يا ناصرپورپيرار به روايت نورالدين كيانوري( دبير كل حزب توده  / حزب كمونيست ) :

فردي كه امروز به علت انكار بديهيات تاريخ ايران و اسلام، وخدمت به دشمنان ايران، به «ناصر پور پيرار» معروف شده، كسي نيست جز «ناصر بناكننده» و از همكاران حزب توده ايران (حزب كمونيست).

كتاب ضد ايراني ناصر بناكننده يا ناصر پورپيرار (12 قرن سكوت)، پيش از حملة آمريكا به عراق، توسط حزب بعث خريداري و به زبان عربي ترجمه، و در تيراژ وسيعي منتشر شد. اين كتاب كه سراپا دروغ بافي عليه تاريخ ايران است، از سوي جريانهاي پان تركيستي خارج از كشور نيز با استقبال روبرو شد و در باكو توسط حزب پان تركيستي مساوات به زبان آذري ترجمه گرديد.

امروز ناصر پور پيرار در نزد عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني و خدمتكاران بيگانگان از احترام ويژه‏اي برخوردار است. در كتاب « خاطرات نورالدين كيانوري» (انتشارات روزنامة اطلاعات، تهران، 1382) در صفحات 516 و 517، كيانوري (دبير كل وقت حزب توده)، ناصر بناكننده (پورپيرار) را اينگونه معرفي مي‏كند:

 

ناصر بنا كننده، كه «پورپيرار» امضا مي‏كرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداري از شركايش در انتشارات «نيل» و بالاكشيدن حق التأليف آقاي محمود اعتمادزاده (به آذين)، با نام مستعار «ناريا» به انتشار جزوه‏هايي عليه حزب و بدگويي به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت.

آشنايي من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود يك سال پيش از پيروزي انقلاب، به برلين غربي آمد و به ياد ندارم به وسيله چه فردي [؟!] تقاضاي ديدار با ما را كرد. او در اين ديدار ادعا كرد كه با هوشنگ تيزابي همكاري داشته و وسايل چاپي را كه هوشنگ با آن اولين جزوه‏هاي به سوي حزب را منتشر كرده در اختيار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچين چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر ديگر يك بنگاه انتشاراتي تأسيس كرده و با كلاهبرداري از همه ثروت قابل ملاحظه‏اي اندوخته بود. او در اين ديدار ادعا كرد كه نقشه‏اي براي ترور شاه دارد. او اين نقشه را چنين شرح داد كه خيال دارد زميني در جاده نياوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبيل به كاخ ييلاقي‏اش مي‏رود ـ خريداري كند و از آن زمين نقبي تا وسط خيابان حفر كند و در آنجا بمب نيرومندي كار بگذارد و هنگام عبور اتومبيل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره اين طرح خواست. اولين نتيجه‏گيري من درباره او اين بود كه يا ديوانه است و يا پرووكاتور. غير عملي بودن اين طرح را توضيح دادم و گفتم كه به جاي اين نقشه‏هاي غير عملي بهتر است كه با امكاناتش به تكثير نشريات حزب در ايران بپردازد. به اين ترتيب، اولين ديدار و آشنايي ما به پايان رسيد.

پس از بازگشت به ايران و آغاز فعاليت حزب، [ پس از پيروزي انقلاب اسلامي ] بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزينه آن عهده‏دار شود. اين كار به او محول شد. پس از چندي شعبه انتشارات حزب، كه مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقيق روشن شده كه صورت هزينه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه مي‏دهد، بسيار بيش از نرخ عادي است. به همين علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداري كنم. من موافقت كردم. اين تصميم، بناكننده را سخت عصباني كرد و من اطلاع يافتم كه او به اتاق پورهرمزان ـ در دفتر حزب ـ رفته و به شكل توهين آميزي با او صحبت مي‏كند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پائين رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورين انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بيرون كنند و ديگر راه ندهند. عليرغم اين مسئله و عليرغم انتشار جزوات توسط او عليه حزب، آقاي طبري به روابط «دوستانه» و «رفيقانه» خود با اين فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتي داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت. ناصر بناكننده پس از مدتي به علت ارتباط با مأمورين سياسي بلغارستان توسط جمهوري اسلامي دستگير و به زندان اوين فرستاده شد . او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه هميشه مخالف حزب بوده است! نمي‏دانم به چه مدت محكوم و كي آزاد شد.

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 17:51 |

روایت  اآذرایران از :

 

خاطرات آيت ا... ملكوتي از غائله پيشه‏وري 

 

عبدالرحيم اباذري

 

آيت ا... مسلم ملكوتي امام جمعه سابق تبريز از روحانيون شناخته شدة آذربايجان است.

هرچند كه ممكن است برخي از هموطنان با شنيدن اسم وي لبخند بزنند چرا كه لطيفه هاي زيادي به نام وي نقل شده است . با اين حال همه بخصوص اهل دانش ميدانند كه آقاي ملكوتي فردي باسواد و اهل علم و بخصوص در فقه و تاريخ مطالعات گسترده اي دارد .و تاريخ ايران و كشورهاي اسلامي را به خوبي ميداند . اخيرا در يكي از نشريات تبريز خاطره اي از وي را منتشر كرده بودند  .در نمايشگاه بزرگ كتاب كه اخيرا در تبريز برپا شد توانستم كتاب خاطرات وي را نيز پيدا كنم و بخوانم كه انصافا براي دوستداران تاريخ معاصر مفيد است.

 

 حضور آقاي ملكوتي در وقايع دوران اخير بازگو كننده بسياري از حقايق؛ و خاطرات شنيدني ايشان در برگيرندة اطلاعات و دانسته‏هاي بسيار مهمي از دوران حكومت پهلوي‏ها و تلاش ملت ايران براي پيروزي انقلاب و تثبيت آن است. از رهگذر اين اهميت است كه خاطرات و يادداشت‏هاي ايشان و گفت و شنود درباره حوادث مهم آذربايجان از منظر ايشان جايگاه مهمي دارد.

 

خاطرات آيت ا... مسلم ملكوتي در 350 صفحه توسط عبدالرحيم اباذري جمع‏آوري و تدوين و از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي  انتشار يافته است. توصيفات آيت ا... ملكوتي از تحولات سياسي آذربايجان در دوران حكومت پهلوي‏ها و به ويژه شرح رويدادهاي «غائله پيشه‏وري» از جمله موضوعات مهمي است كه نماينده سابق مقام ولايت در آذربايجان شرقي بدانها پرداخته است. پيش از اين، خاطرات روحاني مجاهد حجت الاسلام حسني، امام جمعة اروميه نيز به قلم عبدالرحيم اباذري تدوين و توسط مركز اسناد منتشر شده بود. اينك برگي از خاطرات آيت ا... ملكوتي از ترسيم ددمنشي‏ها و كشتارهاي مردمي خونين سران فرقه دمكرات را مي‏خوانيم:

 

 

سال ۱۳۲۰همزمان با فرار رضا خان ميرپنج از كشور، قواي اشغالگر متفقين وارد كشور ايران شدند. نيروهاي آمريكا و انگليس از جنوب و نظاميان روسي از شمال، اين سرزمين اسلامي را به اشغال خود درآوردند. اين رخداد تلخ  مصادف با تحصيل من در سراب بود كه بعد از اندكي در همين گيرودار به حوزه‏ي علميه‏ي تبريز آمدم. آن زمان در حدود 16ـ17 سال داشتم و از نزديك شاهد اين اشغالگري‏هاي تأسف‏بار بودم. يادم هست در سراب، وقت نماز صبح بود، ناگهان طياره‏اي در آسمان ظاهر شد و در فضاي منطقه مانور داد. اين امر در آن وقت غير متعارف بود؛ زيرا مردم تا آن وقت در بالاي شهر خود طياره نديده بودند. همه هراسناك شدند. همان روز وقتي از منزل بيرون آمدم تا به درس استاد حاضر شوم، ديدم مأموران دولتي خيابان‏ها و محله‏ها را قرق كرده‏اند و نمي‏گذارند مردم از خانه‏ها بيرون بيايند و درمحله‏ها رفت و آمد بكنند. كمي كنجكاو شدم. بعد مشاهده كردم شهر پر از افراد ارتش ايران است. چون بيشتر پرس و جو نمودم معلوم شد، اين‏ها ارتشيان مستقر در مرزهاي ايران و روسيه در پادگان اردبيل هستند. وقتي التيماتوم ارتش سرخ روسيه و فرار رضا خان را شنيدند مرزها را رها كردند و به سوي شهرهاي مركزي پا به فرار گذاشتند. مردم سراب تعجب مي‏كردند و مي‏گفتند ارتشيان ايران چگونه اين همه راه را طي كردند و در عرض يك شبانه روز از شهرهاي مشكين، اردبيل، دشت مغان و اصلاندوز گذشتند و اول صبح هنوز آفتاب نزده خودشان را به سراب رساندند؟ چون از سراب تا اردبيل حدود دوازده فرسخ راه بود.

نيروهاي ارتش روسيه از سه محور آستارا، جلفا و خراسان وارد ايران شده بودند، بدون اينكه كوچك‏ترين مقاومتي از سوي نيروهاي دولتي ايران اعم از ارتش و ژاندارمري و غير آن مشاهده بكنند. رضاخان با آن همه ادعاهايي كه داشت و هميشه از قدرت نيروهاي نظامي خود دم مي‏زد معلوم شد كه همه‏اش حرف و شعار است. خودش هم كه تاريخ مصرفش تمام شده بود و با اشاره‏ي انگليسي‏ها از ايران خارج گشته بود. مملكت ، بي‏صاحب و بلا‏تكليف مانده بود و كسي نبود به دفاع از مردم و كشور برخيزد.

تنها مقاومتي كه در آن ايام انجام گرفت، مقاومت خودجوش مردم و عشاير منطقه‏ي پارس‏آباد و مغان بود. آنها با مقدار اسلحه‏اي كه خودشان داشتند و تعداد ديگري هم از ارتشيان فراري كه در طول مسير در كوه‏ها و باغ‏ها و جاهاي ديگر جا مانده بود در حوالي مابين سراب و اردبيل به جنگ با سربازان ارتش سرخ برخاسته بودند، به مدت سه روز در گردنه‏ها و بالاي كوه‏هاي مرتفع سنگر گرفته و از سرزمين ايران دفاع كرده و در مقابل اشغالگري روس‏ها از خود مقاومت نشان داده بودند. به طوري كه مي‏گفتند اين مقاومت، سه روز اين اشغالگري را به تأخير انداخت و نيروهاي روسيه بعد از سه روز توانستند به سراب وارد شوند. در اين ميان افرادي هم كه به عنوان مهاجر چند سال قبل از آذربايجان شوروي به ايران آمده بودند ـ كه در سراب هم حاضر بودندـ به استقبال ارتش سرخ شوروي رفتند. نيروهاي روسي كه از دو منطقه‏ي آستارا و جلفا وارد آذربايجان شده بودند با پيشروي به سوي مركز و با پشت سرگذاشتن شهرهاي لب مرزي  و اشغال شهرهاي مهم اروميه و تبريز، در نهايت در گردنه‏ي شبلي نزديك تبريز، اين دو گروه اشغالگر با هم تلاقي كرده بودند و بدين ترتيب همه‏ي آذربايجان را تصرف نموده و از سوي ميانه به سمت زنجان حركت خود را ادامه داده تا به قزوين رسيده و در شرف آباد قزوين مستقر شده بودند.

در آن وقت مي‏گفتند فرماندهي نيروهاي ارتش سرخ روسيه را ژنرالي به نام مير جعفر باقراف برعهده دارد. من بعدها در بعضي كتاب‏ها خواندم كه اين فرد تعداد 25 هزار نفر از مردم آذربايجان شوروي را فقط به دستور خودش به قتل رسانده است. مردم آن روزها امنيت نداشتند و در حيرت و سرگرداني به سر مي‏بردند. نمي‏دانستند كه تا چند لحظه‏ي ديگر چه بلايي به سرشان خواهد آمد. وقتي روس‏ها وارد شهرها و روستاها مي‏شدند، اولين كاري كه انجام مي‏دادند انبار آرد و گندم‏هاي مردم و انبارهاي دولتي را شناسايي و تصرف مي‏كردند. در آن سال، منطقه‏ي آذربايجان محصول گندم خوبي داشت. روس‏ها همه را به دست خود گرفتند. هم چنين تمام نانوايي‏هاي شهر را به استخدام خود درآوردند.

هيچ كس بدون اجازه‏ي آنها حق و جرأت نداشت براي مردم نان پخت كند. بعد كه من در همين گير و دارها از سراب به تبريز آمدم و در مدرسه‏ي طالبيه ساكن شدم آنها مقداري آرد به نانوايي‏ها مي‏دادند و بقيه را براي خودشان مي‏بردند. جلوي نانوايي‏ها غوغا مي‏شد. همان طوري كه پيش از اين گفتم گاهي من و هم حجره‏ام، مرحوم ميرزا جواد نوري، به نوبت بعد از اذان صبح مي‏رفتيم و در صف نان مي‏ايستاديم. آخر هم به ما نان نمي‏رسيد و دست خالي برمي‏گشتيم و با شكم خالي مي‏رفتيم و در درس استاد حاضرمي‏شديم.

روس‏‏ها از چند سال قبل براي تصرف آذربايجان برنامه‏ريزي كرده و افراد ويژه‏اي را در راستاي تحقق اين هدف شوم تربيت نموده بودند كه به اينها «مهاجرين» مي‏گفتند. بعضي از اين افراد از خود شهرها و روستاهاي ايران انتخاب شده بودند و اين‏ها را چند مدتي در باكو و مسكو آموزش داده بودند، بعضي ديگر هم از آن طرف رود ارس آمده بودند. اين‏ها با فعاليت‏هاي تشكيلاتي گسترده بسيج شده بودند و مسلك كمونيستي را در ميان مردم ايران تبليغ مي‏كردند و رواج مي‏دادند. ميتينگ برگزار مي‏نمودند. برنامه‏ي سخنراني و جلسات گفت‏وگو تشكيل مي‏دادند. در آن وقت به رئيس اينها « صدر» مي‏گفتند و سركرده‏هايشان نيز همين مير جعفر پيشه‏وري و غلام يحيي دانشيان بودند. پس از سه سال وقتي نيروهاي روسيه همزمان با نظاميان آمريكايي و انگليسي، خاك ايران و آذربايجان را ترك كردند، اشغالگران روسي چون براي ماندن آمده بودند، اين دو نفر سرسپرده را درجاي خود گذاشتند و در آذربايجان، دولت فرقه دموكرات تشكيل دادند و اعلان خودمختاري كردند؛ البته حكومت اين‏ها يك سال بيشتر دوام نياورد. قبل از اينكه روس‏ها از ايران خارج شوند، من از تبريز به قم رفته بودم و در زمان حكومت پيشه‏وري در آذربايجان  نبودم، ولي مسائل و اوضاع را مثل ساير طلاب آذربايجاني دنبال مي‏كردم. در اين مقطع، وضع مردم و منطقه به مراتب بدتر و ناامن‏تر شده بود. مردم اصلاً امنيت جاني و مالي نداشتند. دموكرات‏ها هر فردي را كه دلشان مي‏خواست به اندك بهانه‏اي مي‏گرفتند و مي‏كشتند! چنان كه نام پدرم به عنوان فئودال در ليست سياه آنان قرارگرفته بود. به خاطر اينكه از وضعيت مالي خوبي برخوردار بود، قرار بود درفرصت مناسب اعدام شود كه به لطف خداوند فرصت پيدا نكردند و اين كار عملي نشد. در اطراف سراب روستايي به  نام «آلان براقوش» است؛ در آنجا اسكندري‏ها بودند و اين‏ها ارباب و خرده مالك بودند و چند پارچه روستا داشتند. چند برادر بودند يكي از آنها به نام اميرنصرت اسكندري در دوره‏ي رضا خان استاندار اصفهان شده بود. آدم‏هاي سرشناسي بودند. ايادي پيشه‏وري به اين روستا حمله بردند و آنها را كشتند؛ يكي از آنها به نام اميرحسين خان فرار كرد، خودش را به تبريز رسانده بود. ولي برادرش به اسم ابراهيم خان را گرفتند و كشتند. اين‏ها كه آدم‏هاي سرشناس منطقه را اين جور به راحتي قلع و قمع مي‏كردند، معلوم است كه به سر مردم عادي چه بلايي مي‏آوردند و چقدر ظلم و ستم و تعدي و تجاوز مي‏نمودند و چقدر آدم‏هاي بي‏گناه به دست اين‏ها كشته مي‏شدند.

در زمان حاكميت دموكرات‏ها به سركردگي پيشه‏وري هيچ كس نمي‏توانست از جايش تكان بخورد؛ هر كسي مي‏خواست از شهر به روستا يا از شهري به شهر ديگر مسافرت كند بايستي از ايادي دموكرات‏ها جواز مي‏گرفت والا مسافرت امكان‏پذير نبود و در بين راه دستگير مي‏شد و انواع و اقسام پيامدهاي ناگوار به همراه داشت و شايد براي هميشه به سرنوشت نامعلومي گرفتار مي‏شد و جزو مفقودين در مي‏آمد.

در طول چهار سالي كه آذربايجان در اشغال روس‏ها قرار داشت، چه ايامي كه خود روس‏ها بودند و چه يك سال آخري كه سرسپرده‏هايشان (پيشه‏وري و غلام يحيي و...) به عنوان فرقه دموكرات وحزب توده‏ي آذربايجان حاكميت پيدا كردند ، تهاجم فرهنگي گسترده‏اي را بر ضد دين، مذهب و فرهنگ و آداب و رسوم مردم به راه انداختند و به نشر افكار كمونيستي اقدام كردند. در مقابل، روحانيت منطقه و مردم متدين نيز از پاي ننشسته بودند. به ويژه روحانيون [ چه در داخل و چه خارج از آذربايجان ] هرگز سكوت نكردند. بر منبرها و در محافل و مجالس عمومي و خصوصي به دفاع از حريم اسلام و تشيع پرداختند. در روستاي ما مرحوم آميرزا عبدالله حقي بر ضد اين‏ها فعاليت داشت؛ به منبر مي‏رفت و لحظه‏اي سكوت نمي‏كرد. در تبريز مرحوم آيت الله شهيدي و آقاي شريعتمداري و آقايان خسروشاهي‏ها و مرحوم دوزدوزاني بودند كه در مقابل كمونيست‏ها واقعاً ايستادگي نمودند و به مردم ايمان و اميد مي‏دادند.

البته اين‏ها يك سري كارها و فعاليت‏هاي ناشيانه‏اي كردند و در واقع با دست خود گورشان را كندند. در يك اقدام احمقانه آمدند به طور مستقيم با دين و مذهب مردم در افتادند و به اصطلاح خواستند خدا ستيزي كنند. روايتي از امام صادق (ع) است  كه مي‏فرمايد: « الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقاء.» شكر و سپاس خداي را كه دشمنان ما را از احمقان قرار داد. اين‏ها با همه‏ي قدرت و امكانات و اطلاعات سري، نتوانسته بودند مردم آذربايجان را درست بشناسند و اگر هم مي‏شناختند خودشان را به نفهمي زده بودند. مردم آذربايجان در تعصب و غيرت ديني و عشق به ولايت و امامت اهل بيت (ع) سرآمد بودند و هستند. از اين رو، در طول اين چهار سال با اينكه تمام امكانات را در اختيار داشتند و حاكم علي الاطلاق هم بودند، ولي نتوانستند يك قدم با موفقيت بردارند، بنابراين وقتي در تاريخ ۹ ذيحجه‏ي ۱۳۶۵ برابر ۱۳ آبان ۱۳۲۵ خورشيدي خبر رحلت آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني به گوش مردم آذربايجان رسيد بي‏اختيار سرتاسر اين سرزمين اعم از شهر، روستا، قصبه و هر جايي كه كلبه‏اي به چشم مي‏خورد به طور خودجوش سياه‏پوش گرديد. مردم سراسيمه به خيابان‏ها ريختند، بدون اينكه از هم ديگر خبر داشته باشند، برنامه‏ريزي كرده باشند؛ پرچم عزا از سر در خانه‏ها و مغازه‏ها آويزان شد. اينجا بود كه ديگر كنترل از دست دموكرات‏ها خارج گرديد.  معروف است در آذربايجان به همين خاطر چهل روز مجلس عزا براي آن مرجع بزرگ برگزار شد. به علاوه اين ايام مصادف با ماه محرم نيز بود كه به طور طبيعي دامنه‏ي قيام‏ها، اعتراضات و درگيري‏هاي پراكنده‏ي مردمي با كمونيست‏ها را نيز شدت بخشيد. ناگهان سردمداران حزب توده و فرقه دموكرات ديدند بعد از چهار سال تكاپو و جان كندن كوچك‏ترين جايگاه در ميان مردم ندارند. پس از مشورت با سران خود در باكو و مسكو پا به فرار گذاشتند و رفتند.

اينكه مي‏گويند و مشهور شده است محمدرضا شاه آنها را از خاك ايران بيرون كرد و يا ارتش ايران آنها را به شكست و فرار واداشت دروغ محض است. اين مردم مسلمان بودند كه تن به حاكميت كمونيست‏ها ندادند و در حقيقت بدين ترتيب آنها را شكست دادند و از سرزمين خود بيرون راندند. اصلاً نيروهاي ارتش ايران پس از گذشت سه روز كه كمونيست‏ها منطقه را تخليه كردند و فرار نموده بودند، تازه وارد شهرهاي آذربايجان شدند و مراكز دولتي و پادگان‏ها را كه در اختيار مردم بود، از آنها تحويل گرفتند و در  آن استقرار يافتند. در اين ايام كه حكومت دموكرات‏ها سقوط كرده بود و حكومت مركزي هم هنوز مستقر نشده بود، فقط قشر روحانيت بود كه در ميان مردم حرف اول و آخر را مي‏زد و مردم نيز با تمام وجود از آنها تبعيت مي‏كردند؛ زيرا عملكرد آنان طوري بود كه مردم از اعماق جان به آنها اعتماد پيدا كرده بودند.

به نظر من روحانيت آذربايجان در اين شرايط حساس، نقش تاريخي خود را به خوبي ايفا كرد؛ كه در اينجا من فقط به يك مورد اشاره مي‏كنم. در آن ايامي كه سران و دست‏اندكاران اصلي حزب توده و دموكرات فرار كرده و از ايران خارج شده بودند، در اين ميان تعدادي فريب خورده و آدم‏هاي ضعيف النفس و فرصت طلب كه با آنها همكاري كرده بودند توسط مردم شناسايي و دستگير شده بودند؛ اگر موضعگيري صحيح وصريح روحانيت نبود همه‏ي اين افراد به دست مردم خشمگين و افراد تندرو و احساساتي به دار مجازات آويخته مي‏شدند و دوباره كشت و كشتار و حمام خون به راه مي‏افتاد؛ ولي روحانيت مناطق با درايت و مديريت قوي و معقولانه مانع از اين فجايع شد. روحانيون، مردم را به صبر و تحمل و عفو و اغماض فراخواندند و آنها را كه واقعاً سادگي كرده و فريب خورده بودند مورد عفو و بخشش اسلام قرار دادند. اگر چه در گوشه و كنار، مواردي هم از اين قبيل امور و به دور از چشم روحانيون انجام گرفته بود، اما تا جايي كه قدرت و نفوذ داشتند در مقابل اين گونه امور خودسرانه و هرج و مرج ايستادند. اين موضعگيري اگر چه بعضي افراد تندرو را موقتاً ناراحت كرده بود، ولي در دراز مدت تأثير خوبي در اذهان مردم گذاشت و آنها عملاً ديدند كه روحانيت با كسي غرض شخصي ندارد، بلكه در پي اجراي احكام اسلامي است و در هيچ شرايطي از آن كوتاه نمي‏آيد.

شبيه اين ماجرا در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي نيز تكرار شد؛ عده‏اي از جوانان تندرو كه اغلب از اعضاي سازمان مجاهدين خلق و مجاهدين انقلاب اسلامي بودند و اسلحه به دست‏شان افتاده بود، مي‏رفتند به بهانه‏ي اينكه فلاني در ساواك بوده يا عضو حزب رستاخيز است، مي‏گرفتند و اذيت مي‏كردند و احياناً محاكمه و اعدام مي‏نمودند يا بعضي از بازاريان محترم را به جرم سرمايه‏داري و فئودال به محاكمه مي‏كشيدند و مصادره‏ي اموال مي‏كردند. در اين مقطع نيز تنها قشري كه در مقابل اين خودسري‏ها ايستاد، روحانيت متعهد بود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 18:12 |

 

ما ايراني هستيم . شما نه...!

 

 

 

 

چنديست توسط عاملان و مزدبگيران بيگانگان و دشمنان ملت ايران هجمه ها و ادعاهاي خنده داري پيرامون اين تارنما و چند تارنماي ديگر صورت مي گيرد . همانطور كه پيشين نيز بيان داشته ايم اين تارنگار حاصل كار گروهي از ناسيوناليستهاي آذري است كه همچون ساير ايران پرستان درد ميهن دارند و براي سرافرازي ميهن تلاش مي كنند. از آنجا كه ما گرداندگان اين ايستگاه نگاه كاملا ابزاري و مجازي به اينترنت داريم آنرا تنها يكي از وسايل ارتباطي با ساير ايرانيان تلقي ميكنيم. جز اين آگاهيم كه كوشندگي هاي ناسيوناليستي محيطهاي جدي تر و واقعي تر را مي طلبد . (واز آغاز نيز چنين بوده )و از آنجا كه باورمنديم در شرايط امروزي براي سربلندي ايران و رهايي از دامهاي نهاده شده از از سوي استعمار جهاني باهمي و يكپارچگي همه ايران پرستان ضرور است پس براي نيل به اين آماج حاضر به اشتراك مساعي با تمامي گروهاي و باهمادها و انجمنهاي .... همسو بوده و هستيم. از ارگانهاي رسمي و دولتي گرفته تا ها NGO انجمن ها .

 

ناسيوناليسم مورد باور ما هيچگاه نه مخالف مذهبي بوده و نه با ساير انديشه هاي برخاسته از جامعه ايراني سرناسازگاري دارد. بوارونه در انديشه ما اسلام بويژه مذهب شيعه ي اثني عشري بخشي از مليت و خويشتن ايرانيان است كه در درازي تاريخ با خون ما عجين گشته . در عين حال اين باورداشت راسخ هرگز شوند آن نيست كه تمايزي ميان شيعه و سني و مسلمان و نامسلمان قايل شويم. آنچه كه ما از پيشكسوتان خود تا حال آموختيم اينست كه ملي واقعي و راستين مذهبي نيز هست ، بدين چم كه دين عامل نخستین  پرورش فرهنگ و جزء غیرقابل تجزیه آن است.  پس از اين جهت نيز ابايي از همكاري با هيچكدام از گروههاي ديني و مذهبي نداريم و اين حق را براي خود قائليم .

 

پيرامون كوشندگي هاي ديگر نيز بايد بيان داريم كه اگرچه بسياري از اقدامات نسبت داده شده به ما از سوي يك ايستگاه اينترنتي بيگانه گرا كاملا بدور از حقيقت مي باشد وليكن در صورت نياز نيز از هيچ اقدامي جهت پدافند از كيان ملي و تمامت نياخاك ورجاوندمان فروگذاري نخواهيم كرد .

 

ما جوانان  مرزپرگهر يكبار ديگر و با تمامي ي نيرو  در برابر همه ي بيگانگان و  مزدورانشان - يكايك - فرياد مي زنيم : من يك كوردم ، و يا يك آذري .من يك لر م و يا گيلكي. من يك بلوچم و يا ارمني. من يك تاجيكم و يا افغاني . و در نهايت من يك ايراني ام ولي شما نه ! متاسفم ولي شما ايراني نيستيد و اينجا ايران است. آنچه از ديد ما در درجه نخست اهميت قرار دارد اينست كه اينجا ايرانزمين است . در اين كشور براي گسترش و رواج هيچ انديشه ضدايراني جا و مكاني نيست . از آنجا كه پدران من و پدران پدران من براي اين جغرافياي مقدس جانفشاني ها كرده اند و وجب به وجبش را با خون خود آبياري نموده اند پس اين حق را براي خود محفوظ ميداريم كه از ريشه دواندن انديشه ها و ايده هاي كشندگان نيكانمان جلوگيري كنيم. در نتيجه عرصه براي هرآنكس كه نشخواركننده ي انديشه ها و افكار پلشت دشمنان تاريخي ملتمان باشد تنگ و تاريك است اگرچه برادرمان بوده باشد .

 

واما در مورد مسائل آذربايجان ، پيرامون تاريخ و فرهنگ آن هرآنچه كه نياز بوده تا كنون از سوي دانشمندان ايراني و ناايراني گفته شده ؛ با مطالعه اگاهانه تاريخ دريافتيم كه زبان آذربايجان و اران در درازاي تاريخ هيچگاه توركي نبوده است ، صد البته كه امروز توركي در آذربايجان رواست ولي اين عينيت نبايستي شوند ذهنيتي  هاي ابلهانه و سادلوحانه گردد. اكنون كه تاريخ را با باريك بيني و بي يكسويگي خوانديم و دانستيم كه نه تركي از ماست و نه ما بخشي از تركها ، بهتر است همگي دست در دست هم براي رهايي از بلاي خانمان برانداز تحریفات مطرح و تبعات آن ، گام برداریم ؛ در این مسیر دست کم زبان محلی خود را دست مایه عده ای خودفروخته و دل باخته غرب و ایادی استثمار انسان قرار نداده و زبان نیایی خود را بافتخار گفت و گو کنیم . در اينصورت خدمتي بزرگ در حق كودكان و نسلهاي آينده كرده ايم . كودكي كه امروز با خزانه ي لغاتي كه بيش از دويست يا سيصد واژه ندارد اگر در همبودگاهي پا گذارد كه وارد دوران انفجار آگاهي ها گشته چه حال و روزي خواهد داشت؟ چگونه خواهد توانست سهش ها و احساسات خود را بيان دارد. با كدام واژه خواهد توانست انديشه نوين و كودكانه خود را بيرون بريزد؟ آيا هر روز در كوچه و بازار يا در ميان مردم ، هنگام پايان كار روزانه مدارس و يا حتي ميان بازي هاي كودكانه ي نوباوگانمان نمي بينيد كه چگونه و بدور از هرگونه اجبار در ميان خود فارسي گفتگو مي كنند؟ آيا هيچ گاه به اين انديشيده ايد كه پارسي سخن گفتن كودكان آذري هنگام بازي و تفريح تصادفي نيست بلكه براي بيان راحتر احساسات و افكار است؟

 

به هر روي شما بخواهيد يا نه در مملكت ايران ضوابط و هنجارهاي هماهنگ با پيشينه و فرهنگ و كبود نژادي ملت آن جاري و ساري خواهد بود . و البته كساني كه - به هر دليل - علاقه مندند تا خود را بخشي از كمينه ها ( Minorities) احساس كند مي توانند پيرو هنجارهاي مربوط بان باشد و يا كشور را ترك گويد .

به ياد داشته باشيم 85 سال پيش هنگامي كه نخبگان كشوري تصمصم گرفتند تا با از ميان برداشتن واپسين آثار شوم ملوك الطوايفي ( فدراليسم ) و واپس ماندگي كه در سررشته داري قجر تبلور يافته بود ، به دوران نويني پاي نهند ،پايه هاي   ايران نوين را بر اصول بنيادي ِ يك كشور ، يك دولت و يك ملت بنيان نهادند . و اين پايه ها تا به امروز استوار و محكم برقرار و پابرجاست و با توجه به روند موجود در آينده نيز اينگونه خواهد بود و در صورت احساس هرگونه خلل در ستونهاي اين مرزپرگهر استخوانهاي جان خويش را بر اين خانه ستون خواهيم نمود .

 

 

 

                 مایيم كه از جنبش و پيكار نترسيم

                                             مایيم كه از خفت و آزار نترسيم

                از منطق و از گفتن ما سخت بترسيد

                                            كز گفتن هر گفته در انظار نترسيم 

                بايد نگذاريم كه نيرنگ بگيرد

                                                 بر دامن ما لكه ننگ بگيرد

 

               ايران كهن جايگه زاغ و زغن نيست

                                            منزلگه بيگانه ي دون كشور من نيست

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 18:7 |
 

مردم تبریز ۱۳ آبان دیگری خلق خواهند کرد !

 

 

 تعدادي از نمازگزاران تبريزي، امروز بعد از اقامه نماز جمعه با تجمع در برابر كنسولگري جمهوري آذربايجان در تبريز، تنفر و انزجار خود را از مقاله موهن نشريه «صنعت گازتي» چاپ باكو اعلام كرده و خطاب به دولت آذربايجان گفتند:‌ اگر كنسولگري جمهوري آذربايجان، نقش لانه جاسوسي صهيونيست را بازي كند، بسيجيان و مردم حزب الله و متدين تبريز، 13 آبان ديگري خلق خواهند كرد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، نمازگزاران تبريزي، به دعوت انصار حزب الله ‌آذربايجان شرقي در كوي ولي عصر اين شهر در مقابل كنسولگري جمهوري آذربايجان و در اعتراض به اهانت نشريه آذربايجاني به پيامبر اكرم (ص) و اسلام تجمع كردند.
براساس اين گزارش، نمازگزاران با سر دادن شعارهايي نظير «سكوت هر مسلمان، خيانت است به قرآن»، «سلمان رشدي ثاني، اعدام بايد گردد»، «مسيحي، مسلمان نبرد با استكبار»، «اهانت به محمد (ص)، اهانت است به عيسي (ع)»، «مسيحي، مسلمان، نبرد با صهيونيست»،«دولت آذربايجان با اسرائيل هم‌ كلام»، «دولت آذربايجان، مايه ننگ اسلام»،«جنگ صليبي، پروژه اسرائيلي»، «آذربايجان اوياخدي، مكتبينه داياخدي» و با شعارهاي «مرگ بر آمريكا»، «مرگ بر اسرائيل»،«مرگ بر انگليس»، انزجار خود را از اقدام موهن نويسنده نشريه «صنعت گازتي» نسبت به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) ‌ابراز كردند.
در ادامه اين تجمع كه تحت كنترل نيروي انتظامي برگزار شد، مسئول انصار حزب الله استان ‌آذربايجان شرقي با بيان اين كه عامل اصلي اين جريانات، انگليس، آمريكا و در يك كلام صهيونيسم بين‌الملل است، اضافه كرد: بدينوسيله به كنسولگري جمهوري آذربايجان هشدار مي‌دهيم كه چنانچه در جريان آشوب‌هاي اخير، جزو آتش‌افروزان معركه بوده‌اند و اينك نيز موضع غلط و نامناسبي در قابل اهانت به پيامبر (ص) گرفته‌اند، نبايد از امنيت كشور اسلامي و آرامش حاصل از خون شهداي اسلام بهره‌مند شوند و در صورت عدم برخود مسئولان كشورشان با عوامل توهين نبايد در تبريز استقرار داشته باشند. بنابراين از مسئولان مي‌خواهيم در صورت بي‌توجهي مسئولان كشور جمهوري آذربايجان به توطئه اخير، فوراً كنسولگري آن كشور را تعطيل كرده و عناصر فعال در آن از تبريز اخراج شوند.
روح الله بجاني با اشاره به كاريكاتورهاي موهن نشريات دانماركي و صحبت‌هاي پاپ عليه اسلام كه جهاد را نشانه خشونت در دين اسلام عنوان كرده بود، اظهار داشت: اگر اين مسائل را در كنار يكديگر قرار دهيم، دست صهيونيزم به وضوح ديده مي‌شود و اينها به دنبال ايجاد تنش بين اسلام و مسيحيت و بهره‌برداري از آن هستند.
وي با بيان اين كه بعضي از كشورهاي منطقه، عالمانه يا جاهلانه بازيچه دست صهيونيست‌ها قرار گرفته‌اند، خاطرنشان كرد: تنها چيزي كه فارس و ترك را در كنار يكديگر قرار داده، اسلام است و مردم شريف آذربايجان به اين نكته توجه دارند كه هدف حملات دشمنان، اسلام است و خوب است كه دولت آذربايجان نيز به اين مسئله توجه داشته باشد.
مسئول انصار حزب الله استان آذربايجان شرقي در پايان سخنانش خطاب به دولت آذربايجان و ساير كشورهاي منطقه اظهار داشت: اگر قرار است لطمه‌اي به اسلام، ايران و مردم عزيز ايران بخورد، مطمئن باشيد كه آتش آن دامن شما را هم خواهد گرفت و مكتبي كه قائل به شهادت باشد، هيچگاه اسير نمي‌شود.
پس از آن، نمازگزاران با قرائت قطعنامه پاياني به تجمع اعتراض آميز خود در مقابل كنسولگري جمهوري آذربايجان در تبريز پايان دادند.
در اين بيانيه، ضمن حمايت از ملت مسلمان جمهوري آذربايجان آمده است: مزدوران و دست‌نشاندگان صهيونيسم بين‌الملل با استفاده از يكي از قلم‌ به‌دستان شهرت‌طلب آذربايجان مي‌خواستند چهره ملكوتي پيامبر اعظم اسلام و خاتم رسولان را مشوه نمايند، غافل از آن كه نور خدا، جاوداني است.
در ادامه اين بيانيه با تأكيد بر همبستگي و پشتيباني از مستضعفان و مظلومان جهان تصريح شده است: نمازگزاران تبريزي، سكوت و بي‌تفاوتي مدعيان حقوق بشر و سازمان‌هاي بين‌المللي در قبال اين حرمت‌شكني‌ها و حملات تفرقه‌افكنانه را محكوم كرده و از ايشان مي‌خواهند به وظايف خود عمل كنند.
اين بيانيه با درخواست از سازمان كنفرانس سران كشورهاي اسلامي، مبني بر انجام رسالت تاريخي خويش هشدار داده است كه كوتاهي امروز فرداي اسارت باري را در پي خواهد داشت.
اين گزارش مي‌افزايد: نيروي انتظامي از ساعاتي قبل با استقرار يگان‌هاي ويژه، خيابان‌هاي منتهي به كنسولگري را مسدود كرده و به نمازگزاران اجازه نزديك شدن به در كنسولگري را نمي‌داد و تمام پرده‌هاي كنسولگري جمهوري آذربايجان كشيده شده بود و يك نفر از پشت يكي از پنجره‌هاي داخل ساختمان كنسولگري، مشغول فيلمبرداري از تجمع كنندگان بود.
براساس اين گزارش، تجمع نمازگزاران تبريزي، بدون هيچ‌گونه درگيري بعد از حدود يك ساعت پايان يافت.
خاطرنشان مي‌شود: «رافق تقي»، نويسنده نشريه «صنعت تزئيني» چاپ باكو در مقاله‌اي كه در تاريخ 15 آبان ماه با عنوان «اروپا و ما» نوشته است، از الفاظ و جملاتي استفاده كرده كه تاكنون بي‌سابقه بوده است.
اين نويسنده، توهين را به آنجا رسانده كه اسلام را دين فريب و خشونت و به دور از معيارهاي بشري معرفي كرده و خاتم پيامبران را نيز آماج دشنام قرار داده است.
اين نشريه، هر دو ماه يك بار در باكو منتشر مي‌شود و يكي از حاميان مالي اصلي اين نشريه، صنعت نفت جمهوري آذربايجان است. صنعت نفت آذربايجان برعكس ايران ملي نبوده و به شدت تحت نفوذ شركت‌هاي «بريتيش پتروليوم» و كمپاني «شل» است و نقش لابي صهيونيسم در اين مسئله و موارد اين چنيني قابل تأمل است.
اين نشريه، پيشتر نيز بارها با درج مقالات مختلف به دين اسلام و اصول اعتقادي مسلمانان توهين كرده بود. به عنوان نمونه در تاريخ 13فروردين 83 مقاله‌اي با عنوان «خطاهاي الهي» در اين نشريه چاپ شده بود كه با كمال وقاحت به خداوند در اين مقاله توهين شده بود. در پي درج اين مقاله، نشريه آذربايجاني چند هفته توقيف شده بود.
و اما نويسنده اين مقاله، «رافق ناظر اوغلو تقي‌زاده» مشهور به «رافق تقي لي»، عضو سابق اتحاديه نويسندگان جمهوري آذربايجان است كه پيش از اين طي مقاله‌اي به نام «عاشورا» با اظهار نظرهاي بيمارگونه، مسجد تازه پير باكو را بهترين محل براي لذائذ جنسي دانسته و با توصيف پورنوگرافي تخيلات بيمار خود، عاشورا و مراسم عزاداري مردم آذربايجان را تا سطح يك لذت‌طلبي پايين آورده بود.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 21:34 |
 

 

دعوتنامه
برادران و خواهران مسلمان تبریز
با توجه به اهانت نشریه صنعت باکو به ساحت مقدس پیامبر اعظم (ص) و اخراج چند تن از دانشجویان محجبه از دانشگاه آذربایجان و عدم عذر خواهی رسمی دولت باکو، بدینوسیله از محضر گرامی دعوت بعمل می آید بمنظور اعلام انزجار از مزدوران آمریکا و اعتراض به سیاست های دولت ننگین باکو که نوکر آمریکا و صهیونیسم می باشد، روز جمعه 3/9/85 بعد از نماز جمعه ساعت 14 درتجمعی که مقابل کنسولگری آذربایجان واقع در کوی ولی عصر (عج) برگزار خواهد شد، حضور بهم رسانید. بی شک همه عزیزان نزد پیامبر اکرم(ص) ماجور خواهند بود.
شورای هماهنگی امت حزب الله تبریز
ضمنا در این تجمع حجت الاسلام میر تاج الدینی سخنرانی خواهند کرد.
همچنین حجت الاسلام روح الله بجانی مسئول انصار حزب الله استان نیز طی خطابه ای تند موضع گیری رسمی حزب الله در استان را اعلام خواهد کرد.
 
 

 
جسارتي ديگر از مطبوعات باكو اهانت یک نشریه چاپ باکو به خداوند!
 
 

اداره روحانیت مسلمانان قفقاز جمهوری آذربایجان از نشریه " ایده آل  " چاپ باکو به علت انتشار مقاله ای که در آن به خداوند باریتعالی اهانت و اسائه ادب شده است / به شورای مطبوعات جمهوری آذربایجان شکایت کرده است.

به گزارش سایت مدیافوروم جمهوری آذربایجان شورای مطبوعات این جمهوری امروز ضمن رسیدگی به این شکایت / آن را به ارگانهای انتظامی و حقوقی جمهوری آذربایجان ارجاع داد.  

براساس این گزارش الله شکور پاشازاده رییس اداره روحانیت مسلمانان قفقاز با ارسال نامه ای به شورای مطبوعات ج.آ. اعلام کرده است :  مقاله تحت عنوان  " سقوط خوشبختی و یا آیا  خدا  روی شرم کردن  نیز دارد؟ " ( خوشبختلی ین سقوطو  و یاخود الهی نین اوتانان اوزو وارمی ؟ ) که توسط آیدین جانی اف در نشریه " ایدئال " به چاپ رسیده است / با قلم و تفکر طبیعی،  نوشته نشده است. 

شورای مطبوعات ج.آ. همچنین به شکایت رییس اداره روحانیت مسلمانان قفقاز از نشریه موهن صنعت قزئتی بخاطر مقاله " اروپا و ما " رافیق تقی نویسنده موهن نیز رسیدگی کرد و آن را به ارگانهای قضایی ج.آ. ارجاع داد!

شورای مطبوعات ج.آ. به شکایات مطرح شده از روزنامه مساوات معاصر ( معاصر مساوات ) و نشریه خورال نیز  به اتهام درج مطالب اهانت آمیز در مورد شاکیان از این روزنامه ها نیز رسیدگی کرد!

گفتنی است شورای مطبوعات جمهوری آذربایجان طی هفته های اخیر برغم اعتراضات گسترده مردمی به اهانت  به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام در نشریه موهن صنعت چاپ باکو در این مورد بسیار خونسردانه برخورد کرده است و رسیدگی به شکایات اداره مسلمانان قفقاز  در این خصوص را نیز  به موازات شکایات مطرح شده  در مورد اهانت چندنشریه دیگر به شهروندان عادی در دستور کار خود قرار داده است.

در همین حال در چارچوب تلاشهای جاری برای عادی کردن مساله اهانت به مقدسات اسلامی در مطبوعات جمهوری آذربایجان / تلاشهایی برای تشکیل کمیته به اصطلاح دفاع از حقوق رافیق تقی نویسنده مقاله موهن " اروپا و ما " در نشریه صنعت قزئتی چاپ باکو و سامیر صداقت اوغلو سردبیر این نشریه  در باکو جریان دارد.

در همین راستا / سایت مدیافوروم که طی روزهای اخیر تلاش زیادی را در خصوص تبدیل مساله اهانت به ساحت مقدس پیامبر اکرم به یک موضوع عادی و طبیعی در ج.آ.  انجام می دهد / امروز پنجشنبه گزارش داد حاجی حاجیلو یکی از مهاجران سیاسی ج.آ. در نامه ای به چند وکیل برجسته جمهوری آذربایجان از آنها خواست  برای دفاع از رافیق تقی و سامیر صداقت اوغلو  وکالت آنها را به عهده بگیرند.

این درحالیست که  اتحادیه اجتماعی آذری اعلام کرده است : فردا جمعه تجمع نمایندگان روستاهای اطراف باکو  در روستای سارای برای تنظیم متن نامه ای به رییس جمهوری آذربایجان برای اشد مجازات رافیق تقی و سامیر صداقت اوغلو  برگزار خواهد شد.
 
 
منبع : آذربایجان نیوز
 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 12:33 |
 

باهماد آذرآبادگان با مطالبی متنوع:

از  ۴ آذر تا ۲۱ آذر

ویژه نامه فرقه دموکرات

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 14:7 |
 

   قلمرو زبان فارسی                                       

                                                                                            زنده یاد دکتر محمود افشار

هر مرد سياسي،‌ «ايده‌آل‌ » يا آرزوهائي‌ دارد. يكي‌ از مهمترين‌ آرزوهاي‌ سياسي‌ من‌ هم ‌پس‌ از حفظ تماميت‌ ايران‌ مستقل‌ امروز، اين‌ است‌ كه‌ در قلمرو زبان‌ فارسي‌ هميشه‌ يگانگي ‌و حسن‌ تفاهم‌ حكم‌ فرما باشد. قلمرو زبان‌ فارسي‌ كجاست‌ و خود زبان‌ فارسي‌ چيست‌ كه‌ من‌اين‌ قدر دلباخته‌ اين‌ و پاي‌ بند آنم‌؟...

بيست‌ و چند سال‌ پيش‌ كه‌ با كشتي‌ از اروپا به‌ ايران‌ مي‌آمدم‌ يك‌ نفر تاجيك‌ اهل ‌ماوراءالنهر با من‌ همسفر شد. همين‌ كه‌ لب‌ به‌ سخن‌ گشود و دانستم‌ پارسي‌ گوي‌ است‌ سفر دراز دريا را كوتاه‌ گرفتم‌ و حقيقتا لذتي‌ كه‌ از مصاحبت‌ او بردم‌ فراموش‌ نشدني‌ است‌. مثل‌اين‌ كه‌ در زمان‌ سامانيان‌ مي‌زيستم‌ و با يكي‌ از فرزندان‌ رودكي‌ مكالمه‌ مي‌كردم‌ و اشعار نغز آن‌ شاعر فصيح‌ را با لهجه‌ بخارائي‌ مي‌شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود:

بوي‌ جوي‌ موليان‌ آيد همي           ‌    ياد يار مهربان ‌آيد همي‌

 ريگ‌ آموي‌ و درشتي هاي‌ آن‌              زير پايم‌ پرنيان‌ آيد همي‌

    آب‌ جيحون‌ با همه‌ پهناوري               خنك‌ ما را تا ميان ‌آيد همي‌

         اي‌ بخارا شاد باش‌ و ديرزي‌                 شاه‌ سويت‌ ميهمان‌ آيد همي‌

        شاه‌ سرو است‌ و بخارا بوستان‌            سرو سوي‌ بوستان ‌آيد همي‌

                             شاه‌ ماه‌ است‌ و بخارا آسمان              ماه‌ سوي‌ آسمان‌  آيد همي‌

هم‌ چنين‌ وقتي‌ سعادت‌ ملاقات‌ يك‌ نفر برادر افغاني‌ مرا دست‌ مي‌دهد گذشته‌ي‌ پرافتخار و با عظمت‌ دربار محمود سبكتگين‌ در غزنه‌ در نظرم‌ مي‌آيد... ملك‌ الشعرا عنصري‌ را مي‌بينم‌ كه‌ سر صف‌ شاعران‌ در جلو بارگاه‌ يمين‌ الدوله‌ ايستاده‌ اين‌ اشعار آبدار را مي‌خواند:

چنين‌ نمايد شمشير خسروان‌ آثار              چنين‌ كنند بزرگان‌ چو كرد بايد كار

چو مرد بر هنرخويش‌ ايمني‌ دارد             رود بديده‌ دشمن‌ بجستن‌ پيكار

نه ‌رهنماي ‌به‌كار آيدش‌ نه‌ اخترگر          نه‌فال‌ گير به‌ كار آيدش‌ نه ‌كارگزار

رود چنان‌ كه‌خداوند شرق ‌رفت‌ برزم     ‌ زمانه ‌گشت‌ مرا او را دليل ‌و ايزديار

حس‌ مي‌كنم‌ كه‌ ما با افغان‌ها و تاجيك‌ها هميشه‌ از يك‌ اصل‌ و نسب‌ و داراي‌ يك‌ زبان‌ وتاريخ‌ و ادبيات‌ مشترك‌ بوده‌ و مهمترين‌ چيزي‌ كه‌ ما را تاكنون‌ به‌ يك‌ رشته‌ يگانگي‌ استوار داشته‌ است‌ همانا زبان‌ فارسي‌ كه‌ شيرين‌ترين‌ زبان‌هاي‌ جهان‌ مي‌باشد.

من‌ اگر «امپراتوري‌ » ايران‌ امروز را در دو شماره‌ گذشته‌ از لحاظ لفظ مورد گفت و گو قراردادم‌ و بي‌مورد دانستم‌، اكنون‌ مي‌خواهم‌ از جهت‌ سياست‌ هم‌ مخالفت‌ خود را صراحتا با آن ‌اظهار كنم‌، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ معتقدم‌ بايد از دل‌هاي‌ خود اين‌ هوس‌ و آرزو را، به‌ فرض‌ اينكه‌ وجود داشته‌ باشد، بيرون‌ كنيم‌ كه‌ باز حكومت‌ ايران‌ چنان‌ شاهنشاهي‌ را ايجاد كند كه‌ ايران ‌و افغانستان‌ و هندوستان‌ و تركستان‌ و قفقاز و آسياي‌ صغير و عراق‌ و غيره‌ را فرضا شامل ‌باشد، زيرا به‌ عقيده‌ من‌ اين‌ آرزوي‌ سياسي‌ هوسي‌ است‌ كه‌ ديگر با مقتضيات‌ زمان‌ وفق ‌نمي‌دهد. اين‌ نوع‌ هوس‌ همان‌ تركان‌ بوالهوس‌ را بس‌ است‌ كه‌ از مرز اروپا تا سر حد چين‌ را جولان‌ گاه‌ اوهام‌ سياسي‌ ماليخوليائي‌ خود قرار داده‌، افكار خام‌ را در سر خود مي‌پزند و بدون‌ اينكه‌ به‌ نتيجه‌اي‌ برسند همسايگان‌ خود را مي‌آزارند...

اما من‌ به‌ يك‌ امپراتوري‌ ديگر علاقه‌ دارم‌ و آن‌ «امپراتوري‌ ادبي‌ » يعني‌ «قلمرو زبان‌ يا ادبيات‌ فارسي‌ » است‌ كه‌ شامل‌ افغانستان‌ و تاجيكستان‌ و ايران‌ و بلوچستان‌ و كردستان ‌مي‌باشد ـ كه‌ بعضي‌ از آنها ادبيات‌ با عظمت‌ كم‌ نظير فارسي‌ را در قرون‌ متماديه‌ مشتركا به وجود آورده‌ ـ ادبياتي‌ كه‌ فقط اشتراك‌ مساعي‌ آنها توانسته‌ است‌ آن‌ را بدين‌ زيبائي‌ بيارايد ـ اشتراك‌ مساعي‌ كه‌ بايد پايدار بماند تا بتواند چنين‌ آثار بزرگ‌ و جاويداني‌ را حفظ كند و باز بوجود آورد. سران‌ و تاجداران‌ و صاحب‌ منصبان‌ اين‌ «آمپير » Empire نويسندگان‌ و شعرا و دانشمندان‌ و كليه‌ زبان‌ آوران‌ اين‌ لسان‌ شيرين‌ بيان‌ از اقوام‌ و طوايف‌ گوناگونند كه‌ هريك‌ بالهجه‌ يا لحن‌ با نمك‌ محلي‌ خود سخن‌ مي‌گويند يا شعر مي‌سرايند و مي‌خوانند. قرن‌ هاست‌در مجالس‌ بزم‌ بساز و آوازان‌، «پاي‌ كوبان‌ » و در ميدان هاي‌ رزم‌، كين‌ جويانه‌، از دوست‌ ودشمن‌ كام‌ گرفته‌اند. اين‌ زبان‌ ديگر شهرستان‌ يا كشور خاص‌ يا وطن‌ مخصوص‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ ايجاد اختلاف‌ كند... اگر وطني‌ نيست‌، نوعي‌ از وطن‌ است‌، زيرا هريك‌ از ما چون‌ وطن‌خود آن‌ را دوست‌ مي‌داريم‌...

«اين‌ وطن مصر و عراق ‌و شام‌ نيست‌         اين ‌وطن شهريست‌ كو را نام‌ نيست‌»

چرا، نام‌ هم‌ دارد و چه‌ زيبا اسمي‌ « قلمرو زبان‌ فارسي‌» نام‌ اين‌ «وطن‌ » مشترك‌ عمومي‌ تمام‌ فارسي‌ گويان‌ است‌...

« قلمرو زبان‌ فارسي‌» اسم‌ اين‌ «امپراتوري‌ ادبي‌ » با عظمت‌ است‌.

« قلمرو زبان‌ فارسي‌» عنوان‌ اين‌ «جامعه‌ اخلاقي‌ » مشترك‌ ما مي‌باشد.

همه‌ ما به‌ يك‌ نسبت‌ به‌ آن‌ افتخار مي‌كنيم‌. عنصري‌ و سنايي‌، فردوسي‌ و سعدي‌ يا رودكي‌ و معزي‌، به‌ همه‌ ما تعلق‌ دارند و به‌ يك‌ اندازه‌ از اشعار آبدار آنان‌ بهره‌ مي‌بريم‌. درايران‌ قصائد غراي‌ عنصري‌ را كمتر نمي‌خوانند چون‌ سراينده‌ افغانست‌، يا در افغانستان‌ از غزليات‌ فصيح‌ سعدي‌ كمتر لذت‌ نمي‌برند چون‌ گوينده‌ ايراني‌ مي‌باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 8:57 |