تبليغاتX
آذرآبادگان

 

گفت و گویی با پرفسور فاروق صفی زاده

پیرامون

تاریخ ، فرهنگ و ادب آذربایجان

 

آذربایجان در طول تاریخ همانند دیگر نقاط ایران زمین، همواره از کانونهای جوشنده ی زبان وادبیات فارسی بوده است .باهماد آذرآبادگان برای "بررسی پیشینه ی زبان و ادبیات فارسی" در آذربایجان، مصاحبه ای را با پروفسور دکتر فاروق صفی زاده ،زبان شناس ،مورخ ، ادیب و استاد دانشگاه ، انجام داده است که از نظرتان میگذرد

باهماد آذرآبادگان:پیش از وارد شدن به موضوع اصلی ، لطفا درباره ی جایگاه ادبیات فارسی در بین دیگر ادبیات های جهان،توضیحی بفرمایید.

دکتر صفی زاده:ادبیات فارسی تقریباً در سراسر جهان دارای اهمییت ویژه ای است. از زمان ساسانیان، ادبیات سنسکریت و فارسی همانندیهای زیادی داشته است و درمتون بودایی و سنسکریت و متون پهلوی ساسانی ،ما این خویشاوندی را می بینیم.یکی اش کلیله و دمنه است که هم در سنسکریت جایگاه خاص دارد و هم در پهلوی ساسانی وهم درعربی.بیشتر شاعران هند نیز پارسی گو بوده اند و نزدیک 700سال زبان اصلی مردم هند فارسی بوده است. شاهنامه ی فردوسی نیز تاثیر بسزایی در سرزمین هند داشته است. ما ترجمه های زیادی از شاهنامه به زبان اردو داریم.در زبان بنگالی صدها واژه ی فارسی داریم.نه تنها زبان بنگالی با زبان فارسی نزدیکی و شباهت دارد ، که شرایط جوی سرزمین بنگاله با ایالت های گیلان و مازندران شباهت های جغرافیایی فراوان دارد که بسیار جالب توجه می باشد.از مطالعات درام های بنگالی و فارسی نیز می توان در بسیاری از جنبه ها به شباهت هایی به آسانی پی برد.شرح های زیادی هم به زبان های هندی بر حافظ نوشته شده است.شاه عالم متخلص به آفتاب ،پادشاه دوره ی آخر تیموری ، مانند دیگر شعرای فارسی گوی هند به شعر حافظ علاقه ی فراوانی داشته است.از فهرست های نسخ خطی فارسی و چند مأخذ دیگر چنین برمی آید که حداقل پانزده شرح و نه فرهنگ حافظ در هند تالیف گردیده است.به زبان بنگالی نیز ترجمه هایی از شاهنامه موجود است.قدیمی ترین ترجمه ی شاهنامه ی فردوسی به دست محمدخاطر که اهل بنگال غربی بود،به نام شاهنامه بزرگ صصیع انجام گرفته است.کسان دیگری مانند مزمل حق و دیگران نیز شاهنامه را به زبان بنگالی ترجمه کرده اند.تاثیر حافظ و مولوی نیز بر اشعار اروپایی کاملاً مشهود است و نوآوری های جدید شعرنو اروپا با تاثیرپذیری از شعرای بزرگ ایرانی مثل حافظ و سعدی و مولوی و بقیه می باشد.

باهماد :اولین اثر ادبی _ پس از اسلام_ در آذربایجان مربوط به چه زبان و متعلق به چه زمانی است؟

صفی زاده:تا دویست سال پیش ،در کل آذربایجان،زبان مردم زبان فارسی بوده است و آذری که هر دو از یک ریشه هستند.زبانی مجهول و مجعول به نام ترکی در آذربایجان اصلا وجود نداشته است. برهمین اساس مردم آذربایجان به ویژه دانشمندان آذربایجان تمام آثار خود را به زبان فارسی نوشته اند.البته این را فراموش نکنیم که آثار مکتوب علمای آذربایجانی قرن یازدهم به بعد،مانند آثار فرهنگ نویسی،حواشی دستورزبانی ضمیمه شده به فرهنگ ها،دستورزبان ،کتب درسی،منتخبات،سنگ بنای رشد آتی زبان شناسی و ادب فارسی بوده است. آثار قطران تبریزی ، حسام خویی،هندوشاه نخجوانی ،محمدحسین بن خلف تبریزی ،عبدالکریم ایروانی تبریزی،عباسقلی آغا باکیخانوف و دانشمندان دیگر که هم و غم اینها رشد ادب و زبان فارسی بوده است و در آثار این دانشمندان هیچ اشاره ای به زبانی مجعول و مجهول به نام ترکی و نژاد ترک نمی بینیم.اولین دستور زبان فارسی توسط خود آذریها در قرن 13 نوشته شده است.بخشی از آثار مختلف دانشمندان آذربایجانی در این دوران تاریخی که به صورت رساله ای مستقل و یا ضمیمه ای ، حاوی موضوعات مختلف دستوری زمان خود بوده است،دست به دست و نسل به نسل گذشته و به دست ما رسیده است.اولین گام در زبان شناسی فارسی در قرن یازدهم در آذربایجان برداشته شده است و می توان گفت این علم در آذربایجان بنیان گذاری شده است.به طوریکه قطران تبریزی ، شاعر مشهور آذربایجانی، با نوشتن قاموس فارسی کوره راهی برای این علم گشود.هم چنین اولین فرهنگ های فارسی،آذری،اولین کتابچه های گرامر و غیره ، توسط دانشمندان آذربایجان در زبان شناسی و ادب فارسی در ادوار مختلف تاریخ در کشورهای هندوستان ، ترکیه و ایران و سایر کشورهای شرقی مشاهده شده و آثارشان جزو کتایهای پرارزش است که به گنجینه ی زبان شناسی فارسی ، غنا بخشیده است.

باهماد :پیش از ورود زبان ترکی به آذربایجان،شاعران پارسی گو داشته ایم.و البته با وجود اینکه زبان ترکی در پانصدسال اخیر _ حداقل از نظر دستوری_ به آذربایجان راه یافته است،اما اغلب شعرا و نویسندگان آذری چون طالبوف تبریزی ، زین العابدین مراغه ای،پروین اعتصامی،غلامعلی رعدی آذرخشی،تاحد زیادیشهریار و صدها تن دیگر همگی به فارسی نوشته اند و سروده اند.دلیل این علاقه به زبان ملی چیست؟و چه پیامی برای ما دارد؟

صفی زاده:آنچه که باید در اینجا گفته شود،این است که ، ما در ایران نژاد ترک و زبانی به نام ترکی نداریم.آذریان آریایی اصیل و ایرانی هستند.زبان ترکی از بیخ و بن یک چیز تراشیده شده و مجهول و مجعول است. تمام واژه های آذری را ما ریشه اش را در زبان پهلوی ساسانی و آوستایی داریم.حتا زبان استانبولی نیز برگرفته از زبان آذری ایرانی است.شاعر بزرگی مثل شهریار زبان ملی را زبان فارسی میداند و در شعری می گوید:

گرچه شیرین است زبان مادری/ لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان

طی قرون و اعصار بین اقوام ایرانی و آذریها ،رابطه ی فرهنگی عمیقی بوده است. آثار مکتوب علمای آذربایجانی قرن یازدهم به بعد،مانند آثار فرهنگ نویسی،حواشی دستورزبانی ضمیمه شده به فرهنگ ها،دستورزبان ،کتب درسی،منتخبات،سنگ بنای رشد آتی زبان شناسی و ادب فارسی بوده است.«تفاسیر فی لغة الفرس» قطران تبریزی، «تحفه ی حسام» حسام خویی ، «الصحاح العجمیه» هندوشاه نخجوانی ، «صحاح الفرس» محمدحسین بن خلف تبریزی ، «قواعد صرف و نحو زبان فارسی» عبدالکریم ایروانی تبریزی،«قانون قدسی»عباسقلی آغا باکیخانوف

، Kratkii ocherk persidskoy مقاله های میرزا کاظم بیگ در مورد زبان شناسی فارسی

میرزا کاظم عابدینوف grammatika(etimologiya) ونیز

و فرهنگ دوجلدی وی از جمله این آثار می باشد.Obrazchiki pismennosti persiaskoy منتخبات میرزاعبدالله غفاری تحت عنوان

نقش دانشمندان آذربایجانی در رشد زبان شناسی فارسی ،آن چنان حلقه ای از زنجیره ی ارتباطی آذریها با دیگر اقوام را تشکیل می دهد که بدون بررسی آن نمی توان تاریخ ایجاد رشد زبان شناسی فارسی را تمام و کمال آموخت.اگر فرهنگ نویسی فارسی از نظر تاریخی در هندوستان رشد کرده ،اما شروع و مرحله ی شکل گیری این علم،اساسا در آذربایجان بوده است.زبان شناسی فارسی در این مرحله چهار قرن راه رشد و تکامل را طی کرده و دانشمندان آذربایجان در این مدت خدمات بسیاری برای این کار انجام داده اند.آنها در مرحله شروع ،اولین محققین زبان فارسی بوده اند.آثار مربوط به زبان شناسی به جا مانده از دانشمندان آذربایجانی قرن های یازدهم تا چهاردهم در مطالعه ی تاریخ زبان شناسی فارسی دارای اهمیت بسیاری است.

باهماد :به طور کلی نقش آذربایجان را در بسط و تکامل زبان و ادبیات پارسی ،چگونه ارزیابی می کنید؟

صفی زاده :دانشمندان آذربایجان ،بزرگترین نقش را در تکمیل زبان فارسی داشته اند.همچنین بزرگ ترین شعرای پارسی گو آذربایجانی هستند.در قرن شانزدهم نه تنها در ترکیه ، بلکه در سایر کشورهای شرق نیز توجه خاصی به زبان شناسی و ادب فارسی شده است.در این قرن به موازات تدوین فرهنگ های فارسی _ ترکی در هندوستان ،ایران،آسیای میانه،ترکیه و دیگر کشورهای شرقی ،فرهنگ های توصیفی فارسی _ فارسی ،مقدمه های دستوری و آثار مستقل دستور زبان فارسی نوشته شد.دانشمندان آذربایجانی که از قرن یازدهم خدمات شایانی به ادبیات و زبان شناسی فارسی کرده بودند،این روند را در قرن شانزدهم نیز ادامه دادند.بسیاری از دانشمندان ، ادبا و شعرای آذربایجانی در ولایات مختلف ایران زندگی می کردند و فعالیت هنری ، علمی خود را وقف فرهنگ اقوام ایرانی از جمله تحقیق درباره ی زبان و ادبیات فارسی کردند.تحقیقات نشان می دهد که نفوذ و گسترش زبان فارسی در قرن های 15 و 16 در ترکیه ، زمینه را برای تالیف فرهنگ های توصیفی و دوزبانه فراهم کرد و تعداد زیادی فرهنگ فارسی _ ترکی نوشته شد.امام در اواخر قرن شانزدهم در اثر ضعف امپراتوری عثمانی و در نتیجه کم شدن توجه به زبان فارسی فامکان تدوین فرهنگ فارسی و تحقیقات مسایل زبان شناسی و ادبیات فارسی محدود شد. در میان فرهنگ های تالیف شده در قرن هفدهم به آثار بسیاری از دانشمندان آذربایجانی برمی خوریم.فعالیت دانشمندان آذربایجانی مقیم هندوستان در زمینه ی زبان شناسی و ادب فارسی مصادف با دومین مرحله ی رشد زبان شناسی فارسی در این کشور به خصوص قرن هفدهم است.در این دوران کسانی چون محمودبیک بن عبدالله فسونی تبریزی ،محمدحسین بن خلف برهان تبریزی ،علی یوسف شیروانی و سایر علمای مشهور آذربایجانی ،آثار باارزش به گنجینه ی زبان شناسی و ادب فارسی در هندوستان تقدیم داشته اند.تمامی این ها ثابت می کند که مهاجرت آذربایجانی ها در قرن هفدهم به هندوستان موجب تربیت گروهی از دانشمندان در رشته های مختلف علوم از جمله زبان شناسی فارسی بوده است.البته دانشمندان ما در این دوران علاوه بر هندوستان در سایر کشورهای شرقی از جمله در زادگاه خود نیز مشغول فعالیت در زمینه ی زبان شناسی و ادب فارسی بودند و با آثار پرارزش خود ،این گنجینه را غنا بخشیده اند. عبدالله اونکوتی ،دانشمندان آذربایجانی ،فرهنگ توصیفی فارسی خود «تحفة الابواب» را در زادگاه مادری اش ، شیروان،نوشته است.

باهماد : امروز،پان ترکیسم به عنوان یک جریان بیگانه گرا ،حملات متعددی را علیه زبان فارسی انجام می دهد و چهره های ضدایرانی پان ترکیست ،مقاله ها و نوشته هایی را در نفی زبان فارسی منتشر می کنند و حتا گه گاه تلاش میکنند زبان فارسی را زبانی معیوب جلوه دهند.این نوشته ها تا چه حد دارای اعتبار علمی است؟ واساساً دلیل این تبلیغات منفی علیه زبان فارسی چه می تواند باشد؟

صفی زاده:اخیراً با بودجه ی هنگفت وزارت ارشاد،یکی از مزدوران که زمانی عضو حزب توده بود و سپس از توده به خاطر کلاهبرداری اخراج شد،چند جلد کتاب درباره ی بنیان تاریخ ایران به نام دوازده قرن سکوت نوشته است که هیچ کدام از مطالب کتاب دارای سند و مأخذ علمی نمی باشد.ایشان حتا زبان فارسی را خوب نمی دانند و اغلاط املایی در نوشته هایش دیده می شود.ایشان چنین حمله ای را به زبان فارسی داشته و گفته که زبان فارسی برگرفته از زبان مجهول عربی است.وی هیچ آگاهی از علم زبان شناسی و تاریخ ندارد.پان ترکیست ها نیز نظرات مجهول و غیر علمی ،همچون این نویسنده ی مزدور مذکور دارند.زبان فارسی یک پشتوانه ی علمی تاریخی دارد. زبان آوستایی و پهلوی از زبان های بنیادین جهان است که تقریباً تمام زبان های جهان به این دوزبان برمی گردد.حتا زبان عبری،عربی و لاتین قدیم از نظر ریشه شناسی(اتیمالوژی)برمیگردد به زبان آوستایی. زبان ترکی یک زبان کاملاً مجهول و مجعول است و هیچ سندعلمی درباره ی این زبان نداریم و این زبان در هیچ کجا شناخته شده نیست.در یکی از مقالات پان ترکیست ها جایی خواندم که گفته بود:یونسکو زبان ترکی را سومین زبان زنده ی دنیا و زبان فارسی را لهجه ی 83زبان عربی دانشته است.من خود با یونسکو تماس گرفتم و این مساله را ذکر کردم ، آنها به شدت چنین مساله ای را کذب محض دانشتند.پان ترکیست ها متاسفانه سواد علمی نیز ندارند و علم و دانش خود را بر پایه ی جهالت و نادانی بنیاد گذارده اند.متاسفانه هم اکنون نزدیک به 73 روزنامه،هفته نامه و مجله ی پان ترکیستی با مجوز وزارت ارشاد در کشور فعال و علیه تمامیت ارضی کشور و تبلیغ زبان مجهول و مجعول ترکی،به ترکتازی مشغول هستند.در صورتی که آذریان آریایی اصیل هستند و هیچ ارتباطی بین ترک مغول و آریایی نژاد وجود ندارد .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 17:36 |
 

 

 

            روســــــــپی از خانــــمان خود نکند دل

                       کمتر از او دان کسی که دل از وطن کند

چه كساني در دانشگاه باكو خيمه شب بازي بر عليه كشور خود به راه انداختند؟؟؟

چه كساني اعتصاب يكساعته!!! برپا كرند؟؟

            هويت همه خائنين را افشا ميكنيم

توضيح: پس از آشوبهاي اول تيرماه در تبريز و شهرهاي ديگر آذربايجان گروهي از دانشجويان ايراني دانشگاه نريمان نريمانف باكو نمايش مسخره يي را به راه انداختند تا به خيال خودشان از شروران داخلي حمايت كرده باشند.در اين عروسك بازي 1ساعته كه در روز پنجشنبه 4خرداد رخ داد حدود 25 نفر از دانشجويان ايراني مقيم باكو با تمام نيرو و غيرت توركانه خود دست به اعتصاب 1 ساعته و 25 نفره زدند.(گويا سفارت ايران هيچگاه از موضوع خبردار نشد). در اين مراسم باشكوه!!! علاوه بر ايرانيان خائن چند جوانك از توركيه يي و ايران شمالي (اران) شركت كردند و به دلگرم كردن ايادي ي خودباخته پرداختند.

آنچه در ذيل مي آيد شامل نام و هويت اين اوباش ميباشد.

-ابراهيم پاكيزه .نماينده دانشجويان ايراني از طرف سفارت.29 ساله .رشته پزشكي.سال 5....اهل پارس آباد.از سركردگان ماجرا.

-ليلا كريمي.نماينده زن دانشجويان از طرف سفارت ايران. 27 ساله.رشته دندان پزشكي.سال دوم. اهل تبريز.

- بهنام پاكدل.سال اول داروسازي.30 ساله. اهل پارس آباد..

- اشكان ... .پسر خواهر بهنام پاكدل . 19 ساله. سال اول دندان پزشكي(امسال كالج را به اتمام رسانيده)

-ناصر دارا .دانشجوي سال 3 زبان و ادبيات آذري!!! اهل پارس آباد

-عدالت لطف آذر. سال اول دندان پزشكي.اهل پارس آباد.برادر بين فرد از اعضاي نظامي كشور است.

-سارا حسنزاده. سال اول دارو سازي.23 ساله. فرزند دكتر حسنزاده. از پزشكان بنام تبريز و مدرس دانشگاه علوم پزشكي تبريز.

-آرزو و محدثه ... . سال اول دندان پزشكي. اهل تبريز.

-وحيد ... .سال دوم دندان پزشكي.20ساله

اميدواريم سفارت ايران در باكو نظارت بيشتري بر زندگي جوانان ايراني ي مقيم داشته باشد تا همواره بتواند حافظ منافع ج.ا.ا باشد.

 فرمان آریا

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 1:33 |
 

مانور های تجزیه طلبان در سفر رییس جمهور به آذربایجان :

عکس هایی که تقریبا تمامی منابع تجزیه طلبان به آنها استناد می ورزند :

                  

اگر کمی به دست های افراد دقت کنید در می یابید که این دست ها مونتاژ شده است .

عکسی دیگر از همین رویداد !! :

                 

این دو عکس هر کدام در یکی از سایت های تجزیه طلبان به چشم می خورد .

و احتمالا عكس ويرايش نشده ي اين تصوير :

              

در همین راستا سایت هایی چون سایت گاموح که خود را از رهبران جنبش !! تجزیه طلبی می شمارد ،

اخباری بی ریشه حاکی از اینکه :

رییس جمهور در سخنرانی خود در تبریز خود را ۲ بار نوکر ملت آذربایجان نامیده است ، سیمای جمهوری اسلامی به طور مرتب سخنان ریاست جمهوری را قطع می کرده است ، سخنان احمدی نژاد به طور پی در پی با شعار های تجزیه طلبان قطع میشده ، در گیری های گسترده هنگام ورود هیات دولت به تبریز بوقوع پیوسته است ، شرایطی حکومت نظامی هنگام ورود ریاست جمهوری به تبریز بر قرار بوده است و ... .

منتشر کرده است ، در حالی که تمامی این اخبار کذب محض و دروغ بودن آنها روشن تر روز است .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 12:9 |

 

تـاريخ مختصر و وجه تسميه آذربايجان

 

دكتر حسين نوين رنگرز

عضو هيات علمي دانشگاه محقق اردبيلي

 

منطقه آذربايجان بخشي از سرزمين ماد بزرگ بود. اين سرزمين از زمان يورش اسكندر مقدوني به نام آتورپاتگان معروف شده است.

البته نام اين منطقه در كتاب بن دهش (خلاصه اوستا) ايـران ويچ ذكر گرديده است. در آن كتاب مي خوانيم.

«ايـران ويچ ناحيت آذربايجان است. ايـران ويچ (آذربايجان) بهترين سرزمين آفريده شده است. زرتشت چون دين آورد، نخست در ايـران ويچ (آذربايجان) فراز يشت، پرشيتوت و مديوما (مديا – ماد) از او پذيرفتند ايرانويچ يعني آذربايجان».1

علاوه بر ايـران ويچ كه براي آذربايجان اطلاق يافته، نام بامسماي آذرگشسب نيز به آذربايجان عنوان شده است كه بنا به خبر شاهنامه، دو آتشكده‌ي مقدس به نام آذرگشسب بود كه يكي در باكو و ديگري در شيزمراغه (تخت سليمان) واقع است.

آتشكده آذرگشسب باكو، هم چنان پابرجاست و ظاهراً آن را بازسازي كرده اند. علي‌اكبر دهخدا، در لغت نامه خود، ذيل لغت باكو، شرح مفصلي درباره اين آتشكده آورده است.2

آتشكده بزرگ و معروف ديگر در تخت سليمان مراغه قرار دارد به نام «‌‌‌‌آذرگشسب». گيرشمن درباره آن مي‌نويسد:

«‌شيز مركز ديني ماد آذربايگان (تخت سليمان امروز) معبد شمال ايـران بود در اين معبد جامعه‌اي بسيار قديم از مغان مي‌زيستند.3

در شاهنامه فردوسي هم آمده كه در دوران كيانيان، آذربايجان را به نام آتشكده بزرگ و مقدس «‌آذرگشسب»‌ مي‌خواندند. بر پايه سخن فردوسي، كي‌خسرو پيش از نشستن بر تخت شاهي، همراه با پدربزرگ خود كي‌كاوس به سوي خاك آذرگشسب (آذربايجان) روان مي‌شود تا در محراب، آغاز سلطنت خود را متبرك و از خداوند در اداره امور كشور ياري طلب نمايد:

چنين گفت خسرو به كاوس شـاه     كه جز كردگار از كه جوييم راه

بدو گفت: ما هم‌چنين با دو اسب                     بتازيم تا خاك آذرگشسب

سر و تن بشوييم با پا و دست     چنان چون بود مرد يزدان پرست

به زاري، آيا كردگار جهان                              به زمزم كنيم آفرين جهان

بباشيم در پيش يزدان به پاي            مگر پاك يزدان بود رهنماي ...4

آرتو كريستن سن نيز در تاييد زيارتگاه بودن آن آتشكده چنين مي نويسد:

«‌آتشكده آذرگشسب يا آتش سلطنتي در گنجگ (شيز) واقع درآذربايجان بود كه اكنون به خرابه هاي تخت سليمان معروف است و پادشاهان ساساني هم (مانند كي‌كاووس و كي‌خسرو به روايت فردوسي) در ايام سختي به زيارت اين معبد مي‌شتافتند. و زر  مال و ملك و غلام براي آن جا نذرمي كردند.5

از نام‌هاي ديگر آذربايجان «‌ماد خرد» بوده است. در دوران شاهنشاهي مادها و در آن روزگار، ايـران بزرگ را «‌ماد بزرگ» و آذربايجان را «ماد خرد» مي ناميدند. البته اين استان را به روزگار مادها، آتورپاتكان نيز مي‌گفتند.

به نظر استرايو، جغرافي نگار معروف يوناني آذربايجان از نام سرداري به نام «‌آتورپات» اقتباس شده است. بدين ترتيب كه چون دوران پادشاهي هخامنشيان به پايان آمد، الكساندر ماكدوني6 به ايـران دست يافت، سرداري به نام «‌آتورپات» در آذربايجان برخاسته، آن سرزمين را، كه بخشي از خاك مادان و نام «ماد كوچك» معروف بود، از افتادن به دست يونانيان نگاه داشت و آن سرزمين به نام «‌آتورپاتكان» خوانده شد.7

ريشه نام «‌آتورپاتكان» از آتورپاتن، آتورپات، آذرپات يعني «آذر پاسدار» يا نگهبان آتش است و آتروپاتن لقب هر يك از ساتراپ ها (استانداران) هخامنشي در اين استان بوده است. چه آذربايجان جايگاه بزرگ‌ترين و مقدس‌ترين آتش ايزد افروخته به نام «‌اذرگشسب» بود كه يكي در باكو و ديگري در شيزمراغه (تخت سليمان امروزي) قرار داشت.

دياكونف در وجه تسميه آذربايجان نوشته است: «‌اين نظر بسيار شايع است كه آتروپات «شخص» نيست و لقب كاهني است كه در ماد حكومت مي كرده است و اشتقاق اين كلمه «نگهبان آتش» چنين تعبيري را اجازه مي دهد».8

البته برخي نيز معتقدند كه در دوران شاهنشاهي مادها و بعد از آن در دوران هخامنشيان تا زمان كوروش كبير، مغان علاوه بر سمت پاسداري از آتش مقدس، شغل استانداري آذربايجان را هم برعهده داشتند. اين لقب تا زمان حمله اسكندر لقب استانداران بود.

اما آخرين ساتراپ (استاندار) هخامنشي براي جلوگيري از ورود يونانيان به سرزمين آتش مقدس و حفظ حرمت استان آذرگشسب خودر ا نه استاندار، بلكه پاسدار آتش مقدس يعني «‌آتروپاتن» خواند و از آن پس عنوان و لقب او «‌آتروپاتن» به صورت نام اين استان درآمد.

احمد كسروي نيز ضمن بررسي نام «آتروپات» واژه «‌اتور» را همان آذر يا آتش و واژه «‌پات» را كه بعدها به صورت «‌پاد» و «‌باد» درآمد به معناي «‌نگهبان» دانسته است.9 اين نام تا پايان عصر ساساني در ايـران رايج بوده است. چنان كه يكي از موبدان مشهور «‌آذرباد ماراسپندان» يا «‌آذرباد مهراسپندان» نام داشته است. اين شخص وزير شاپور دوم، شاهنشاه ساساني و يكي از مفسران اوستا بود. نام اين موبد به صورت «‌آتربات مانسار اسپندان» نيز آمده است.10

در ادبيات دري، آتورپات به صورت‌هاي، آذرآبادگان، آذربايگان و آذربايجان آمده است. چنانكه فردوسي نيز «‌آذر آبادگان» به كار برده است:

به يك ماه در آذر آبادگان  ببودند شاهان و آزادگان

وز آن جايگه لشكر اندر كشيد                سوي آذر آبادگان بركشيد

در كتاب‌هاي عربي نيز آذربايجان و آذربيجان به كار برده شده است.

به هر حال اين كلمه، با اشكال مختلف و تصحيفات آن هر چه باشد، با توجه به دلايل عقلي و نقلي موجود، آن چه مسلم است ماخوذ از «‌آتورپات يا آتروپات» نام سردار ايراني و خشثرپاون (شهربان) زمان اسكندر، آذربايجانست و هر وجه يا مبدا و علتي كه براي پيدايش اين نام، كه اكثر مورخان و جغرافي نويسان قديم و معاصر نگاشته اند، قابل ترديد است. بدن شك اين نام ايراني است. زيرا در اوستا AterePata كه در لغت به معني نگهبان و پناهنده آتش است، نام يكي از پاكدينان ايـران باستان است و در پهلوي Aturpat آمده است.

علاوه بر اين، در ايـران باستان نام آذربد، آذرپاد و در پهلوي آتروپات (مارسپندان) از اسامي معمول و رايج بوده است. آتورپاتكان همان طور كه گفته شد، خود از سه كلمه تركيب يافته است. آتور يا آذر به معني آتش و پات يا پاي (پد) از مصدر پاييدن به معني نگهبان و نگهباني كردن و سرانجام «‌كان يا گان» كه پساوند مكان يا نسبت است با اين توضيح ابهامي در اين نام باقي نمي ماند و معناي آن «‌سرزمين يا شهر آذرباد» معناي درست تري است كه مي‌توان بدان اطلاق نمود.

يادداشت‌ها

1-   فرتيغ دادگي: بن دهش (خلاصله اوستا)، گزارنده: مهرداد بهار، صص، 28 و 152.

2-   علي اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 3، چاپ اول، انتشارات دانشگاه تهران، 1373، ذيل باكو

3-   پروفسور گيرشمن، ايـران از آغاز تا اسلام، ترجمه دكتر محمد معين، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349، ص 270.

4-   فردوسي، شاهنامه، به همت محمد رمضاني، كلاله خاور، جلد 3، ص 95.

5-   آرتوركريستن سن، ايـران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، چاپ دوم، انتشارات دنياي كتاب 1377، ص 190.

6-   اين شخص همان اسكندر مقدوني است. در نوشته هاي باستان، او را به جاي الكساندر، السكندر مي ناميدند.

7-   احمد كسروي، كاروند. به كوشش يحيي ذكاء، تهران، 1356، صص 313-314.

8-   دياكونف، تـاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، بنياد ترجمه و نشر كتاب،1345، ص 780.

9-   احمد كسروي، كاروند، صص 315-316.

10- علي اكبر دهخدا، لغت نامه، جلد 1، انتشارات دانشگاه تهران، 1372، ذيل «‌آتروبات»

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 11:49 |

 

نظم و نثر پارسي دراران و شروان

 

پزوهشی از علی هنری

 

صاحب اين قلم را داعيه پژوهشي نو نيست و آن چه نگاشته آمده، فراتر از بازخواني متون انديشه سازان اين سامان نمي باشد، چرا كه: سخن هر چه گويي، همه گفته‌اند. اما انگيزه يي كه به پديداري اين نوشتار انجاميد, دغدغه‌اي است كه در دل تپنده هر باشنده‌ي ايراني مي‌باشد و آن فزاينده ساختن پيوستگي و همبستگي در سراسر حوزه زبان پارسي و تمدن ايراني است. و همانا بر اين باورم كه سخن پيرامون اين حوزه تمدني، قصه غم عشقي است كه به تعبير حافظ «‌از هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است»1 و از ديگر سوي, با رقه چشمان آزمند و پليد بيگانگاني كه آباداني خود رادر ويراني اين ديار مي‌جويند, آتشي بر دل بالندگان ايران مي‌افكند كه سكوت را تاب نياورند و خموشي را گناه به شمار آورند. و همانا، جوانان ايران با سلاح اندشه‌اي كه از پدران وام مي‌گيرند، هم دوش و هم آواز با آن‌ها، به ستيز با ناپاكي دشمن نيرنگ باز كه به افسون و فسانه، در پي خواست‌هاي ناحق خويش است, بر مي‌خيزند.

در اين نگاشته بر آنم تا به ياري متون و نوشته‌هاي محققان فرهيخته, مروري بر نظم و نثر در يكي از كانون‌هاي تابناك حوزه‌ي زبان پارسي يعني «‌اَران» داشته باشيم. اَران، به ويژه از سده پنجم هجري به بعد به دو شهر گنجه و شروان، نازان و مفتخر است و اين دو شهر گرانمايه، به دو چهره‌ي درخشان و دو سيماي مينوي و والا در سپهر ادب و شعر فارسي نامور و زبانزد و آراسته‌اند: گنجه به نظامي و شَروان به خاقاني. «‌اَران» نامي آشنا در كتاب‌ هاي جغرافياي محققان متقدم مي‌باشد از آن جمله مي‌توان به كتاب «‌احسن التقاسيم» مقدسي و «‌تقديم البلدان» ابوالغدا اشاره كرد.

نظامي نيز در سروده‌هاي خود به تكرار از اران و شهرهاي آن ياد مي‌نمايد:

همه اقليم از «اران» تا به «ارمن»                                          مقرر گشته بر فرمان آن زن

خاقاني هم به كرات از شروان سخن مي‌گويد:

«شروان»، مداين آمد، چون بنگري به حضرت                   كه‌اي وقت يابي، ايوان تازه بيني

باري, اران و نيز آتورپاتكان از ديرباز تاريخ ايران, فرهنگ آفرين و انديشه پرور در حوزه تمدن ايراني و زبان پارسي بوده‌اند. سراسر تاريخ ايـران، آكنده از اين دو نام خجسته است. به گواهي همين تاريخ پرافتخار هر گاه كه يكپارچگي ميهن از سوي بيگانگان و خائنان تهديد مي‌شده است، مردم اين سامان دوش به دوش ساير هم ميهنان با تعدي دشمن به ستيز بر مي‌خاستند و آن گاه كه بايد عشق به ايران در رگ فرزندان اين ديار جريان مي‌يافت، شاعران معنا پردازش، دست به قلم مي‌بردند كه:

همه عالم تن است و ايران دل                      نيست گوينده زين قياس خجل

چون كه ايـران، دل زمين باشد                       دل ز تن به بود، يقين باشد2

زلزله‌ي تبريز به اعجاز قصيده قطران، هيچ گاه از خاطرات محو نمي‌گردد و حماسه فرهاد و فسانه شيرين و خسرو بر بلنداي ادبيات ايران مي‌درخشد و اين مانايي و رخشايي به دست نمي‌آمد، مگر آن كه قريحه‌اي بي‌مانند چون قريحه نظامي از گنجه به آفرينش اين اثر دست يازد.

اكنون، چون نور رهبوي اين وادي، در پيش بزرگان ادب و فرهنگ ايران ايستاده‌ام و پژواك انديشه‌ها و پژوهش‌هاي ايشان را مي‌نمايانم تا پيام نسل جوان را به گوش بيگانگان و بيگانه دوستان برسانم كه:

«گر تيغ بارد در كوي آن ماه»3 ، پاي از رفتن و دست از نگاشتن باز نمي‌ماند.

 

 

نظم و نثر پارسي در اَران و شَروان

زبان پهلوي را به دو قسمت منقسم ساخته‌اند. يكي زبان متداول در شرق و شمال و شمال غربي ايران كه زبان رسمي دربار پارت (خراسان) بود و به پهلوي اشكاني (يا پهلوانيك) معروف است. ديگري زباني كه در جنوب و جنوب غربي، رواج داشت كه پهلوي ساساني يا پهلوي پارسي (يا پارسيك) خوانده شده و زبان رسمي دربار شاهان ساساني بود.

اين دو زبان، از حيث خط و هم از لحاظ تلفظ تفاوت‌هايي با هم داشته‌اند. با وصف اين، چون ساسانيان، جانشين پارتيان بودند كه لهجه‌ي آنان، از بخش لهجه‌هاي شمالي بود، تعداد بسياري از كلمه‌هاي رسمي و افعال آن زبان به اين يكي راه يافت و اين زبان را، به اعتبار اينكه زباني بوده است در فاصله‌اي ميان پارسي باستان (زبان رايج روزگار هخامنشي) و پارسي جديد (زباني كه پس از اسلام در ايران رواج يافت)، پارسي ميانه خوانده‌اند كه هر يك به نوبت خود در دوره‌اي زبان رسمي و ادبي و عمومي اين كشور بوده است.

چنان كه مي‌دانيم همين پهلوي (ساساني) هنگام غلبه اعراب،  با تداوالي كه لهجه‌هاي محلي را در اين ايالت و آن ولايت بود، هم چنان رسميت داشت و از آن پس و هم اكنون نيز پارسي جديد زبان ادبي و رسمي مملكت است، هر چند اقوام مختلف در ايالات مختلف با لهجه‌هاي متفاوت باين مقصود مي كردند و مي‌كنند.4

بسياري از دانشمندان پيشين يادآوري كرده‌اند كه در عهد ساساني چند لهجه مهم در ايران وجود داشته است،. از جمله، عبدالله بن مقفع گفته است كه لهجه‌هاي مهم عبارت بودند از: پهلوي و دري و فارسي و خوزي و سرياني و بعد تصريح مي كند كه پهلوي منتسب است به فهله يعني نواحي اصفهان و ري و همدان و نهاوند و آذربايجان و دري، لغت درباريان بوده و البته اشاراتي به رابطه اين لهجه با لغت «‌اهل خراسان» نيز مي‌كند وتصريح مي‌كند كه با لغت مردم بلخ در ارتباط است.5

در آغاز حكومت اسلامي، پهلوي هم چنان زبان رسمي و عمومي اين مملكت بوده و دري مانند يكي از صدها لهجه ديگر، يك زبان فرعي بيش نبود. اما چون داراي قابليت علمي و ادبي بوده است، كم كم آماده آن مي‌شد كه داراي ادبيات وسيعي شود و سرانجام زبان فردوسي و سعدي گرديد و تا روزگار ما به عنوان يك زبان تاريخي و ادبي و سياسي شناخته مي‌شود.

درباره‌ي اين لهجه و خصوصيات و تطوراتي كه تاكنون بر آن وارد آمده است، اخبار مفصلي در دست نيست. به خصوص، اگر در نظر بياوريم كه سير تحول زباني از صورتي به صورت ديگر تدريجي است. دشوارتر است كه بگوييم اين لهجه از چه تاريخي آغاز شده و چگونه به اين صورت درآمده است.

در اين باب همين قدر كافي است اشاره شود كه به اتفاق محققان، زادگاه اين لهجه، مشرق ايران يعني خراسان و ماوراالنهر و بلخ و بخارا بوده است و بار اول از جانب مشرق انتشار يافته و آثار ادبي آن نيز از خراسان به ساير بلدان راه جسته است و چون چنين است ناچار دنباله‌ي پهلوي اشكاني خواهد بود كه بر اثر گذشت زمان و تحول و تكامل و اختلاط با عربي به شكل امروزي در آمده است.

صحيح است كه دري لهجه خاص مردم خراسان بود ولي بعد از نشر آثار ادبي از خراسان به نواحي ديگر، مردم آن نواحي نيز از اين شيوه زيبا پيروي كردند و گويندگان آن جا، تابع سبك و لهجه‌ي شيرين دري گرديدند.

نبايد از اين نكته غافل شد كه پانصد سال پادشاهي اشكانيان ...، در پيش انداختن زبان دري، يعني لهجه‌ي شرقي، بي‌اثر نبود.

باري، لهجه دري، از تشكيل دربارهاي مشرق در عهد اسلامي كم كم قوت و اعتبار يافت و پس از پيدا كردن شاعران و گويندگان چند، در همه بلاد ايران و لاجرم آذربايجان نيز راه پيدا كرد و بدان پايه رسيد كه شاعري مسلم به مانند حكيم قطران تبريزي6 كه به قول عوفي: «‌... همه شعرا قطره بودند او بحر» آثار فكري و ذوقي خود را در لباس آن زبان به معرض ظهور در آورد و به دنبال او بزرگاني چون خاقاني و نظامي براي بيان افكار و انديشه‌هاي خود، اين لهجه را برگزيدند. ولي، لهجه‌هاي ديگر را اين اعتبار و حيثيت نصيب نگرديد.7

روشن‌تر بگويم، همان گونه كه از شاهنامه بر مي‌آيد، كهن‌ترين خاستگاه فرهنگ ايراني، پيرامون‌هاي دو رود بهشتي جيحون و سيحون يعني نواحي سغد و خورازم و اسروشنه و فراغنه و چغانيان و ختلان و بدخشان بود و پس از اسلام هم، نخستين سخن سرايان ايران از شهرهاي بخارا و سمرقند و بلخ و اخسيكت و زمخشر و هزار اسب و خجند تا به اين سوي رود آموي از شهرهاي خراسان: مرو و هرات و سرخس و طوس و نيشابور و بيهق و با خرز و نسا و ابيورد و مهنه برخاسته‌اند.

رفته رفته با پيشروي اقوام ديگر، فرهنگ ايراني به سوي جنوب رانده مي‌شد، و پاي در درون مرزهاي كنوني ايران مي‌كشيد. هم زمان با آن روزها كه آفتاب فرهنگ ايراني در فراسوي رود آموي روي به غروب نهاده بود، در گوشه‌اي ديگر، در شمال غرب ايران در سرزمين‌هاي خرم، اطراف رودهاي كر و ارس، اين فرهنگ جاويدان تابناكي و درخشندگي از سر گرفته بود. از دربند و تقليس و شروان و گنجه و بردعه و بيلقان و نخجوان، تا اين سوي ارس و اردبيل و مراغه و خوي و تبريز و مرند و شبستر و اهر و اروميه و اشنو و ميانه و خونه (خونج) و سجاس و سهرورد و ابهر و زنجان تا موصل و خلاصه فروغ روح انديشه و فرهنگ ايراني چشم‌ها را خيره مي‌كرد.8

ايران بزرگ بود. به ياري نقشه‌هاي مرزهاي تاريخي ايران در ادوار مختلف تاريخي، شاهد آنيم كه اَران و شَروان (جمهوري آذربايجان) از دوران ماد تا زمان تجزيه آن در عهد فتحعليشاه به طور مستمر، جزئي جدايي‌ناپذير از كشور ايران به شمار مي‌رفته است. ولي در دهه سوم قرن نوزدهم به سال 1228 هجري قمري (1813 ميلادي) بر اثر ناتواني‌هاي فتحعليشاه و سياست مزورانه انگليس در جنگ ايران و روس با شكست ايران، برطبق پيمان گلستان اران و شروان از خاك ايران جدا و به چنگ روسيه تزاري افتاد.9 از آن جا كه مردم اين كشور از مجله آتورپاتكان و اران هميشه در همه حال در تمام مدت طول تاريخ، دولت مشترك و فرهنگ مشترك داشته‌اند، دري نيز از آن زماني كه زبان رسمي و ادبي ايران گرديد، به آذربايجان راه جسته است.

در اين جا اين نكته درباره زبان ديرين مردم آذربايجان بايد اضافه شود كه مسلم است كه در گذشته مردم آن سامان به يكي از لهجه‌هاي كهن ايـران، يعني اراني سخن مي‌گفتند، ولي اين تصور غلط نبايد به اذهان راه يابد كه آذري كهن، خاص آذربايجان و به كلي جدا از زبان محاوره مردم شهرها و نواحي شمال غرب ايران بوده است، در غرب، خطي از ري و قم تا اصفهان و در شمال، خطي از اصفهان و گلپايگان تا خرم‌آباد (قلمرو ماد قديم)، زبان محاوره مردم، پهلوي شمال غربي بوده و اگر لهجه شهرهاي مختلف فرقي با هم داشته (و مسلماً اين فرق بوده)، تا همين حد بوده كه امروز فارسي محاوره كرمان و شيراز و كاشان و تهران با هم فرق دارد.

زبان محاوره در نواحي شمال غربي ايران يكي بوده كه بايد پهلوي ناميده شود، و تعبيرات آذري، رازي، شهري، تاتي نيز چيزي جز همان پهلوي نيست.10

مردم آن سوي ارس هم به زبان پهلوي سخن مي‌گفتند كه شايد اندكي با پهلوي اين سوي تفاوت داشته و جغرافي‌نويسان آن را اراني مي‌ناميدند. استخري و ابن حقول و مقدسي در سده چهارم هجري، همگي زبان عمومي مردم اين سرزمين را اراني مي‌نويسند و هيچ يادي از تركي در اين نواحي نمي‌نمايند.11

ابن حوقل مي‌گويد: «مردم بردعه [‍‍مركز قديم ارن] به اراني سخن مي‌گويند.» مقدسي در احسن التقاسيم (ص 378) توضيح بيشتر درباره آن زبان دارد و مي‌گويد: «در اران به اراني سخن مي‌گويند، و فارسي ايشان قابل فهم است و در پاره‌اي از حرف‌ها به زبان خراساني نزديك است».12

به هر سان، زبان اراني شاخه‌اي از زبان‌هاي ايراني و شعبه‌اي از پهلوي شمالي بوده كه بازمانده‌هاي آن به نام تاتي در اران قفقاز بجا مانده است. هم‌چنان كه گويش‌هاي تاتي آذربايگان، دنبال و بازمانده زبان آذري است كه پيش از تركي شدن زبان در آذربايگان، مردم بدان سخن مي‌گفتند. با اين‌كه متاسفانه نوشته و كتيبه چنداني از متون اراني قديم بدست نيامده كه قابل بررسي علمي باشد و ماهيت زبان اراني قديم را روشن گرداند ولي از نام‌هاي كسان و نام‌هاي جاها و كوه‌هاي و رودها و تصريحي كه از چگونگي زبان اراني دوران اسلامي به عمل آمده، مي‌ توان پي برد كه زبان اراني كهن نيز جز يك زبان ايراني نبوده است:

نام شاهان و اميران و شاهزاده‌هاي اراني كه از خانواده مهرانيان بودند: مهر، ورد، وردان، جوان شير، يزدان خسرو و ورازمان، ورازتيرداد، نرسه، آذرنرسه، اسپرم، سوادان.

نام جاها: بردعه (كه نام پايتخت اران بوده و اصل آن «پرتوه» بوده است)، رود كر (كه از روي نام كوروش نام‌گذاري شده)، اَرس (يا آراكس)، البروز (كه نام كوه‌هاي قفقاز است و با نام البرز يكي است) و گنجه، باكو، كربجر (كليه جر)، بيلقان (پايداگان) و ...13

تحولات زباني و تغيير زبان اراني به تركي، پس از تغير مذهب اراني‌ها از عيسويت به اسلام آغاز گرديد (كه در دوره‌هاي نخستين اسلام، بر اثر جهاد و جنگ‌هاي مسلمانان با مسيحيان، اندك اندك به اسلام گروييده و مذهب خود را تغيير دادند). زيرا تركان و غزها كه اسلام پذيرفته و به ميان مسلمانان درآمده بودند، جنگ با كفار و جهاد را براي غارت‌ها و يغماهاي دائمي خود بهانه خوبي يافته بودند. از اينجا اراني‌ها به ناچار براي گذران امور خود تركي را آموختند. بنابراين قطعاً تركي هيچگاه زبان بومي اين سرزمين نبوده، بلكه بعدها به آن‌ها تحميل گرديده است.

تبديل و تغيير زبان اراني به تركي و غزي، تقريباً نظير تغيير زبان (لهجه) آذري به تركي، در آذربايگان است با اين تفاوت كه در آن، جا تغيير زبان به علت تغيير مذهب از مسيحيت به اسلام در سده پنجم و ششم هجري بود و در اين جا به علت تغيير مذهب از تسنن به تشيع در سده دهم و يازدهم هجري است. زيرا، سخن گويي تاجيكان با ايرانيان، به آذري نشانه‌يي از علاقه به تسنن بود و تركمن‌هاي قزلباش تازه وارد مسلط كه مذهب شيعه غالي داشتند و به تركي حرف مي‌زدند و زبان محاوره دربار و اردو و اولياي دولت و حكومت همه به زبان تركي بود و زبان آذري كه هيچ گونه نفوذ و يا ادبياتي قوي نداشت و به مقدار بسيار كم مكتوب بود، رفته رفته جاي خود را به تركي داد و زبان بخشي بزرگ از شمال غرب ايران كه زبانشان پهلوي يا آذري و گويش‌هاي ديگر ايراني بود، تركي گرديد.14

بايد اين نكته را نيز در اين جا متذكر گردم، واقعيت اين است كه: تغيير لهجه در يك سرزمين، نژاد و تبار، قوم و قبيله و مليت آن جا راتغيير نمي‌دهد. پنجاه سال پيش، مردم آستارا هر مشرب و مذهبي داشتند و به هر لهجه‌اي كه تكلم مي‌كردند خواه طالشي و تاتي باشد، خواه گيلكي و كردي و غيره، بديهي است كه در آن زمان از اوقام و طوايف ترك و تركمان نبوده‌اند. با تغيير و لهجه و محاوره به تركي، ديگر به قوم و قبيله ترك تبديل نشده و به بازماندگان غز و سلجوق و مغول منسوب نگشتند. بلكه همان سنت و سجاياي طالشي را حفظ كرده و تا امروز هم ادامه داده‌اند.15 زبان تركي هم در آذربايجان، بدون تغيير و نژاد و تبار و مليت ايراني، رونق و رواج يافته است و در اران و شروان نيز جز اين نمي‌باشد كه فرهنگ ايراني فرهنگ غالب دوران طولاني از تاريخ آن ديار بوده است.

شعر پارسي از اواسط قرن پنجم در آذربايجان رواج داشته و از اين پس چنان كه مي‌بينيم، اندك اندك در ميان گويندگان رو به كمال رفته است و تا اواخر قرن ششم در درجه‌اي از كمال رسيده است كه شاعري مانند نظامي گنجوي (530-614) كه بي‌شك از سخنوراني است كه او را در شمار اركان شعر پارسي و از استادان مسلم اين زبان بايد شمرد توانسته است ظهور كند.16

نظامي گنجه‌اي، خاقاني شرواني، قطران تبريزي، مجير بيلقني، فلكي شرواني، حبيش تفليسي و مهستي گنجه‌اي، از آن صد هزار درياي هنر و فضيلت بودند كه بوستان ادب پارسي ايران با آن پهنه گسترده‌ي زماني و مكاني، به آنها مي‌بالد و نشان از آن دارد كه بي‌شك اران و شروان از درختان تناور اين بوستانند، بوستاني كه از آمويه تا شمال سوريه از دوشنبه و كابل و هرات و قندهار و تاشكند و سمرقند و بخارا و تهران و اصفهان و گنجه و سيستان  باكو و نخجوان  اهواز و كركوك و ... گسترده است.

در نزهه المجالس، جمال خليل شرواني كه در نيمه اول قرن هفتم در شروان تاليف شده، ترانه‌هاي فراواني از گويندگان آن سوي ارس (اران و شروان) از 6 شهر: گنجه، شروان، بيلقان، تفليس، دربند، باكو به يادگار مانده است. بيشتر شاعران كه شعر آن ها در اين كتاب آمده در قرن ششم و نيمه اول قرن هفتم زيسته‌اند، از شاعران قرن پنم و بعد از نيمه قرن هفتم به نام و شعر شمار معدودي بر مي‌خوريم. قديم‌ترين شعر در اين كتاب، يك رباعي از فرخي سيستاني (متوفي 429) و دو رباعي از عنصري بلخي (متوفي 432) است.

هدف مولف، نزهت خاطر خوانندگان بوده است. بنابراين ملاك انتخاب شعر براي اين كتاب، تنها زيبايي و دلاويزي و مردم‌پسندي آن بودهاست، نه شهرت شاعر يا ملاحظه‌هاي ديگر. جاي داشتن سروده‌هاي شاعران دو سوي ارس در كنار هم در اين كتاب به صورت: از گنجه 74 تن 7 از شروان 18 تن، از هر يك از دو شهر تفليس و بيلقان 5 تن، از باكو و دربند و نخجوان، هر يك 1 تن، و از مراغه 7 تن، تبريز 5 تن، ابهر 3 تن، از خوي و زنجان و اهر هر يك 2 تن، از اردبيل و شانو سجاس و خونج و خلاط و موصل هر يك 1 تن، نشان از آبشخوري مشترك فرهنگ و زبان دو سوي رود ارس از يك سرچشمه و آن هم فرهنگ سرزمين مادر، ايران و زبان پارسي مي‌باشد.

در اين جا از سي شاعر پارسي سراي كه بيشترين رباعي‌ها در مجموعه نزهه المجالس كه آيينه اجتماع شروان در قرن هفتم است، نام مي‌بريم كه همانا دليل روشني بر ديرينگي گسترش فرهنگ ايراني در آن ديار است:

كمال اسماعيل، جمال اشهري، اميرشمس‌الدين اسعد گنجه‌اي، صدر خجندي، سيدحسين غزنوي، عزيز شرواني، سيدشرف‌الدين مرتضي، شمس سجاسي، جمال اصفهاني، مهستي گنجه‌اي، فخر مباركشاه، اوحد كرماني، اميرنجيب الدين عمر گنجه‌اي، مجير بيلقاني، بدر تفليسي، رضي نيشابوري، خيام اصفهاني، سنايي، كمال مراغه‌اي، شمس هروي، شرف صالح بيلقاني، ظهير فاريابي، انوري، برهان گنجه‌اي، ابوالحسن طلحه، شرف شفروه، صدر زنگاني، سعد لحافي، عايشه سمرقندي، شمس الياس گنجه‌اي، بختيار شرواني.17

باري اگر چه حكايت هم چنان باقي است, اما سخن كوتاه مي كنم چرا كه از سويي براي مخاطباني اين سان فرهيخته كنايتي و اشارتي كافي است و از ديگر سوي، موضوع سخن، گستره اي تاريخي را در بر مي گيرد كه ناپيدا كرانه است و مضمونش سرشار از بدايعي انديشه آفرين و فرهنگ ساز است كه پرداختن به آنها در مجال زمان و توان اين نوشتار نيست.

«اين زمان بگذار تا وقت دگر».

اميد آن كه ايران و ايران  دوستان, سربلند و پيروز باشيد.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 11:36 |

 

ملاحظاتي درباره‌ي زبان محاوره آذربايجان

سفرنامه‌ي پاره‌اي از جهان‌گردان در دوران قاجاريه

(كوتاه شده از كتاب: مطالعاتي درباره‌ي تاريخ، زبان و فرهنگ آذربايجان – نوشته‌ي فيروز منصوري)

  فیروز منصوری از پژوهشگران سلماسی در نوشته ی زیر سفرنامه هایی را بررسی کرده است..

سفرنامه بن تان

بن‌تان، در مراجعت به اروپا، آخرين نامه‌اش را در ماه نوامبر 1807 [آبان 1186 خورشيدي] نوشته و در آن از ورود عباس ميرزا به تبريز، مراسم جشن و سرور مردم ياد كرده و در قسمتي از گزارش‌هاي خود آورده است:

... خيابان‌هاي تبريز را با پارچه‌هاي گرانبها آذين بسته بودند، گاه‌گاه زنان بر پشت‌بام‌ها جمع شده، فرياد مي‌زدند «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ٌقربانت گردم» ولي نگهبانانش آن ها را فوراً به ميل يا به زور به داخل خانه مي‌راندند. (ص 106)

(سفرنامه بن تان – ترجمه منصوره اتحاديه – ناشر نامشخص – تهران 1354)

 

داستان سفر به درون ايران

م.. تانگوان يكي از همراهان ژنرال گاردان، پس از عبور از مرز ماكو (نوامبر 1807 / آبان 1186 خورشيدي)، در خاطراتش مي‌نويسد:

«‌‌‌‌نخستين دهكده ايراني كه ما در سر راه خود ديديم،‌كليسا كندي بود. ساكنانش افراد فقير ارمني و كرد بودند. پس از 7 ساعت راه‌پيمايي، غروب همان روز به عرب ديزج رسيديم. اين دهكده به وسيله قلعه‌اي كه در بالاي صخره‌اي بنا شده، محافظت مي‌شود. سكنه عرب ديزج مخلوطي از كردها و فارسي‌زبانان است.»

 (M. Tancoigne, Narrative ota Journy into Persia, London 1890, P.65)

 

نامه‌هاي قفقاز و تفليس

م. فردريك فريگان، ديپلمات آلماني الاصل در دربار تزار كه براي مذاكره با عباس ميرزا، در 14 مه 1812 (24 اردي‌بهشت 1191)، به تبريز آمد. وي سفرنامه‌اي نگاشته و 60 صفحه‌ي آن را به بيان اوصاف شهر تبريز و عادات ايرانيان اختصاص داده است. او مي‌نويسد:

من ابداً تعجب نمي‌كردم كه تمامي افسران و اعضاي انگليسي در تبريز، با سلاست و رواني به فارسي سخن مي‌گفتند، و به جزيي‌ترين عادات و رسوم كشور احترام و اعتنا نموده و خودشان را با آن‌ها منطبق و هماهنگ مي‌كردند. (ص 5)

در نخستين شب ورود من به تبريز، زلزله اتفاق افتاد. در اين شهر زمين‌لرزه زياد وقوع مي‌يابد. مردم براي محافظت از صدمه زلزله، از تخته و چوب خانه‌هاي موقت مي‌سازند و آنها را «‌‌‌‌تخته پوش» مي‌نامند. (ص 311) كرپورتر هم، ‌عين همين اصطلاح را در وصف ساختمان‌هاي تبريز به كار برده است.

در تبريز، نسيم ملايم از صبح تا غرور مي‌وزد و هوا را خنك مي‌كند. اهالي محل به باد جنوب كه از جانب خليج‌فارس مي‌وزد، «‌‌‌‌باد سموم» مي‌گويند. (ص 323)

فرستاده انگلستان، سرگور اوزلي روز 16 ژوئن 1812 وارد تبريز شد. او خيلي فصيح فارسي صحبت مي‌كرد. (ص 364)

 (Ear Fradrehe Freygang, Letter from Caucaeans and Goregia, London 1823)

 

زبان مردم شوشي (شيشه)

جرج كپل (Hang goerge Keppel)، در سال 1825 م / 1204 خ، درباره‌ي زبان اهالي شيشه مي‌نويسد:

‌‌‌‌‌زبان اهالي شوشي نوعي لهجه‌ي تركي است. ولي به غير از ارامنه، عموم مردم به فارسي مي‌نويسند و مي‌خوانند. تجارت آنان به وسيله ارامنه بين شهرهاي شكي، نخجوان، خوي و تبريز برقرار است. رسوم و عادات آنان عيناً مانند ايرانيان است. به ديدن ويرانه‌هاي بردع قديم رفتم، ملاي دهكده به ديدن من آمد و به فارسي سخن مي‌گفت ... در شماخي مصاحبه من با فرمانده پاسگاه روسي، به‌وسيله يكي از كارمندان كه فارسي و تركي را مي‌دانست، ‌انجام گرفت.

(Travels in Bubylonia, Assyria, Media, London 1827-Vol 2 )

 

سفر زمستاني در روسيه در بلندي‌هاي قفقاز

«‌‌‌‌رابرت منيال كه در سال 1828 م/ 1207 خورشيدي» از گنجه ديدن كرده است، مي‌نويسد:

«‌‌‌‌شهر گنجه پنج هزار نفر جمعيت دارد و تمامي آنان مسلمان و از پيروان شيعه هستند. زباني كه در اينجا تكلم مي‌كنند لهجه تركي است اما مردم به فارسي مي‌نويسند و مي‌خوانند.»

(Robert A. Mignaj, A winter Journy througny Russia

 the caueausian Alps ...Lonon 1833, Vol I, P.92)

 

سه سال در ايران

جورج فولر (George Fowler) سياست‌مدار و جهان‌گرد انگليسي (1836-1831 م/ 15-1210 خورشيدي)

ج. فولر، سياستمدار و جهانگرد باذوق انگليسي، خاطرات و مشاهدات خود را به تفصيل نگاشته و كلمات و اصطلاحات را گاه به همان لفظي كه از اهالي محل مي‌شنيده، ثبت مي‌كرده است.

او در ضمن گزارش مسافرت تهران – تبريز، بعد از قزوين، از چادرهاي ايلات و چراگاه‌هاي پيرامون آن ياد مي‌كند و مي‌نويسد:

در يكي از دهات، گرفتاري پيدا كردم و مرا به خانه‌ها راه نمي‌دادند. اهالي نسبت به تهاجم روس‌ها نفرت و انزجار نشان مي‌دادند و مرا هم روس مي‌پنداشتند و به من مي‌گفتند: «‌‌‌روس پدرسوخته» و اجازه نمي‌دادند به آستانشان پا بگذارم. (ص 11)

بعد از خرم‌دره، به هنگام طلوع فجر (Subah Kauzib) (صبح كاذب) به نزديك چادرهاي سياه ايلات رسيديم. قاطرچي فارغ‌بال، سوار بر الاغ، در حالي كه قاطرهاي رديف شده كاروان را از راه مي‌برد، با صداي رسا و رغبت و غنا، اشعار فردوسي و حافظ و سعدي را با آهنگ مي‌خواند. منظومه‌هاي ايراني در ميان مردم خيلي ارزش و احترام دارند، حتي نازل‌ترين آن‌ها در خوانندگان، ذوق و الهام و نفوذ معنوي ايجاد مي‌كند. (ص 169)

... در قافله ما عده‌اي هم زايرين مشهد بودند. از قاطرچي پرسيدم، در كجاوه چه مي‌بريد؟ پاسخ داد: «زن است صاحب»  Zan ast Sahib = a Woman

ج. فولر، از گفت و شنود تبريزيان، لغات و جملات را در گزارش‌هاي خود ثبت كرده: صاحب آمده است – خوش آمديد – بخشش – خبردار – صبر كن – ماست –گزانگبين – بالاخانه – قنات.

وي نوشته است: تبريز چندين بار به تصرف ترك‌ها درآمده است. ادامه و استمرار زبان آنان، دارد تركي را يكي از لهجه‌هاي رايج روز مي‌سازد (ص 268)

(George Fowler, Three Years in Persia, London 1841, Vol I,P.166)

 

سفرنامه فريزر

جيمز بيلي فريزر. چندين سفرنامه مفيد و معتبر نوشته است ولي تنها سفرنامه «‌‌‌‌معروف به سفر زمستاني» وي به فارسي ترجمه شده است. دكتر منوچهر اميري، در مقدمه مترجم، نوشته:

فريزر مانند تمام جهانگردان آن دوران، غالب كلمات را به صورتي كه از مردم عادي و عامي مي‌شنيده است به قيد كتابت درآورده ... فريزر در غالب موارد بسياري از لغات و اصطلاحات فارسي را عيناَ منتهي با حروف ايتاليك آورده است مانند «‌‌‌‌ان‌شاءالله»، «‌‌‌‌‌منزل»، «‌‌‌‌كتل» و مانند اين‌ها.

 فريزر، پس از عبور از بايزيد (مرز ايران و تركيه) شب را در قراعيني (سياه چشمه) گذرانده، ورود به منزل بعدي را چنين توصيف كرده است:

«‌‌‌پس از گم كردن ردپاي گوسفندان، سرانجام به شگفتك رسيديم، روستايي محقر كه سكنه آن فارسي زبان بودند و به اسلوب كردها مي‌زيستند.» (ص 27)

مؤلف مي‌نويسد: «‌‌‌‌بانوي خانه، علاوه بر 15 تخم‌مرغ خوب، ظرفي از «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آبگوشت» Abee-ghoosht عالي به جاي سوپ، در همان آشپزخانه گرم كرد.»

جهانگرد نامي، در همان خانه، با دو سرباز ايراني كه از سر خدمت به خانه‌هاي خود بازگشته بودند، به گفت و شنود مي‌پردازد. آنان از لشكركشي‌هاي عباس ميرزا سخن مي‌رانند. گفته‌هاي يكي از سربازان را فريزر در كتابش ثبت كرده است. الفاظي كه سرباز دهاتي بر زبان رانده، با خط ايتاليك به شرح ذيل مشخص شده است:

سراپرده ـ Serperdeh.

به سر مبارك شما ـ be- Ser- e mobarik - e- Shumah

صبر كن ـ Subr Koon

جبه ـ Jubbeh

والله بالله -   billahـ Wallah

(سفرنامه فريزر - معروف به سفر زمستاني – ترجمه منوچهر اميري – انتشارات توس – تهران 1364)

 

سفرنامه بارون فيودوركورف

بارون. فيودور كورف، ديپلمات روسي در مقدمه كتابش مي‌نويسد: «‌‌‌‌... مي‌توانم به خوانندگان خود اطمينان دهم كه تمام مشاهداتي را كه در خاطراتم آورده‌ام، با قلمي بي‌نظر و گريزان از گزافه‌نگاري و از روي واقعيت رونويسي شده است ... از چيزي سخن گفته‌ام كه خود آن را ديده يا به گوش خود از زبان اشخاص معتمد شنيده‌ام.»

ف. كورف، از ورود خود به تبريز و آشنايي با اعضاي سفارت انگلستان، سخن مي‌راند: «‌در آنجا (خانه سرجان كمبل) با عده‌اي افسر انگليسي آشنا شدم. بعضي متعلق به سفارت، برخي در استخدام شاه ايران بودند. بسياري از ايشان زبان فرانسه مي‌دانستند، و تقريباً تمامشان كم و بيش به فارسي دست و پا شكسته‌اي سخن مي‌گفتند.» (ص 111)

جهانگرد انگليسي، از سربازان ايراني و مشاقان انگليسي در تبريز، سخن آراسته و چنين نوشته است: برخي از سربازان در همان حال آماده‌باش دست روي دست نهاده بودند، بعضي ديگر سر خود را مي‌خاراندند و به همين ترتيب الي آخر. افسري انگليسي در كنار ايستاده بود و به زبان فارسي به ايشان فرمان مي‌داد. همين‌كه بانك شيپور شامگاه برخاست، وي با صداي بلند فرياد كشيد «‌‌‌‌به راست، راست»... (ص 165)

(سفرنامه بارون فيودوركورف – ترجمه اسكندر ذبيحي يان – انتشارات فكر روز – تهران 1372)

 

يادداشت هاي سفر نظامي و ماجر

(روبرت مك‌دونالد)

در سال 1836، هشت نفر گروهبان ورزيده از تيپ تفنگداران بريتانيا، تحت فرماندهي سروان ريچارد ويلبراهام، ‌همراه هنري بيتون (ليندسي) به ايران اعزام شدند تا سربازان ايراني را فن استفاده از تفنگ خان‌دار بياموزند.

ر. مك‌دونالد، خواهرزاده سرجان مك‌دونالد كينز معروف، يكي از اعضاي گروه اعزامي بود كه از شهر ارزن‌الروم تا تهران فرمانده‌ي اسكورت «‌‌‌‌‌‌سرجان مك‌نيل» بود و اين هيات تا ژوييه 1839 [تير ماه 1218 خ] در ايران ماموريت آموزشي داشتند. او سفرنامه جالبي با عنوان «‌‌‌‌روايت شخصي از سفر و سرگذشت نظامي در تركيه و ايران» به قلم آورده است.

ر. مك دونالد، در آن هنگام كه گام بر خاك ايران مي‌نهد، چنين گزارش مي‌دهد: «‌‌‌‌به نخستين دهكده‌اي كه رسيديم، من فرق مشخص و محسوسي بين دو كشور مشاهده كردم. عادات و رسوم مردم بومي، زبان آنان، وضع ظاهر دهكده‌ها كاملاً متفاوت بودند.»

مؤلف باذوق، از خوي، نخستين شهر ايران، شش صفحه گزارش تهيه كرده، تبريز را به اختصار به وصف آورده، اما از زبان تركي و فارسي مردم آذربايجان يادي نكرده است.

هيات آموزشي و نظامي انگلستان، سه روز پس از ورود به تهران، مشق و تعليم سربازان را آغاز كردند، و براي ايجاد روابط و تفهيم مقاصد، به يادگيري زبان فارسي پرداختند. در اين باره مك دونالد آگاهي مي‌دهد: ما با ذوق و صرف اشتياق كامل، شروع به آموختن زبان فارسي كرديم. ضمن اين‌كه لغات فارسي را در مغز خودمان جاي مي‌داديم، آن‌ها را در مشق و تعليم به ايرانيان منعكس مي‌كرديم. كلمات مربوط به فرماندهي را زود فرا گرفتيم، ولي يادگيري كامل واژه‌ها براي شرح و بسط، با يكي دو روز ميسر نمي‌شود.

اولين گرداني كه تحت تعليم ما قرار گرفته بود، در ابتدا «‌‌‌‌ٌقراگوزلو» نام داشت. مرداني از يك ايل و طايفه چادرنشين كه در تمام ايران پراكنده هستند، در حقيقت، ارتش كلاً از جوانان اين طايفه تشكيل شده است. ما در عرض دو ماه، توانستيم گردان خودمان را براي آزمايش و مانور آماده نماييم ... (ص 153)

سال بعد، فوج جهانگيرخان پسر علي خان، كه از ايلات شيراز بودند، تحت تعليم تفنگداران انگليسي قرار گرفتند. مؤلف در صفحه 167 كتابش، از اصطلاح نظامي: «‌‌‌‌پافنگ، پيش‌فنگ» ياد كرده است كه در ميدان سان، بر زبان فرمانده جاري شده بود.

ر. مك دونالد، از سرگرمي‌ها و برنامه‌هاي تفريحي و تعطيلات سخن مي‌راند و مي‌گويد: بعضي مهماني‌ها كه از سايرين بهتر بودند، به زبان فارسي برگزار شد. من در آموزش اين زبان چندان مشكلي احساس نكردم و به‌زودي در خواندن و نوشتن آن ماهر و متبحر شدم. همان‌طوري كه زبان فرانسه در اروپا لسان عمده و رهبر شناخته شده و مورد توجه است، زبان فارسي هم در آسيا همان مقام و منزلت را داراست. (ص 170)

ر. مك دونالد، از آموزش ساير ايلات و گروه‌هاي نظامي در فصول مختلف و كاركرد آنان با تفنگ‌هاي خان‌دار ياد كرده است. گزارش‌هاي او، نوشته‌هيا فيودور كورف را درباره فارسي دانستن تمام افسران و اعضاي انگليسي در تبريز، و تعليم سربازان آن استان به زبان فارسي تاييد و تكميل مي‌نمايد.

(Me Donald Robert. Personal narrative of Mility Travel and Adventure. Edinberugh, 1859)

 

يادداشت‌هاي گشت ارمنستان، كردستان، ايران

هراتيو. ساوت‌گيت، در 1836 م/ 1215 خورشيدي،‌ از طريق ارزن‌الروم – وان، به سلماس وارد و سپس به اروميه رفته است. جلد اول سفرنامه او، با خاطرات و تحقيقات مفصل اين دو شهر پايان مي‌پذيرد.

هـ. ساوت‌گيت، قبل از ورود به ايران، درباره اهالي قراء و قصبات يبن راه طرابزان – ارزن‌الروم، چنين اظهارنظر كرده است: ساكنين اين ديار، مردماني فقير و كثيف و نادان هستند، مسكن آنان پر از حشرات موذي بود. به نظر من اهالي شرق تركيه نسبت به غرب آن، در سطحي پايين‌تر قرار دارند. خيلي از مسلمانان، بين «‌‌‌‌عثمانلي» و «‌‌‌‌‌ترك» فرق و امتياز قايل هستند. گرچه عثمانيان از لحاظ نژاد و زبان ترك مي‌باشند، ولي اصطلاح «‌‌‌‌ترك»  در بين آنان به مفهوم زشت و ننگين، منظور نظر بوده و به طوايف وحشي اطراف درياي خزر و مردماني از اين قبيل كه در شرق تركيه زندگي مي‌كنند، اطلاق مي‌شود.

ساوت‌گيت، مرز ايران و تركيه را پشت‌سر گذاشته، در حومه سلماس به نخستين آبادي كردنشين به نام «‌‌‌برشخوران»‌ مي‌رسد و شرح جامعي از زندگي و زبان و عادات كردها و ارامنه، و اوضاع منطقه مي‌نگارد و مرحله بعدي را چنين شرح مي‌دهد: «ما از چند دهكده گذشتيم، در نزديكي يكي از آنها موسوم به «‌‌‌‌ديريك»، مسكون با فارسي زبانان، چند چشمه آبگرم معدني بود.» (ج1، ص 286)

Soughtgate Horatio. Narrative of a Tour through Armenian, Kurdestan, Persia, London 1840, Vol.I

 

زبان ويژه اهالي گلين قيه

ادوارد اليست ويك، دبير وكاردار سفارت بريتانيا در تهران كه در سال 1860 م/ 1293 خورشيدي، از مرز جلفا وارد شده، در خاطرات خود مي‌نويسد:

27 سپتامبر 1860، در ادامه راه خود به مرند، 20 مايل بعد از گلين قيه، به دشت وسيعي رسيديم كه 5  مايل طول داشت و در ميان كوه‌ها محصور بود و پوشيده از «‌‌‌‌شوران» [اشنان علف شوره‌زار]. مهماندار [اعزامي حاكم تبريز] در سمت چپ جاده، از دور به دهكده‌اي كه در منطقه كوهستاني قرار گرفته بود، اشاره كرد و گفت: آن‌جا آبادي قديم، مركز و منشا قراء اين حومه بوده و اهالي آن محل به زبان مخصوص خودشان سخن مي‌گفتند...

(نقل از سفري به دربار سلطان صاحب قران – ميريش بروگشن – ترجمه مهندس كردبچه – انتشارات اطلاعات – تهران 1368 – ص 720)

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 1:21 |
 

 استاد دکتر میرجلال الدین کزازی:                    

هیچ راهی به جز بازگشت به فرهنگ نیاکان خود نداریم

برای مقابله با فرهنگ تحمیلی هیچ راهی جز این که به فرهنگ نیاکان خود برگردیم نداریم .

به گزارش مهر ، دکتر میرجلال الدین کزازی که به منظور شرکت در نشست « حماسه ملی ارامنه و میراث حماسی جهان»  در آکادمی ملی علوم ارمنستان ، به این  کشور سفر کرده بود روز گذشته (دوشنبه پنجم تیر ماه ) در جلسه ای جداگانه در محل  کرسی ایران شناسی دانشکده شرق شناسی دانشگاه دولتی ایروان حضور یافت . 

در این دیدارکه به ابتکار رایزنی فرهنگی کشورمان در ایروان ترتیب یافت ، ابتدا پروفسور آساطوریان - رئیس کرسی ایرانشناسی  باخوشامدگویی به میهمانان توضیحاتی در مورد فعالیت های کرسی ایران شناسی دادوگفت:  فعالیت و حوزه های تحقیقاتی ما روز به روز گسترش یافته و همواره ازکمک و یاری رایزنی فرهنگی ایران در ارمنستان برخوردار هستیم. 

وی همچنین گفت که  اخیرا چند رساله از قبیل  « شکل گیری لهجه مازندران »، « نظریه مربوط به آریایی ها» و « پان ایرانیسم » از سوی دانشجویان دکترای این کرسی دفاع شده  و زیر چاپ است. در ادامه این نشست رضا عطوفی رایزن فرهنگی ایران  در ارمنستان  با تاکید بر اهمیت برگزاری همایش «حماسه ملی ارامنه و میراث حماسی جهان» در ارمنستان گفت : در ارمنستان برخی از گروه ها و فرقه ها در صدد آن هستند تا تفکر جهانی شدن را با تاکید بر هویت زدایی  در این کشور گسترش دهند. 

بر این اساس و با توجه به اهمیت حفظ هویت ملی هر کشوری ما در صدد آن بر آمدیم تا این همایش را تشویق و تقویت نماییم و دکتر کزاری را برای حضور و  سخنرانی در این همایش دعوت کردیم. وی با اشاره به سالگرد فاجعه هفتم تیر اظهار داشت : شهید بهشتی و یاران او از جمله کسانی بودند که در جهت حفظ هویت دینی و ملی  و در راستای ایجاد بیداری اسلامی و دینی به مبارزه برخاستند و استکبار به وسیله منافقین نقش رذیلانه خود را در این حرکت تروریستی بار دیگر نشان دادند.

در ادامه میرجلال الدین کزازی گفت : در این روزگاران در وهله اول باید خود را شناخت ،  ما امروز با هماوردی روبرو هستیم که توانمند بوده و در گوشه گوشه خانه ما است و آن هماورد ، هماورد رسانه ای است.

وی سپس با اشاره به روابط دیرینه ایران و ارمنستان گفت : فرهنگ و تاریخ این دو کشور چنان به هم گره خورده اند که برای شناخت بخش هایی از تاریخ ایران می بایست تاریخ ارمنستان را شناخت .

در پایان دکترکزازی به سوالات  مدرسین و دانشجویان حاضر در این نشست پیرامون فردوسی، شاهنامه، متون و نسخه های مختلف آن به زبانهای دیگر پاسخ داد .

 

 

 


 

ملاحظاتي درباره‌ي زبان محاوره آذربايجان

سفرنامه‌ي پاره‌اي از جهان‌گردان در دوران قاجاريه

(كوتاه شده از كتاب: مطالعاتي درباره‌ي تاريخ، زبان و فرهنگ آذربايجان – نوشته‌ي فيروز منصوري)

  فیروز منصوری از پژوهشگران سلماسی در نوشته ی زیر سفرنامه هایی را بررسی کرده است..

سفرنامه بن تان

بن‌تان، در مراجعت به اروپا، آخرين نامه‌اش را در ماه نوامبر 1807 [آبان 1186 خورشيدي] نوشته و در آن از ورود عباس ميرزا به تبريز، مراسم جشن و سرور مردم ياد كرده و در قسمتي از گزارش‌هاي خود آورده است:

... خيابان‌هاي تبريز را با پارچه‌هاي گرانبها آذين بسته بودند، گاه‌گاه زنان بر پشت‌بام‌ها جمع شده، فرياد مي‌زدند «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ٌقربانت گردم» ولي نگهبانانش آن ها را فوراً به ميل يا به زور به داخل خانه مي‌راندند. (ص 106)

(سفرنامه بن تان – ترجمه منصوره اتحاديه – ناشر نامشخص – تهران 1354)

 

داستان سفر به درون ايران

م.. تانگوان يكي از همراهان ژنرال گاردان، پس از عبور از مرز ماكو (نوامبر 1807 / آبان 1186 خورشيدي)، در خاطراتش مي‌نويسد:

«‌‌‌‌نخستين دهكده ايراني كه ما در سر راه خود ديديم،‌كليسا كندي بود. ساكنانش افراد فقير ارمني و كرد بودند. پس از 7 ساعت راه‌پيمايي، غروب همان روز به عرب ديزج رسيديم. اين دهكده به وسيله قلعه‌اي كه در بالاي صخره‌اي بنا شده، محافظت مي‌شود. سكنه عرب ديزج مخلوطي از كردها و فارسي‌زبانان است.»

 (M. Tancoigne, Narrative ota Journy into Persia, London 1890, P.65)

 

نامه‌هاي قفقاز و تفليس

م. فردريك فريگان، ديپلمات آلماني الاصل در دربار تزار كه براي مذاكره با عباس ميرزا، در 14 مه 1812 (24 اردي‌بهشت 1191)، به تبريز آمد. وي سفرنامه‌اي نگاشته و 60 صفحه‌ي آن را به بيان اوصاف شهر تبريز و عادات ايرانيان اختصاص داده است. او مي‌نويسد:

من ابداً تعجب نمي‌كردم كه تمامي افسران و اعضاي انگليسي در تبريز، با سلاست و رواني به فارسي سخن مي‌گفتند، و به جزيي‌ترين عادات و رسوم كشور احترام و اعتنا نموده و خودشان را با آن‌ها منطبق و هماهنگ مي‌كردند. (ص 5)

در نخستين شب ورود من به تبريز، زلزله اتفاق افتاد. در اين شهر زمين‌لرزه زياد وقوع مي‌يابد. مردم براي محافظت از صدمه زلزله، از تخته و چوب خانه‌هاي موقت مي‌سازند و آنها را «‌‌‌‌تخته پوش» مي‌نامند. (ص 311) كرپورتر هم، ‌عين همين اصطلاح را در وصف ساختمان‌هاي تبريز به كار برده است.

در تبريز، نسيم ملايم از صبح تا غرور مي‌وزد و هوا را خنك مي‌كند. اهالي محل به باد جنوب كه از جانب خليج‌فارس مي‌وزد، «‌‌‌‌باد سموم» مي‌گويند. (ص 323)

فرستاده انگلستان، سرگور اوزلي روز 16 ژوئن 1812 وارد تبريز شد. او خيلي فصيح فارسي صحبت مي‌كرد. (ص 364)

 (Ear Fradrehe Freygang, Letter from Caucaeans and Goregia, London 1823)

 

زبان مردم شوشي (شيشه)

جرج كپل (Hang goerge Keppel)، در سال 1825 م / 1204 خ، درباره‌ي زبان اهالي شيشه مي‌نويسد:

‌‌‌‌‌زبان اهالي شوشي نوعي لهجه‌ي تركي است. ولي به غير از ارامنه، عموم مردم به فارسي مي‌نويسند و مي‌خوانند. تجارت آنان به وسيله ارامنه بين شهرهاي شكي، نخجوان، خوي و تبريز برقرار است. رسوم و عادات آنان عيناً مانند ايرانيان است. به ديدن ويرانه‌هاي بردع قديم رفتم، ملاي دهكده به ديدن من آمد و به فارسي سخن مي‌گفت ... در شماخي مصاحبه من با فرمانده پاسگاه روسي، به‌وسيله يكي از كارمندان كه فارسي و تركي را مي‌دانست، ‌انجام گرفت.

(Travels in Bubylonia, Assyria, Media, London 1827-Vol 2 )

 

سفر زمستاني در روسيه در بلندي‌هاي قفقاز

«‌‌‌‌رابرت منيال كه در سال 1828 م/ 1207 خورشيدي» از گنجه ديدن كرده است، مي‌نويسد:

«‌‌‌‌شهر گنجه پنج هزار نفر جمعيت دارد و تمامي آنان مسلمان و از پيروان شيعه هستند. زباني كه در اينجا تكلم مي‌كنند لهجه تركي است اما مردم به فارسي مي‌نويسند و مي‌خوانند.»

(Robert A. Mignaj, A winter Journy througny Russia

 the caueausian Alps ...Lonon 1833, Vol I, P.92)

 

سه سال در ايران

جورج فولر (George Fowler) سياست‌مدار و جهان‌گرد انگليسي (1836-1831 م/ 15-1210 خورشيدي)

ج. فولر، سياستمدار و جهانگرد باذوق انگليسي، خاطرات و مشاهدات خود را به تفصيل نگاشته و كلمات و اصطلاحات را گاه به همان لفظي كه از اهالي محل مي‌شنيده، ثبت مي‌كرده است.

او در ضمن گزارش مسافرت تهران – تبريز، بعد از قزوين، از چادرهاي ايلات و چراگاه‌هاي پيرامون آن ياد مي‌كند و مي‌نويسد:

در يكي از دهات، گرفتاري پيدا كردم و مرا به خانه‌ها راه نمي‌دادند. اهالي نسبت به تهاجم روس‌ها نفرت و انزجار نشان مي‌دادند و مرا هم روس مي‌پنداشتند و به من مي‌گفتند: «‌‌‌روس پدرسوخته» و اجازه نمي‌دادند به آستانشان پا بگذارم. (ص 11)

بعد از خرم‌دره، به هنگام طلوع فجر (Subah Kauzib) (صبح كاذب) به نزديك چادرهاي سياه ايلات رسيديم. قاطرچي فارغ‌بال، سوار بر الاغ، در حالي كه قاطرهاي رديف شده كاروان را از راه مي‌برد، با صداي رسا و رغبت و غنا، اشعار فردوسي و حافظ و سعدي را با آهنگ مي‌خواند. منظومه‌هاي ايراني در ميان مردم خيلي ارزش و احترام دارند، حتي نازل‌ترين آن‌ها در خوانندگان، ذوق و الهام و نفوذ معنوي ايجاد مي‌كند. (ص 169)

... در قافله ما عده‌اي هم زايرين مشهد بودند. از قاطرچي پرسيدم، در كجاوه چه مي‌بريد؟ پاسخ داد: «زن است صاحب»  Zan ast Sahib = a Woman

ج. فولر، از گفت و شنود تبريزيان، لغات و جملات را در گزارش‌هاي خود ثبت كرده: صاحب آمده است – خوش آمديد – بخشش – خبردار – صبر كن – ماست –گزانگبين – بالاخانه – قنات.

وي نوشته است: تبريز چندين بار به تصرف ترك‌ها درآمده است. ادامه و استمرار زبان آنان، دارد تركي را يكي از لهجه‌هاي رايج روز مي‌سازد (ص 268)

(George Fowler, Three Years in Persia, London 1841, Vol I,P.166)

 

سفرنامه فريزر

جيمز بيلي فريزر. چندين سفرنامه مفيد و معتبر نوشته است ولي تنها سفرنامه «‌‌‌‌معروف به سفر زمستاني» وي به فارسي ترجمه شده است. دكتر منوچهر اميري، در مقدمه مترجم، نوشته:

فريزر مانند تمام جهانگردان آن دوران، غالب كلمات را به صورتي كه از مردم عادي و عامي مي‌شنيده است به قيد كتابت درآورده ... فريزر در غالب موارد بسياري از لغات و اصطلاحات فارسي را عيناَ منتهي با حروف ايتاليك آورده است مانند «‌‌‌‌ان‌شاءالله»، «‌‌‌‌‌منزل»، «‌‌‌‌كتل» و مانند اين‌ها.

 فريزر، پس از عبور از بايزيد (مرز ايران و تركيه) شب را در قراعيني (سياه چشمه) گذرانده، ورود به منزل بعدي را چنين توصيف كرده است:

«‌‌‌پس از گم كردن ردپاي گوسفندان، سرانجام به شگفتك رسيديم، روستايي محقر كه سكنه آن فارسي زبان بودند و به اسلوب كردها مي‌زيستند.» (ص 27)

مؤلف مي‌نويسد: «‌‌‌‌بانوي خانه، علاوه بر 15 تخم‌مرغ خوب، ظرفي از «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آبگوشت» Abee-ghoosht عالي به جاي سوپ، در همان آشپزخانه گرم كرد.»

جهانگرد نامي، در همان خانه، با دو سرباز ايراني كه از سر خدمت به خانه‌هاي خود بازگشته بودند، به گفت و شنود مي‌پردازد. آنان از لشكركشي‌هاي عباس ميرزا سخن مي‌رانند. گفته‌هاي يكي از سربازان را فريزر در كتابش ثبت كرده است. الفاظي كه سرباز دهاتي بر زبان رانده، با خط ايتاليك به شرح ذيل مشخص شده است:

سراپرده ـ Serperdeh.

به سر مبارك شما ـ be- Ser- e mobarik - e- Shumah

صبر كن ـ Subr Koon

جبه ـ Jubbeh

والله بالله -   billahـ Wallah

(سفرنامه فريزر - معروف به سفر زمستاني – ترجمه منوچهر اميري – انتشارات توس – تهران 1364)

 

سفرنامه بارون فيودوركورف

بارون. فيودور كورف، ديپلمات روسي در مقدمه كتابش مي‌نويسد: «‌‌‌‌... مي‌توانم به خوانندگان خود اطمينان دهم كه تمام مشاهداتي را كه در خاطراتم آورده‌ام، با قلمي بي‌نظر و گريزان از گزافه‌نگاري و از روي واقعيت رونويسي شده است ... از چيزي سخن گفته‌ام كه خود آن را ديده يا به گوش خود از زبان اشخاص معتمد شنيده‌ام.»

ف. كورف، از ورود خود به تبريز و آشنايي با اعضاي سفارت انگلستان، سخن مي‌راند: «‌در آنجا (خانه سرجان كمبل) با عده‌اي افسر انگليسي آشنا شدم. بعضي متعلق به سفارت، برخي در استخدام شاه ايران بودند. بسياري از ايشان زبان فرانسه مي‌دانستند، و تقريباً تمامشان كم و بيش به فارسي دست و پا شكسته‌اي سخن مي‌گفتند.» (ص 111)

جهانگرد انگليسي، از سربازان ايراني و مشاقان انگليسي در تبريز، سخن آراسته و چنين نوشته است: برخي از سربازان در همان حال آماده‌باش دست روي دست نهاده بودند، بعضي ديگر سر خود را مي‌خاراندند و به همين ترتيب الي آخر. افسري انگليسي در كنار ايستاده بود و به زبان فارسي به ايشان فرمان مي‌داد. همين‌كه بانك شيپور شامگاه برخاست، وي با صداي بلند فرياد كشيد «‌‌‌‌به راست، راست»... (ص 165)

(سفرنامه بارون فيودوركورف – ترجمه اسكندر ذبيحي يان – انتشارات فكر روز – تهران 1372)

 

يادداشت هاي سفر نظامي و ماجر

(روبرت مك‌دونالد)

در سال 1836، هشت نفر گروهبان ورزيده از تيپ تفنگداران بريتانيا، تحت فرماندهي سروان ريچارد ويلبراهام، ‌همراه هنري بيتون (ليندسي) به ايران اعزام شدند تا سربازان ايراني را فن استفاده از تفنگ خان‌دار بياموزند.

ر. مك‌دونالد، خواهرزاده سرجان مك‌دونالد كينز معروف، يكي از اعضاي گروه اعزامي بود كه از شهر ارزن‌الروم تا تهران فرمانده‌ي اسكورت «‌‌‌‌‌‌سرجان مك‌نيل» بود و اين هيات تا ژوييه 1839 [تير ماه 1218 خ] در ايران ماموريت آموزشي داشتند. او سفرنامه جالبي با عنوان «‌‌‌‌روايت شخصي از سفر و سرگذشت نظامي در تركيه و ايران» به قلم آورده است.

ر. مك دونالد، در آن هنگام كه گام بر خاك ايران مي‌نهد، چنين گزارش مي‌دهد: «‌‌‌‌به نخستين دهكده‌اي كه رسيديم، من فرق مشخص و محسوسي بين دو كشور مشاهده كردم. عادات و رسوم مردم بومي، زبان آنان، وضع ظاهر دهكده‌ها كاملاً متفاوت بودند.»

مؤلف باذوق، از خوي، نخستين شهر ايران، شش صفحه گزارش تهيه كرده، تبريز را به اختصار به وصف آورده، اما از زبان تركي و فارسي مردم آذربايجان يادي نكرده است.

هيات آموزشي و نظامي انگلستان، سه روز پس از ورود به تهران، مشق و تعليم سربازان را آغاز كردند، و براي ايجاد روابط و تفهيم مقاصد، به يادگيري زبان فارسي پرداختند. در اين باره مك دونالد آگاهي مي‌دهد: ما با ذوق و صرف اشتياق كامل، شروع به آموختن زبان فارسي كرديم. ضمن اين‌كه لغات فارسي را در مغز خودمان جاي مي‌داديم، آن‌ها را در مشق و تعليم به ايرانيان منعكس مي‌كرديم. كلمات مربوط به فرماندهي را زود فرا گرفتيم، ولي يادگيري كامل واژه‌ها براي شرح و بسط، با يكي دو روز ميسر نمي‌شود.

اولين گرداني كه تحت تعليم ما قرار گرفته بود، در ابتدا «‌‌‌‌ٌقراگوزلو» نام داشت. مرداني از يك ايل و طايفه چادرنشين كه در تمام ايران پراكنده هستند، در حقيقت، ارتش كلاً از جوانان اين طايفه تشكيل شده است. ما در عرض دو ماه، توانستيم گردان خودمان را براي آزمايش و مانور آماده نماييم ... (ص 153)

سال بعد، فوج جهانگيرخان پسر علي خان، كه از ايلات شيراز بودند، تحت تعليم تفنگداران انگليسي قرار گرفتند. مؤلف در صفحه 167 كتابش، از اصطلاح نظامي: «‌‌‌‌پافنگ، پيش‌فنگ» ياد كرده است كه در ميدان سان، بر زبان فرمانده جاري شده بود.

ر. مك دونالد، از سرگرمي‌ها و برنامه‌هاي تفريحي و تعطيلات سخن مي‌راند و مي‌گويد: بعضي مهماني‌ها كه از سايرين بهتر بودند، به زبان فارسي برگزار شد. من در آموزش اين زبان چندان مشكلي احساس نكردم و به‌زودي در خواندن و نوشتن آن ماهر و متبحر شدم. همان‌طوري كه زبان فرانسه در اروپا لسان عمده و رهبر شناخته شده و مورد توجه است، زبان فارسي هم در آسيا همان مقام و منزلت را داراست. (ص 170)

ر. مك دونالد، از آموزش ساير ايلات و گروه‌هاي نظامي در فصول مختلف و كاركرد آنان با تفنگ‌هاي خان‌دار ياد كرده است. گزارش‌هاي او، نوشته‌هيا فيودور كورف را درباره فارسي دانستن تمام افسران و اعضاي انگليسي در تبريز، و تعليم سربازان آن استان به زبان فارسي تاييد و تكميل مي‌نمايد.

(Me Donald Robert. Personal narrative of Mility Travel and Adventure. Edinberugh, 1859)

 

يادداشت‌هاي گشت ارمنستان، كردستان، ايران

هراتيو. ساوت‌گيت، در 1836 م/ 1215 خورشيدي،‌ از طريق ارزن‌الروم – وان، به سلماس وارد و سپس به اروميه رفته است. جلد اول سفرنامه او، با خاطرات و تحقيقات مفصل اين دو شهر پايان مي‌پذيرد.

هـ. ساوت‌گيت، قبل از ورود به ايران، درباره اهالي قراء و قصبات يبن راه طرابزان – ارزن‌الروم، چنين اظهارنظر كرده است: ساكنين اين ديار، مردماني فقير و كثيف و نادان هستند، مسكن آنان پر از حشرات موذي بود. به نظر من اهالي شرق تركيه نسبت به غرب آن، در سطحي پايين‌تر قرار دارند. خيلي از مسلمانان، بين «‌‌‌‌عثمانلي» و «‌‌‌‌‌ترك» فرق و امتياز قايل هستند. گرچه عثمانيان از لحاظ نژاد و زبان ترك مي‌باشند، ولي اصطلاح «‌‌‌‌ترك»  در بين آنان به مفهوم زشت و ننگين، منظور نظر بوده و به طوايف وحشي اطراف درياي خزر و مردماني از اين قبيل كه در شرق تركيه زندگي مي‌كنند، اطلاق مي‌شود.

ساوت‌گيت، مرز ايران و تركيه را پشت‌سر گذاشته، در حومه سلماس به نخستين آبادي كردنشين به نام «‌‌‌برشخوران»‌ مي‌رسد و شرح جامعي از زندگي و زبان و عادات كردها و ارامنه، و اوضاع منطقه مي‌نگارد و مرحله بعدي را چنين شرح مي‌دهد: «ما از چند دهكده گذشتيم، در نزديكي يكي از آنها موسوم به «‌‌‌‌ديريك»، مسكون با فارسي زبانان، چند چشمه آبگرم معدني بود.» (ج1، ص 286)

Soughtgate Horatio. Narrative of a Tour through Armenian, Kurdestan, Persia, London 1840, Vol.I

 

زبان ويژه اهالي گلين قيه

ادوارد اليست ويك، دبير وكاردار سفارت بريتانيا در تهران كه در سال 1860 م/ 1293 خورشيدي، از مرز جلفا وارد شده، در خاطرات خود مي‌نويسد:

27 سپتامبر 1860، در ادامه راه خود به مرند، 20 مايل بعد از گلين قيه، به دشت وسيعي رسيديم كه 5  مايل طول داشت و در ميان كوه‌ها محصور بود و پوشيده از «‌‌‌‌شوران» [اشنان علف شوره‌زار]. مهماندار [اعزامي حاكم تبريز] در سمت چپ جاده، از دور به دهكده‌اي كه در منطقه كوهستاني قرار گرفته بود، اشاره كرد و گفت: آن‌جا آبادي قديم، مركز و منشا قراء اين حومه بوده و اهالي آن محل به زبان مخصوص خودشان سخن مي‌گفتند...

(نقل از سفري به دربار سلطان صاحب قران – ميريش بروگشن – ترجمه مهندس كردبچه – انتشارات اطلاعات – تهران 1368 – ص 720)

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 14:15 |

پيمان پاك مهر.روزنامه نگار در تبريز تبريز نيوز:

یکصد نفر از چهره هاي سياسي ،فرهنگي ،دانشگاهي و ملي مذهبي در تبريز در پيوند با نا آرامي هاي خرداد ماه 85 مناطق آذري نشين اطلاعيه اي صادر كردند.

متن كامل به همراه اسامي امضا كنندگان اين اطلاعيه كه در 30 خرداد 85 منتشر شده در زير آمده است:

بسم الله الرحمن الرحيم چالش ها و حوادثي كه در دو هفته اخير در اغلب شهرهاي ترك نشين مناطق شمال غرب كشور در اعتراض به چاپ كاريكاتور و نوشته توهين آميز در روزنامه دولتي ايران شاهد بوديم ،دو جلوه از واقعيت درد آلود را به تصوير كشيد.يك جلوه آن ظهور نارضايتي گسترده مطالبات انباشته قومي،اقتصادي، سياسي،... موجود در اين مناطق بود(تحقير ،عدم توجه به توسعه در استان هاي ترك نشين،حركت هاي تحريك آميز فرهنگي بويژه در صدا و سيما) و جلوه ديگر آن سوتدبير و ناكارآمدي نيروهاي دولتي بويژه مسيولين منطقه اي در مديريت بحران و فرافكني و جستجو كردن ريشه هاي حوادث در بيرون مرزها ،كه در صورت تداوم مي تواند و حدت ملي و حيات اجتماعي ميهن ما را در نعرض انشقاق و فروپاشي قرار دهد. بر اين اساس ما به عنوان بخشي از فعالين اجتماعي منطقه در راستاي وظيفه ملي و ديني خود يادآوري نكات زير را ضروري دانسته و توجه جدي بر آن ها را از ناحيه مسيولان مملكتي و همزبانان ترك خويش مورد تاكيد قرار مي دهيم:

1- چاپ مقاله و كاريكاتور موهن روزنامه دولتي ايران عواطف و احساسات فروخفته و تحقير شده زنان و مردان غيور اين خطه را مشتعل ساخت،تقليل اعتراضات اخير در اين مورد و انحصار آن در اين محدوده را توهين به فهم و شعور ترك زبانان مي دانيم. 2-برخورد جدي با بي كفايتي مسيولين كشوري و منطقه اي كه سو تدبير آنان اعتراض بحق مدني مردم اين منطقه را به بحران دامنگير اجتماعي تبديل ساخت خواستاريم. 3-از همزبانان آزرده خاطر خويش مصرانه مي خواهيم كه با بهره گيري از روش هاي مدني مطالبات تاريخي خود را پيگيري نموده و از طرح هر گونه شعار انحرافي و اقدام وحدت شكنانه ملي اجتناب نمايند تا امكان سو استفاده از ناحيه تجزيه طلبان و كشورهاي بيگانه مترصد فرصت طلب از يك سو و عناصر خشونت طلب داخلي از سوي ديگر فراهم نشود. 4-براي بيرون رفت از بحران موجود در مرحله اول تشكيل كميته حقيقت ياب ملي متشكل از عناصر و شخصيت هاي مورد وثوق ملي براي ريشه يابي حوادث و شناسايي عوامل و عناصر موثر اين بحران را ضروري مي دانيم و بر رعايت و تامين حقوق قانوني دستگير شدگان و آزادي سريع اصول تعطيل شده 15،19 و 48 قانون اساسي را به عنوان كف مطالبات قومي و منطقه اي همه اقوام ايراني خواستاريم. نهايتا از همگان انتظار داريم كه در اين مرحله حساس و خطير كشور از هرگونه رويكرد تفرقه افكنانه و گسترش دهنده بحران موجود خودداري نمايند و با بهره گيري از تمامي پتانسيل ها و نفوذ نيروهاي تاثير گذار ملي فضا را براي درك و حل چالش هاي موجود فراهم آورند.

 اسامي امضا كنندگان:

 امير احمدي-احمد ارشدي –حسين احمدي-حسن احمدي-سالار احمدي-روح الله امير سيديان-رحمت الله اميري-فاطمه امير هجري-وحيد امير سپهر-افسر اژدري-عبدالله امين آبادي-كريم اشرفي-علي اسكويي-بهروز بديعي-بيوك پورفريدي-پيمان پاك مهر-پرهيز نيا-قيد پور مهدي يعقوب تازش-ثرياي ظفر-امير جهاني-بيت الله جمالي-بيوك جورابچي-حسين جداري-عباس جمالي-مجيد جابري-محمد جليلي-اسماعيل چوپاني-حسن چلبيانلو-سحر چلبيانلو-زهرا حسين زاده-محمد رضا حداد درفشي-يونس حاجي زاده-اصغر خداي-حيدر خاندانلو-مهدي خدادادي-عباس دهقان نژاد-محمد داديزاده-محمد رضا داديزاده-اميد رضايي-بيوك رضايي-فيض الله رنجبرنيا-منصوره روشن-مريم زارعي-نير زمان زاده-بيوك سعيدي-حسين سيفلو-سيد مهدي سيد زاده-علي اشرف سلطاني آذر-علي اكبر سهرابي-كمال الدين سلطاني-جليل شربيانلو-اسماعيل شجاعي-داريوش شجاعي-ناهيد شجاعي-نسرين شجاعي-ناصر شجاعي-محمد رضا شيدايي-باقر صدري نيا-علي صالحي-عليرضا صداقت-غلامرضا صدري-محمد صادقي-حسن طهماسبي-سيد مرتضي طباطبايي-طهماسب زاده-پيمان عارف-محمد حسين غفارزاده-شهناز غلامي-حسن فرهودي نيا-حميد رضا فرقاني-غفار فرزدي-علي فريد يحيايي-اعظم قاسمي-رحمان قلي زاده-خليل قلي زاده-سيامك قلي پور-يعقوب كوثري-محمد رضا كريمي-لطيفي-اروجعلي محمدي-خليل مهرآذران-رشيد مرادي-ربيع مساحي-حسين محمد پور-سيد رضا موسوي-سيد سجاد موسوي-سياب محمدي-سيد ودود مظهري-قدرت الله منصوري- منوچهر ملك قاسمي-محمد مهر فام-محمد رضا متين-محسن متقي زاده-عبدالله هدايت-ابراهيم نمازي-حسين نويدانفر-محمد ابراهيم نجفي-رحيم ياوري.

 www.tabriznews.com

 pakmehr88@hotmail.com

Tel:00989144157400

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 19:31 |