تبليغاتX
آذرآبادگان
 

نوروز باستاني بر همه  تيره هاي

 

 آريايي خجسته باد

ز پوچ جهان اگر دوست دارم
ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم


ترا، ای کهن پير جاويد برنا
ترا دوست دارم، اگر دوست دارم


ترا، ای گرانمايه، ديرينه ايران
ترا ای گرامی گهر دوست دارم


ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرين نامور دوست دارم


هنروار انديشه ات رخشد و من
هم انديشه ات، هم هنر دوست دارم


اگر قول افسانه، يا متن تاريخ
وگر نقد و نقل سير دوست دارم


اگر خامه تيشه ست و خط نقر در سنگ
بر اوراق کوه و کمر دوست دارم


وگر ضبط دفتر ز مشکين مرکب
نئين خامه، يا کلک پر دوست دارم


گمان های تو چون يقين می ستايم
عيان های تو چون خبر دوست دارم


هم ارمزد و هم ايزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم


بجان پاک پيغمبر باستانت
که پيری است روشن نگر دوست دارم


گرانمايه زردشت را من فزونتر
ز هر پير و پيغامبر دوست دارم


بشر بهتر از او نديد و نبيند
من آن بهترين از بشر دوست دارم


سه نيکش بهين رهنمای جهان ست
مفيدی چنين مختصر دوست دارم


ابر مرد ايرانئی راهبر بود
من ايرانی راهبر دوست دارم


نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد
ازينروش هم معتبر دوست دارم


من آن راستين پير را، گرچه رفته ست
از افسانه آن سوی تر، دوست دارم


هم آن پور بيدار دل بامدادت
نشابوری هورفر دوست دارم


فری مزدک، آن هوش جاويد اعصار
که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم


دليرانه جان باخت در جنگ بيداد
من آن شير دل دادگر دوست دارم


جهانگير و داد آفرين فکرتی داشت
فزونترش زين رهگذر دوست دارم


ستايش کنان مانی ارجمندت
چو نقاش و پيغامور دوست دارم


هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم


همه کشتزارانت، از ديم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم


کويرت چو دريا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم


شهيدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم


به لطف نسيم سحر روحشان را
چنانچون ز آهن جگر دوست دارم


هم افکار پرشورشان را، که اعصار
از آن گشته زير و زبر دوست دارم


هم آثارشان را، چه پندو چه پيغام
و گر چند، سطری خبر دوست دارم


من آن جاودنياد مردان، که بودند
بهر قرن چندين نفر دوست دارم


همه شاعران تو و آثارشان را
بپاکی نسيم سحر دوست دارم


ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم


ز خيام، خشم و خروشی که جاويد
کند در دل و جان اثر دوست دارم


ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
که انگيزد از جان شرر دوست دارم


وز آن شيفته شمس، شور و شراری
که جان را کند شعله ور دوست دارم


ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم


خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
که شان همچو بحر خزر دوست دارم


خوشا حوزه شرب کارون و اهواز
که شيرينترينش از شکر دوست دارم


فری آذر آبادگان بزرگت
من آن پيشگام خطر دوست دارم


صفاهان نصف جهان ترا من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم


خوشا خطه نخبه زای خراسان
ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم


زهی شهر شيراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم


بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم


خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت
که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم


من افغان همريشه مان را که باغی ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم


کهن سغد و خوارزم را، با کويرش
که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم


عراق و خليج تورا، چون ورازورد
که ديوار چين راست در دوست دارم


هم اران و قفقاز ديرينه مان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم


چو ديروز افسانه، فردای رويات
بجان اين يک و آن دگر دوست دارم


هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان
بروياندم بال و پر دوست دارم


هم آفاق رويائيت را؛ که جاويد
در آفاق رويا سفر دوست دارم


چو رويا و افسانه، ديروز و فردات
بجای خود اين هر دو سر دوست دارم


تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم


دگر باره برشو به اوج معانی
که ت اين تازه رنگ و صور دوست دارم


نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم


جهان تا جهانست، پيروز باشی
برومند و بيدار و بهروز باشی


زنده ياد مهدی اخوان ثالث (م. اميد)        با سپاس از سایت آذرگشنسپ

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 18:9 |

حمایت دستگاه های امنیتی ترکیه از تجزیه طلبان

تبريز نيوز:سرويس سياسي:بازتاب:در حالي كه عوامل مزدور تركيه، با حمايت دستگاه‌هاي اطلاعاتي اين كشور، به فعاليت‌هاي تجزيه‌طلبانه عليه ايران دامن مي‌زنند، دستگاه‌هاي مسئول، به ويژه وزارت خارجه، هيچ‌گونه واكنشي نسبت به اين موضوعات از خود نشان نمي‌دهند.

به گزارش بازتاب ، سرويس‌هاي اطلاعاتي تركيه با برقراري ارتباط با تعدادي از دانشجويان ايراني مقيم تركيه و پرداخت حقوق ماهانه به آنان، از اين دانشجويان براي تحريك مسائل قومي و فعاليت‌هاي تجزيه‌طلبانه در ايران استفاده مي‌كنند.

يكي از اين اقدامات، چاپ نشريه‌اي توسط مزدوران تركيه و توهين ركيك به مسئولان ايراني و دامن زدن به تمايلات قومي و تجزيه‌طلبانه عليه تماميت ارضي كشورمان است. اين نشريه در تيراژ وسيع توسط اين افراد به داخل كشور ارسال مي‌شود.

اين در حالي است كه ارتش تركيه با كشتار ده‌ها هزار كرد و سركوب احزاب قانوني و مردم اسلام‌گرا، سياه‌ترين كارنامه را در برخورد با اقوام داراست.

گفتني است، سفارت ايران در تركيه، دستگاه قضائي و وزارت كشور، تاكنون واكنش جدي نسبت به اين‌گونه گستاخي‌هاي سرويس‌هاي اطلاعاتي تركيه، نشان نداده‌اند.

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 17:40 |
 

زبان مردم آذربایجان ترکی نبود...

تهران _ میراث خبر:


 آرزو رسولي: سال‌هاست كه آذربايجاني‌ها را ترك و زبان آنان را تركي خوانده‌ايم. و اين ترك گفتن‌ها تا بدان‌ جا پيش رفته كه امروز عده‌اي از آذربايجاني‌ها خود را ترك مي‌پندارند . خطاب‌ كردن ناآگاهانه مردم به ايرانيان ساكن در آذربايجان به اين پندار دامن زده كه مردم اين استان ترك‌اند و در سال‌هاي اخير، موجي از پان تركيست‌ها در اين خطه از سرزمين ما به وجود آمده‌اند. اما حقيقت داستان چيست؟
آيا واقعا آذربايجاني‌ها ترك نژادند؟ آيا زبان آنان تركي است؟
نخستين دانشمند معاصري كه پي برد زبان آذربايجان تركي نيست، احمد كسروي بود كه در سال 1304 در رساله‌‌اي به نام «آذري‌ يا زبان باستان‌ آذربايجان» به چگونگي رواج تركي در آذربايجان از راه تاريخ پرداخت و بار ديگر، در 1309، كتاب پيشين را با افزودن بخش‌هايي در خصوص پيوستگي زبان آذري با زبان‌هاي ايراني و بررسي‌هاي زبان‌شناختي تكميل كرد. اين كتاب را به تازگي انتشارات خورشيد آفرين تجديد چاپ كرده است.
آن چه امروزه بر همه پژوهشگران مسلم است، اين كه ورود زبان تركي به آذربايجان تاريخ مشخصي دارد.
كسروي نخستين نشانه‌هاي زبان تركي را در آذربايجان از زمان سلجوقيان (قرن چهارم هجري) ذكر مي‌كند. سپس رواج تدريجي تركي در زمان مغولان (قرون 7 و 8 ه) و پس از آن، در تاخت و تاز دو خاندان ترك قره‌‌قويونلو و آق قويونلو صورت گرفت. با روي كار آمدن صفويان، با آن كه خود بومي آذربايجان و آذري زبان بوده‌اند، اما به دلايل سياسي و اجتماعي ديگر تركي زبان غالب آذربايجان مي‌شود.
به گفته دكتر «يدالله منصوري»، عضو هيات علمي فرهنگستان «زبان و ادب فارسي،» زبان تركي از دوره مغولان كم‌كم در منطقه آذربايجان تاثيرگذار شد. اما از آن جا كه حكومت حافظ زبان است، در دوره صفويه و به دستور شاه اسماعيل صفوي و شيخ صفي‌الدين اردبيلي زبان تركي زبان رسمي و ديواني آذربايجان شد و از آن زمان، اين زبان رفته رفته در اين منطقه جايگزين زبان بومي شد.
اما زبان بومي آذربايجان چه زباني بوده است؟
زبان آذربايجان ، زبان آذري بود كه تا اوايل قرن يازدهم هجري زباني زنده بود.
دكتر منصوري در مورد اين زبان مي‌گويد: «پيشينه بسياري از زبان‌ها معلوم نيست، مثل زبان طبري و همچنين زبان آذري.اما تعدادي از پژوهشگران، مانند احسان يارشاطر، پيشينه تاريخي زبان آذربايجان را زبان مادي مي‌دانند.»
از زبان مادي جز چند واژه‌اي در كتيبه‌هاي هخامنشي بر جاي نمانده است. بررسي همين چند واژه خويشاوندي آن را با زبان‌هاي اوستايي و فارسي باستان كه هر دو جزو زبان‌هاي باستاني ايران‌اند، روشن مي‌كند.
دكتر منصوري كه مقالاتي در خصوص زبان آذربايجان نگاشته است، مي‌گويد: «در بيشتر منابع به خصوص منابع دوره اسلامي زبان آذربايجان، آذري ناميده شده است. حتي برخي از مولفان و جغرافي‌نويسان و مورخان دوره اسلامي زبان اين منطقه را پهلوي گفته‌اند و هر دو اين زبان‌ها از زمره زبان‌هاي ايراني‌اند. آنچه بر همه دانشمندان مسلم است اينكه آذربايجانيان تا زمان حكومت سلسله صفوي به زبان آذري كهن سخن مي‌گفته‌اند. برخي نيز بازماندن اين زبان را تا سده دهم و يازدهم هجري دانسته‌اند.
احمدي كسروي مي‌نويسد: «بهترين راه شناخت نژاد يك قوم زبان ايشان است و يكي از چيزهايي كه زبان مردم يك سرزمين را نشان مي‌دهد، نام‌هاي رودها و كوه‌ها و ديه‌ها و شهرها و كوه‌هاست.»
او در كتاب خود با بررسي اين نام‌ها نشان مي‌دهد زبان آذري شاخه‌اي از زبان‌هاي ايراني نو و خويشاوند زبان فارسي بوده است. از جمله نام‌هاي مورد بررسي كسروي مي‌توان به باكو، ديلمقان و مراغه اشاره كرد.
_ باكو > باكاوان، باكوان > باك / بغ «خدا» + وان (پسوند مكان)، به معني «سرزمين خدا».
_ ديلمقان / ديلمگان > ديلم + گان، گويا گروهي از ديلم در اين منطقه ساكن شده بودند.
_ مراغه > مراوا / ماراوا > مار «ماد» + اوا، به معني «جايگاه ماد».
به گفته دكتر محسن ابوالقاسمي، استاد دانشگاه تهران، زبان آذربايجان در دوره اسلامي «آذري» ناميده مي‌شد. براثر تسلط اتابكان و ايلخانان و قره‌قويونلو و آق‌قويونلو بر آذربايجان، از زبان تركي و فارسي و آذري زباني به وجود آمد كه «تركي آذري» ناميده شد. اين زبان به تدريج تا زمان صفويه جاي زبان آذري را كه زباني ايراني بود، گرفت.
دكتر يدالله منصوري مي‌گويد: «تركي پنداشتن زبان مردم آذربايجان خطاست. زبان آذري يك زبان ايراني است كه در حال احتضار است و شايد بتوان با اجراي شيوه‌هاي پژوهشي و زبان‌شناختي از زوال آثار و بقاياي آن جلوگيري كرد و اين زبان را از مرگ حتمي نجات داد.»
منوچهر مرتضوي در پژوهشي كه بر اين زبان كرده، ثابت كرده كه لغات تركي زبان آذربايجان كنوني حدود 30 درصد است و حدود هفتاد هشتاد درصد واژه‌ها، اصطلاحات پيشه‌ها، كشاورزي و دامداري و خانه‌داري، اسامي كوه‌ها و رودها و آبادي‌ها و اماكن عموما آذري و يا ايراني هستند.
زنده‌ياد دكتر يحيي ماهيار نوابي اشتباه رايج و نسبت دادن اين زبان را به تركي ناشي از قواعد دستوري و ساختار زبان مردم آذربايجان مي‌داند كه در اين مورد از تركي تاثير پذيرفته است.
دكتر يدالله منصوري در تاييد اين مطلب، مناطقي از آذربايجان را نام مي‌برد كه در آنها لهجه‌ها و گويش‌هايي از آذري به صورت جزيره‌هاي زباني هنوز ادامه حيات مي‌دهند. مناطقي چون هرزند، گلين قيه، ارسباران، شاهرود خلخال، كاغذ كنان خلخال، تاتي طارم زنجان و حوزه رامند قزوين و تاكستان تا رودبار گيلان و الموت. اما شايد تا ده يا بيست سال ديگر اثري از اين زبان باقي نماند.
گذشته از زبان، از نظر نژادي و قومي نيز مردم اين منطقه و مردم جمهوري آذربايجان ايراني‌اند. حتي مردم تركيه اصالتا نژاد ترك نداشته‌اند و مغلوب فرهنگ چيره شدند تا جايي كه امروزه خود را ترك‌نژاد مي‌پندارند.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 13:22 |
 

پلکان مدفون بزرگترين گنبد شمال‌غرب ايران پيدا شد

تهران – ميراث خبر


گروه استان ها- احسان صفاپور: در جريان مرمت و بازسازي بناي تاريخي گنبد سرخ مراغه دو رديف از پله هاي اين اثر که سال ها در زير خاک مدفون بودند آشکار شدند.
"ناصر زواري" رئيس ميراث فرهنگي و گردشگري مراغه درباره کشف اين پله ها به ميراث خبر گفت :«هنگام خاکبرداري از محوطه گنبد سرخ دو رديف از پله هاي بنا با ارتفاع 2 متر و عرض 40 سانتي متر پيدا شد که نياز به دوباره سازي و احيا دارند.»
گنبد سرخ به عنوان قديمي ترين برج مقبره شمال غرب ايران در جنوب غربي مراغه واقع است که در سال592 هجري به دستور عبدالعزيز بن محمودبن سعد يديم، رئيس آذربايجان و به وسيله بني بكرمحمد بن بندان بن المحسن معمار ساخته شده است .
در معماري اين بنا براي نخستين بار از تلفيق آجر و کاشي استفاده شده و از اين بابت طليعه سبک معماري رازي شناخته مي شود.
رئيس ميراث فرهنگي و گردشگري مراغه با بيان اينکه مرمت و بازسازي گنبد سرخ مراغه از 5 سال پيش شروع شده است گفت :« سال هاي پيش محوطه سازي،ساخت جدول هاي سنگي،آبنماها و حوض مياني بنا ،اجراي سنگفرش محوطه گنبد و ساخت و احياي تاسيسات روشنايي و لوله کشي آن به انجام رسيده و سال گذشته نيز با کمک شهرداري مراغه تملک زمين هاي اطراف بنا به منظور احداث ديوار بتني به نام اداره ميراث فرهنگي و گردشگري مراغه ثبت شده است.»
"زواري" درباره قسمت هايي از بنا که در حال مرمت است گفت:« در حال حاضر مرمت گران مشغول برداشت و ترميم لايه هاي فرسوده قسمت داخلي گنبد هستند و همچنين شستشوي داخل بنا و بندکشي محوطه نيز در حال انجام است.»
وي ساخت ساعت خورشيدي عمودي در محوطه گنبد سرخ را از ديگر اقدامات انجام شده در اين برج تاريخي برشمرد و افزود:« اين ساعت که با همکاري انجمن نجوم و اخترفيزيک مراغه و بخش فرهنگي سفارت فرانسه ساخته شده پس از ساعت هاي خورشيدي پاريس و کاخ رياست جمهوري مصر سومين ساعت خورشيدي عمودي بزرگ جهان و در نوع خود در ايران بي نظير است.»
رئيس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري مراغه اظهار اميدواري کرد با در اختيار قرار گرفتن اعتباراتي بيشتر سال آينده اين بناي تاريخي بازگشايي شود و در معرض ديد گردشگران قرار گيرد .
وي افزود:« در سال جاري 180 ميليون ريال براي مرمت گنبد سرخ اختصاص يافته که به هيچ وجه کافي نيست و ما اميدواريم با کمک مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و تخصيص اعتبار بيشتر سال آينده از اين بنا بهره برداري کنيم.»
گنبد سرخ بنايي مربع شكل و متشكل از سردابه و اتاق اصلي است كه روي سكوي سنگي قرار داشته و به وسيله هفت رديف پله مي توان به آن دسترسي يا فت .
پنج پله اين بنا در مقابل سكو و پله ششم و هفتم جزآستانه درگاه محسوب مي شوند . دخمه يا سردابه نيز در ميان سكو واقع شده و از جبهه شرقي مي توان به آن راه يا فت .
سقف سردابه روي ديوارهاي جانبي و ستون مربع شكلي كه در وسط دخمه قرار دارد استوار شده است .

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 12:32 |

 

  کوتاه از زندگی احمد کسروی                             

                                                  یحیی آرین پور

 

سيداحمد كسروي تبريزي در سال 1269 شمسي در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتن؛ اما پدرش حاجي ميرقاسم، از ملايي دوري گزيده و به بازرگاني پرداخته بود. سيداحمد فارسي و قرآن و مقدمات عربي را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسي درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كار قاليبافي پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم مي‌داد، آشنا شد.

در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارخان و ديگر قهرمانان آزادي شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايي رسيد1.

از سال 1298 شمسي به بعد كه محمدعلي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهاي عربي و تاليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم مي‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد2.

در ايامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمدخان شجاع‌الدوله و روسها هر چند روز يكبار مردم آزاده را به دار مي‌آويختند، سيداحمد كتابي به دست آورده در خانه مي‌خواند و مي‌انديشيد. مخصوصاً سياحتنامه ابراهيم بيگ تكان سختي در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد3. تا رفته رفته با آزاديخواهان آذربايجان آشنا شد.

در تابستان 1293، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيداحمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد4، و در همان مدرسه، براي ياد دادن عربي به شاگردان، كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس مي‌خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فراگرفت.

در تيرماه 1295، براي اينكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد، به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نياورد از راه عشق‌آباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند. سيداحمد نيز به جمع دموكراتها پيوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور مي‌يافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي مي‌داد5.

سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند، خياباني و نوبري و چند تن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند. ولي، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت و عثمانيان از تبريز رفتند، سيداحمد با سيدجليل اردبيلي حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در اين ميان، خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298)، و كار كسروي و ياران او با خياباني به دودستگي كشيد و كسروي و همراهان او به ”انتقاديون“  معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردين 1299، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندي در دبيرستان ثروت درس عربي مي‌داد، تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبرالسلطنه هدايت كشته شد.

سيداحمد، در تهران، از يكسو با اسپرانتيست‌ها آشنا درآميخت، و از سوي ديگر با سران بهايي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت.

كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوام‌السلطنه روي كار آمد؛ ولي درهاي عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مامور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مامور عدليه زنجان شد و در آنجا، تاريخ حوادث آذربايجان را، كه در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجله العرفان صيدا (از شهرهاي سوريه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده سالة آذربايجان، به ضميمه مهنامه پيمان، چاپ شد...

پس از آن كه كابينه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيري رسيد، سيداحمد به رياست عدليه خوزستان مامور شد. او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروي عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد. كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن و نوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد؛ و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانشي جهان آغاز گرديد. ابتدا به عضويت انجمن آسيايي همايوني و انجمن جغرافيايي آسيايي و دو انجمن در آمريكا، و، پس از همه، به عضويت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقاله‌اي درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخي فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسيد؛ و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره نيمزبانها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد.

پادشاهي خاندان قاجار پايان پذيرفت و رضاشاه به روي كار آمد. كسروي، در آغاز سال 1305، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمه‌هاي جديدالتاسيس انتظامي را داشت كه داور وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام، گفتارها در مهنامه آينده مي‌نوشت؛ و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد و كسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد. در تشكيلات داور، به سفارش تيمورتاش، وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مامور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نمي‌دادند، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: ”وزارت جليله عدليه  بي اجازه حركت كردم“6.

پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كناره‌جويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسي، بويژه تاريخ و زبان آذربايجان كه از هر باره بستگي به تاريخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به اين زبان نيازمند مي‌ديد  و باز، در همان روزها، كارنامه اردشير بابكان را از پهلوي به فارسي درآورد.

كسروي در پائيز سال 1307، به دادگاه جنايي دعوت و مشغول كار شد؛  در 29 دي ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم و دوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 ، جزو هيئت بازرسي كشور به اراك و همدان و پيرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزويني، كه در تبعيدگاه مي‌زيست، آشنا شد. و، در اين سفر، هشت هزار نام از نامهاي ديه‌ها و آباديها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد، و از سنجيدن آنها به نتيجه‌هاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت. سال 1308 به پايان مي‌رفت كه منتظر خدمتش كردند.

كسروي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينه‌جوييها و بويژه به علت نامه‌اي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد.

كسروي، در يك سخنراني كه در يكم آذر 1323 ايراد كرده و به صورت كتاب مستقلي به نام چرا از عدليه بيرون آمدم؟ چاپ شده است، مي‌گويد: ”جاي بسيار خشنودي است كه در اين كشوري كه رشوه‌خواري و نادرستي از در و ديوارش مي‌بارد، من، كه در عدليه در كانون رشوه‌خواري مي‌بوده‌ام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در اين كشوري كه چاپلوسي و پستي گريبانگير خرد و بزرگ مي‌باشد، من، با همه آميزش كه با چاپلوسان و پست‌نهادان، آلوده خوي آنان نگرديده‌ام” 7.

تا اينجا كار و كوشش كسروي بيشتر تحقيق و مطالعه در تاريخ و زبانشناسي بود، و چنان كه ذكر شد، در اين دورشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسي به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغيير كلي در ديد و دريافت او پديد آمد. او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعيه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوق‌العاده يافت و در تهران و شهرستانها پيرواني پيدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پيمان را بنياد نهاد8. و در آن ماهنامه، انديشه‌هاي خود را در هر رشته از امور ديني و اجتماعي، با بيان خاص خود و از راههاي گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهريور 1320، به جاي مجله پيمان، روزنامه پرچم را، كه بيشتر جنبه سياسي داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم يكي از جرايد اصولي كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگي و ناپاكي مبرا بود“. اما پس از چندي، پرچم يوميه را هم تعطيل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشين ماهنامه پيمان بود، منتشر كرد9.

پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاري و پزشك احمدي، به جرم اعمالي كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروي وكالت تسخيري مختاري را پذيرفت و از عهده آن به خوبي برآمد، و مطالبي در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتي در آن دوره تند و جسورانه بود.

انتقاد بي پرده و بي پرواي كسروي از برخي عقايد سياسي و مذهبي و برخي از رسالات كوبنده او درباره ادبيات و انديشه‌هاي عرفاني، جمعي را در پيرامون او گرد آورد و گروهي را با وي دشمن كرد. بارها تهديد شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولي او از راهي كه در پيش گرفته بود برنگشت و اگرچه اين دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بي پروا مي‌نمود.

ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را مي‌توان چنين خلاصه كرد:

1 ـ از جواني تا آمدن تهران ـ در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه مي‌كند؛ و در صرف و نحو عربي كتاب مي‌نويسد؛ به مطبوعات عربي مقاله مي‌فرستد؛ از اسپرانتو ترجمه مي‌كند و به قيام خياباني خرده مي‌گيرد.

2 ـ از آمدن تهران تا تاسيس مجله پيمان ـ در اين دوره به تحقيق تتبع مي‌پردازد؛ كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود؛ زبان ارمني و پهلوي را فرامي‌گيرد؛ از ايران و مفاخر ايراني سخن مي‌راند؛ سه جلد شهرياران گمنام را، كه از بهترين آثار اوست، و نيز رساله بيمانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود مي‌آورد؛ در اسامي شهرها و ديه‌ها و در تبار سلسله صفوي تحقيق مي‌كند، تا جايي كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب مي‌نمايد.

3 ـ از تاسيس پيمان تا پايان زندگي ـ در اين مرحله، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي، و به قول خود او، به ”آيين زندگي“ مي‌پردازد؛ مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مي‌نهد. در كتاب آيين و بعد در ورجاوند بنياد، به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينيسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك برمي‌شمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهائيگري و همچنين به برخي معتقدات شيعي مي‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ايراد مي‌گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كا مي‌برد؛ با شعر و شاعري، به معناي متعارف آن، مخالفت مي‌ورزد، رمان‌نويسي و داستانسرايي را كار بيهوده و نابخردانه مي‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد مي‌گيرد، و اغلب احاديث را مجعول مي‌داند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را مي‌گويد و مي كند به راست مي‌دارد.

كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره‌هاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي، كه همه مطالب آنها را خود او مي‌نوشت. او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است.

كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطيت و گرد آوردن كارهاي اين گردان و رادمردان كوششي ارجمند بود.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:30 |
 

آذربایجانی ها، ترک نیستند

در دایره المعارف مصاحب ذیل واژه ی ترکها این چنین نوشته شده که:«اصطلاح ترک فقط جنبه ی زبانی دارد و از هر گونه معنای نژادی عاری است». همچنین این دایرة المعارف ترکهای ایران را مشتمل بر ترکمن ها و ازبکها و قراقالپها دانسته و البته آذربایجانی ها را ترک نمی داند.و بنابر باور این دانشنامه سرزمین نخستین ترکان در شمال چین بوده است. جواد هیئت ـ از نویسندگان متمایل به پان ترکیسم ـ در صفحه ی ۹۰ کتاب خود تحت عنوان سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی مینویسد:« ترک و ترکی یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنای نژادی را در بر نمی گیرد».دکتر عبدالحسین رزین کوب هم مردم آذربایجان را از آریاییان اصیل و نژاده می داند. بنا براین انتساب نژاد ترک به مردم آذربایجان هرآینه بی معنی و فاقد دلایل کافی است.

جنگجویی ترکان و مهربانی مردم آذربایجان

مولانا می گوید:

یک حمله و یک حمله ،کامد شب و تاریکی            چستی کن و ترکی کن ،نی نرمی و تاجیکی

عبدالحی حبیبی می سراید:

با ترک ستیزه مکن ای میربیانه                         چالاکی و مردانگی ترک عیان است

جنگجویی ترکان بر هیچ کس پوشیده نیست. اما مردم آذربایجان عموما مردمانی دلسوز ، مهربان ، بیشتر اهل شعر و ادب و کشاورزی می باشند و حال چه قرابتی است میان ترکها و آذربایجانی ها؟؟

قیافه و ویژگی های نژادی ترکان

در نژاد ترک موهای سر سیاه،خشن و زبر است ولی موی چهره و تن بسیار کم و کم رشد می باشد.رنگ گوشت تن میل به زردی دارد . انگشت ها و سرانگشت ها باریگک است.چشمها به رنگ قهوه ای و تنگ و گوشه های آن در زیر پلک رویی پنهان است. فاصله ی ابروها از هم زیاد است. بینی کوچک و اندازه ی ارتفاع قاعده ی بینی در مقایسه با عرض آن کمتر  می باشد...

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم         که حمله بر من درویش یک قبا آورد

قمیز، نوشابه ی مخصوص ترکان

از دیگر ویژگیهای ترکان ، قمیز خوردن آنان است. قمیز نوشابه ای ترش مزه است که از شیر مادیان(اسب ماده) به دست می آید. در نخستین داستان دده قورقود از برکه های پرقمیز سخن رفته است. همچنین ابن بطوطه دربارهی زندگی ترکان می نویسد:« ترکها پس از صرف غذا مقداری شیرمادیان یا قمیز می نوشند ، ترکان حنفی مذهبند و خوردن نبیذ را حلال می دانند». این جا باید از پان ترکیست های هم وطن فریب خورده پرسید که آیا آذری ها در آذربایجان قمیز می نوشند؟؟

زبان کنونی مردم آذربایجان

می دانیم که براساس پژوهشهای انجام گرفته توسط دانشمندان ایرانی و غربی ، زبان آذری تا قرن دهم زبان مردم آذربایجان بوده است و بعدها ترکی ـ که از چند سده پیش  اندکی رونق یافته بود ـ زبان عمومی مردم آذربایجان شده است.

ترکی مصطلح که امروز برخی از مردم آذربایجان بدان تکلم می کنند ـ به باور بسیاری از اندیشمندان ـ لهجه ای معیوب است . دکتر ماهیار نوابی ـ دکترای ترکی باستان ـ بر این باور است که بیست تا سی درصد لغات زبان امروزی آذریها در ایران ،دارای ریشه ترکی می باشد. مثلا مصادری چون آرزیلاماق(آرزو کردن)،اله مک(الک کردن)،توپورماق(تف کردن)،سهمانلاماق(سامان دادن) و هزاران مصدر دیگر که ریشه ی پارسی دارند. شگفت تر آنکه برخی واژه ها  به پارسی سره در زبان مردم آذربایجان وجود دارد که هم میهنان فارسی زبان از انها بی بهره  اند: مانند دست نماز(وضو)،هژو(هجو) و...

البته در اینجا قصد توهین به هیچ زبانی را نداریم. هر زبانی محترم است و هیچ زبانی بر دیگری برتری ندارد.البته شاید ادبیات زبانی غنی تر از ادبیات زبان دیگر باشد . به هر روی برخی آذری ها علاقه ی خاصی به زبان فارسی دارند برخی دیگر به ترکی و فارسی توامان علاقمندند.

نتیجه

در این نوشتار بسیار کوتاه کوشش بر آن بود تا بدانیم که مردم آذربایجان ترک نیستند  و اگر واژه ی ترک بر آذری ها اطلاق شود کاری است سخت اشتباه .

در حالت کلی هم میهنان ما باید از بکار بردن دو اصطلاح ساختگی و بی مورد « ترک و فارس» بپرهیزند و مواظب باشند که مبادا کسانی که چشم طمع به سرزمین آریایی ما دوخته اند به نیات شوم خود نایل آیند .

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد                  نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هر یک را به تنهایی بدو تازد                      چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد

همه ی اقوام ایرانی در یک واژه ی مقدس اشتراک دارند : «ایران»

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 1:41 |
در گیری های خونین در تبریز :

     میان ارامنه و جیره خواران

پان ترکیسم

 

بر سر مناقشه قراباغ و واگذاری آن به جمهوری ارمنستان .

(شرح خبر تا ساعتی دیگر )

عصر روز یکشنبه در یک حرکت از پیش تعیین شده حدود ۲۰۰ نفر(دویست نفر) از اشرار در خیابان شریعتی تجمع کردند. این تجمع با بی اعتنایی کامل مردم تبریز روبرو شد. در این تجمع  چند تن از هم میهنان ارمنی مورد حمله قرار گرفتند. به گفته ی شاهدان عینی تعداد نفرات کمتر از دویست نفر بوده که سایت های پان ترکیستی آن را به ۱۰۰۰ رسانیده اند.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 21:51 |

 

بیگانگان برای تفرقه افکنی در ایران خیز برداشته اند...

تبريز نيوز:سرويس بين الملل: روزنامه فايننشيال تايمز نوشت كه شاخه‌ي جاسوسي نيروي دريايي آمريكا تحقيقاتي را ميان قوميت‌هاي ايران آغاز كرده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين روزنامه‌ي انگليسي به نقل از افرادي كه آنها را "فعالان ايراني شركت‌كننده در پروژه تحقيقات طبقه‌بندي شده براي نيروي دريايي آمريكا" خواند، مدعي شد: پنتاگون درباره اين كه آيا ايران مستعد تجزيه‌ي خشونت بار است يا خير، تحقيق مي‌كند.
اين گزارش حاكي است، كارشناسان اطلاعات جاسوسي آمريكا گفته‌اند اين تلاش نيروي دريايي آمريكا مي‌تواند نشانگر مراحل مقدماتي طرح‌هاي احتمالي براي اقدام عليه ايران باشد يا اين كه تلاشي براي ارزيابي تاثير ناآرامي در مناطق مرزي ايران بر نيروي دريايي مستقر در عراق و نيز ارزيابي از شرايط براي رخنه در ايران باشد.
اين روزنامه افزود: ديگر كارشناسان وابسته به پنتاگون مي‌گويند اين تحقيقات تاكيد مي‌كند كه شاخه‌هاي مختلف جاسوسي نيروي نظامي آمريكا درصدد توجيه حضورشان در زمان سرمايه‌گذاري‌هاي كلان هستند، به ويژه اين كه در حال حاضر آمريكا 85 ميليون دلار را عليه ايران كنار گذاشته است.
سرهنگ دوم ديك لانگ، يك سخنگوي نيروي نظامي آمريكا تاييد كرد كه نيروي دريايي قراردادي را به «هيكز اند اسوشيتز» يكي از دلالان نظامي براي انجام دو پروژه تحقيقاتي در گروه‌هاي قوميتي عراقي و ايراني سفارش داده است.
فايننشيال تايمز نوشت: در حالي كه بيشتر تحليلگران موافقند كه ايران حس هويت ملي قوي‌تري از عراق دارد، تركيب قومي آن از عراق پيچيده‌تر است، ديپلمات‌ها در واشنگتن از اولين اشارات تحقيقات نيروي دريايي ابراز تعجب كرده‌اند.
اين گزارش افزود: برخي عناصر مخالف دولت ايران كه از سال گذشته در لندن «كنگره‌ي» مليت‌ها را برگزار كردند طرح‌هايي را عليه دولت ايران مطرح كرده‌اند.
اين گزارش به نقل از حاضران اين كنگره نوشت: مقامات وزارت امور خارجه‌ي آمريكا با نمايندگان كنگره لندن ديدار كردند و اين اولين گفت‌وگو ميان دولت بوش و ائتلافي بود كه مدعي است نماينده‌ي قوميت‌هاي ايران است.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 14:12 |
 

   

مهتری گر به کام شیر است                           شو خطر کن ز کام شیر بجوی

به مناسبت شصتمین سالگرد قتل دانشمند بزرگ آذرآبادگان:

 

 باید به اطلاع دوستان برسانیم که با اینکه هیچ کس کسروی را نمیشناسد ولی عالم و آدم با او در مورد وینظر میدهند و تنها هدف ما شناساندن چهره ی واقعی این شخص بر همگان است تا با اطلاعی درست در مورد افراد به قضاوت بنشینیم .

 

بزرگداشت احمد کسروی از ۱۳  تا ۲۰ اسفندماه

از علاقمندان تقاضا می شود که مقالات خود را به این ایمیل پست کنند:

bahamad_azaran@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 1:21 |