تبليغاتX
آذرآبادگان

 

گفتار پایانی (2) :

 

 

 

بررسی جنبش قوم گرایی نو در آذربایجان

 

 

 

 

پیشدر آمد

در نوشتار قبلی به بررسی اولین جنبش قوم گرایی معاصر در آذربایجان پرداختیم در این مطلب نیز در ادامه بحث پیشین به سلسله تحرکات قوم گرایان در 10 سال اخیر در آذربایجان خواهیم پرداخت . در این مقاله سعی بر این بوده است که به بررسی همه جانبه مساله و تا حدی ارایه راهکار همراه با پرداخت به مطلب در بستر تاریخی دست یابیم و تا حد توان مانع از تجزیه انتزاعی یک کل عینی به بخش های مختلف شده ایم .

 

 

جنبش تجزیه طلبی(یا قوم مدارانه)اخیر در آذربایجان با کاندیداتوری "محمود علی چهرگانی" برای انتخابات دور پنجم مجلس شورای اسلامی  و انصراف اجباری او از کاندیداتوری آغاز گشت . در آن زمان (حدود 12 سال پیش )این جنبش در اقلیت بسیار ضعیفی قرار داشت و محور های عمده آن را می توان: پرداختن به زبان تورکی (در مقابل تحقیر آن از سوی دیگر اقوام) ، قایل شدن به اصالت تاریخی جداگانه از سایر ایرانیان (در مقابل توهین به ترک ها و مهمان خواندن آنها!!(1)) و بخصوص پرداختن به وضعیت اقتصادی آذربایجان که به علت تمرکز گرایی امنیتی، در آذربایجان شکل کریهی به خود گرفته است؛ نامید.

این حرکت که در ابتدا تنها منشی ناسیونالیستی را دنبال می کرد با دست گذاشتن بر حقوق پایمال شده شهروندان آذری به رشدی بسیار سریع دست یافت؛ علت حرکت سریع این جنبش خود بسیار جای توجه دارد، از علل این جهش می توان در درجه اول به وجود یک خلاء هویتی (همان گونه که تجزیه طلبان و سران قوم گرایی خود را هویت طلب می خوانند) در میان مردم آذربایجان و بخصوص جوانان آذری (اجتماعی شده در فضای پس از انقلاب) دانست که چنین گرایشی به یک تفکر عقب افتاده ی ناسیونالیستی یافته اند؛ دومین علت این امر توجه ویژه سران حرکت ذکر شده به حقوق فراموش شده آذریان است. مسایلی چون: وضعیت اشتغال(که برای یک قوم گرای آذری علت آن استیلا و استثمار فارس بیان شده است!!) و در درجه دوم پرداخت به زبان محلی(2). حمایت دستگاه های خارج و محافل وابسته به آنها نیز نقش کاتالیزور را در این میان ایفا می نماید، حمایات رژیم باکو از تجزیه طلبان (که خود از حمایت امریکا و بخصوص رژیم اشغالگر قدس بهره می برد) بر کسی پوشیده نیست و حتی در محافل دوستانه، خود قوم گرایان نیز این مطلب را تایید می کنند؛ حمایاتی که به اشکال مختلف از کمک مالی و تامین مایحتاج اعضای حرکت گرفته تا وارد نمودن فشار بر جمهوری اسلامی ایران توسط اهرم هایی مانند سازمان های حامی حقوق بشر  برای برخورد نکردن با این فعالان، انجام می پذیرد .

در حقیقت تمام مسئله قوم گرایی در آذربایجان که در چند سال اخیر به یکی از معضلات خطرساز برای کشور بدل گشته است را می توان در همین چند سطر خلاصه کرد : حقوق پایمال شده، عده ای مزدور وابسته به خارج (یا ساده لوحان فریب خورده) و پلی میان این حقوق و تفرقه افکنی و ایجاد معضل به وسیله همین عناصر.

به سادگی می توان با پرداخت صریح و شفاف به مسایل دست بسیاری از به اصطلاح هویت طلبان را که پریروز کمونیست ،دیروز ناسیونالیست و امروز لیبرال و آزاداندیش هستند را رو کرد؛

می توان با ایجاد متوازن اشتغال دغدغه اصلی قوم گرایان که در زیر لایه ها پنهان می دارند را مرتفع کرد؛ آنگاه اقلیتی ناچیز از مزدوران و ناسیونالیست های ترک گرای شورشی می مانند و شعارهای بی مغزشان!

و البته می توان با یک پروژه بلند مدت فرهنگ سازی واقعا بحران هویت در این مناطق را به درستی روشن نمود و حل کرد ؛قطعا و یقینا سنت ایرانی(3) به تمامی مسایل مورد نیاز هویتی یک انسان پاسخ داده است که یک فرد با آن احساس بی نیازی به هر اندیشه زاید و ایدئولوژی سطحی و گاها انحرافی چون ناسیونالیسم تاریخ گذشته غربی نماید.

مساله ای که به آن کمتر پرداختیم و در حقیقت سرآغاز جنبش های از این دست همه از همین جا است وابستگی ها و حمایات خارجی است؛ درست است که تمامی موارد اشاره شده در بالا موجود است اما این پتانسیل ها همیشه توسط قدرت های خارجی و به نفع آنها به عرصه حضور پا می گذارند! در مورد تجزیه طلبی در آذربایجان به وضوح می توان از حمایت های سه دولت اسراییل ،امریکا و رژیم باکو نام برد ؛در این میان امریکا و  اسراییل حمایتی غیر رسمی و نیمه پنهانی از تجزیه طلبان دارند و نقش اصلی را در این میان دولت باکو ایفا می کند، سیاست خارجی جمهوری اسلامی براحتی می تواند مانع از اقدامات ضد ایرانی رژیم باکو گردد؛ با اقدامات ساده ای چون مقابله به مثل(وقتی همایش های تجزیه طلبان ایران در باکو تشکیل می گردد ،ایران نیز می تواند همین امکانات را در اختیار ارمنستان و حتی تالشی ها برای اقدام علیه رژیم باکو قرار دهد) یا تذکرات و تهدیدات رسمی و یا امضای توافق نامه و دهها عمل کم خرج دیگر، می توان بزرگترین محرک تجزیه طلبی را خاموش نمود ، باید به یاد داشت ایران می تواند رسمیت رژیم باکو را به کلی زیر سوال برد و آن را بخش کوچکی از خود بخواند؛ وقتی دشمن می تواند چنان دروغ خویش را بر کرسی بنشاند ما نیز می توانیم حقیقت را بازگو کنیم! یا حداقل بر تالش و نخجوان دست بگذاریم .

 

پی نوشت:

1. به نظر می رسد یکی از عناصری که هر شهروند آذری را یک قوم گرای بالقوه می یابیم همین نکته است : در محافل علمی و رسمی و بخصوص در کتب درسی ترکان(به عبارتی مغول) عامل بد بختی و جنگ و تیره روزی والخ  هر ایرانی خوانده می شوند و از طرفی به یک کودک ،نوجوان و هر شهروند آذربایجانی نام ترک(به جای ترک زبان)نهاده می شود و این به نوعی تحقیر و توهین مستقیم تلقی می شود .  

2. به عقیده نگارنده علت اصلی اشاعه قوم گرایی در میان طبقات عامه شرایط اقتصادی است. یک قوم گرا می گوید : "این فارس ها هستند که معادن طلا و منابع نفت ماترک ها را می دزدند" و یا سخنانی چون :"سرمایه گذاری در کرمان 400 برابر آذربایجان است!!" در میان قوم گرایان رواج بسیار دارد؛ قطعا یک فرد عادی که در شرایط نا مساعد اقتصادی قرار دارد بسی مشعوف می شود اگر بداند "بسیار ثروت دارد اما اینک در دست یک فارس است و باید پس گرفت!!" و البته نفوذ قوم گرایی در میان طبقات کم در آمد جامعه نیز موید همین نکته است.

3.منظور از سنت ایرانی به هیچ وجه فرهنگ ایران باستان و فرهنگ ناب ایرانیان و ... نیست منظور از این فرهنگ مجموعه ای از ارزش ها، ساختارها، هنجارها و ... است که به قول معروف بستر آن سنت دیرینه ی ایرانیان و مغز متفکر آن مکتب فوق بشری اسلام است.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 22:36 |

 

گفتار پایانی (1) :

 

 

بررسی گذشته قومگرایی در آذریاجان

 

 

همان طور که در نوشته پیشین وعده کرده بودیم به عنوان آخرین نوشتار این تارنگار به بررسی همه جانبه جنبش قوم گرایی در آذربایجان خواهیم پرداخت و برای این مقصود ابتدا به گذشته این جنبش نقبی خواهیم زد :

 

در تاریخ معاصر می توان در دو مقطع  آذربایجان را دچار قوم گرایی فراگیر (به طور رسمی) مشاهده نمود که بروایت اسناد تاریخی هر دو آنها با اغراض سیاسی غیر از آنچه می نمودند پایه ریزی شده و هر دو توسط محافل خارجی و وابسته به دولت های دیگر به اجرا در آمده اند ؛ اولین جنبش از این دست را می توان غائله "فرقه دموکرات آذربایجان" به رهبری "پیشه وری" دانست ، در آن زمان پیشه وری یکی از  اعضای کلیدی حزب کمونیست ایران (توده) بود  که مانند دیگر همرزمانش به حفظ منافع شوروی در ایران مشغول بودند .

روایت احسان طبری تئوریسین و از اعضای ارشد حزب توده در مورد پیشه وری گویای بسیاری از مسایل است :

"طرح «شركت مختلط نفت شوروي» در مجلس مطرح شد ، ولی ... شانسی برای قبولی آن وجود نداشت ... شوروي تصميم گرفت، آن چنان وضعي در ايران ايجاد كند كه دولت و مجلس به قبول پيشنهاد وادار شوند. .. با ايران نميشد كاري را تكرار كرد كه در كشورهاي متخاصم و فاشيسم زده اروپاي شرقي ممكن بود. لذا، شوروي نقشه ايجاد «انقلاب ملي» در آذربايجان و كردستان را مطرح كرد ...

در طرح و اجراي نقشهاي به اين شكل، ميرجعفر باقراوف، دبير اول حزب كمونيست آذربايجان شوروي نقش اصلی را ایفا می کرد ... باقراوف مدعي تصرف آذربايجان ايران بود و آن را «آذربايجان جنوبي» ميخواند و زماني گفته بود: «اگر پنج ميليون آذربايجان جنوبي به سه ميليون آذربايجان شمالي محلق گردد، ما داراي جمهوري هشت ميليوني خواهيم بود و مقام و شركت من (باقراوف) در «پوليت بورو» (هيات سياسي حزب كمونيسم شوروي) تامين است...

باري، بنابر آن شد كه «نهضت ملي» در آذربايجان و كردستان (مهاباد) تحقق پذيرد و بدينسان قدرتي در شمال پديد آيد كه بتواند تهران را تحت تاثير قرار دهد... براي رهبري اين منظور در آذربايجان، پيشهوري نامزد شد. پيشهوري از كمونيستهاي قديمي بود كه در دوران جنبش گيلان مقام «كميسر»، يعني وزير، داشت و بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد.

 پيشهوري با تخلص «پرويز» اداره كننده روزنامه حقيقت بود ...  در تهران، پيشهوري روزنامه آژير را منتشر ميكرد و تاريخچهي «حزب عدالت » را در آن مينوشت. در موقع مردن رضاخان در ژوهانسبورگ، تسليتي براي دربار نوشت و مسلما اين «عمل ديپلماتيك» بنا به دستور باقراوف بود، براي آن كه جاده‏ي پيشرفت آينده را باز كند. ولي اين اقدام توفاني ايجاد كرد. كنگرهي اول حزب توده كه در همين ايام اجلاس داشت، در مقابل اين عمل واكنش كرد و پيشهوري را از عضويت حزب توده اخراج كرد.در همين حال، اعتبارنامهي پيشهوري كه در انتخابات چهاردهمين دورهي مجلس، به عنوان نماينده تبريز انتخاب شده بود، مردود شد. بدين ترتيب، پيشهوري به عنوان سياستمداري مطرود و رنجيده به آذربايجان رفت و به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان پرداخت.

    تمام اين اقدامات بدون اطلاع و مشورت رهبري حزب انجام گرفت و وقتي سازمان حزب توده در آذربايجان اعلام كرد كه به فرقهي متصل خواهد شد، رهبري به شدت ناراضي شد و نامهاي به استالين نوشت و وقوع اين حادثه را غير مترقبه ناميد و از آن انتقاد كرد. در اين ايام من در مازندران بودم و تنها شنيدم كه پاسخ نامه به طور شفاهي بود و گفتند كه در اثر اين نامهي حزب توده، سايه منفي بر روي رهبري افتاده و حزب وظيفه دارد با كمك همه جانبه به فرقه دموكرات آذربايجان اين خطاي خود را جبران نمايد. استالين انگشت تهديد را نشان داد و همين كافي بود كه رهبري خاضعانه از خواست او پيروي كند. ...

    به اين ترتيب، فرقهي دموكرات آذربايجان در قيام خود عليه دولت به نظر ميرسيد كه در جادهي توفيق است. ارتش شوروي مقيم ايران راه نفوذ ارتش ايران را در نزديكي قزوين ـ در شريف آباد واقع در 6 كيلومتري شهر ـ سد كرد. «فدايي»هاي فرقه تحت فرماندهي غلام يحيي دانشيان پادگانها را خلع سلاح كردند و ادارات دولتي را تصرف نمودند. دولت جديد به نخستوزيري پيشهوري تشكيل شد. ظاهر امور هم، نفوذ كامل شوروي را از جهت لباس نظامي و عنوان «ژنرال» برملا ميساخت."(1)

نقل مطلب بالا به قدری مکفی و روشن کننده امور است که نیازی به پرداختن بیش به این جنبش تاریخی نیست فقط در مورد شکست جنبش به اختصار می توان گفت :

قوام السلطنه به نمایندگی از ایران در مذاکره با روسیه قبول کرد که در صورت تصویب مجلس نفت مازندران را به شوروی واگذار نماید و در عوض از شوروی در خواست نمود که از حمایت نظامی از فرقه دست بردارد ، بدین ترتیب شوروی که می پنداشت به هدف نهایی خویش دست یافته نیروی های خود را از صحنه خارج نمود و به حکومت پیشه وری پشت کرد ؛ بسیاری از سران فرقه به باکو گریخته و اغلب نیروی های نظامی فرقه (فداییان ) توسط مردم کشته شدند و در نهایت باورود نیروهای ارتش ایران به آذربایجان فرقه به کلی شکست خورد و حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان به شکست انجامید ؛ از طرفی در مجلس ایران واگزاری نفت شمال به شوروی رای نیاورد و قضیه با زیرکی قوام اتمام یافت .

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 22:29 |

 

ادامه فعالیت تارنگار آذرآبادگان

 

همان گونه که دوستان و همراهان همیشگی این تارنگار مطلع هستند ماه ها است که از مطالب عمیق و قابل استفاده تارنگار "باهماد آذرابادگان " فاصله گرفته ایم و این خود اعتراض بسیاری از دوستان را بر انگیخته بود، علت اصلی این امر مشغله بسیار اعضا و پژوهش در بنیادها و نهادهای مختلف می باشد، اینک تصمیم بر آن گرفتیم که "باهماد آذرابادگان" را به مدت نامحدود به حالت تعلیق در آورده و یاران و دوستان عزیز تر از جان را به خدای مهربان بسپاریم، لیکن قبل از غیر فعال نمودن این خانه در مقالاتی جامع و کاملا ریشه ای به بررسی همه جانبه قوم گرایی و بخصوص جنبش پانترکیسم در ایران، علل ریشه ها عواقب و نحوه مقابله با آن و... همت خواهیم گماشت ، تا به نوعی جبران این مدت رکود و نزول را کرده باشیم و به نوعی نیز خود بدانیم که دو سال حرکتمان در این مسیر صرفا اتلاف وقت خویش و خسته کردن خوانندگان نبوده است .

منتظر آخرین نوشته های ما نیز که قطعا کاملترین آنها و حاصل قلم فرسايي چندين ساله است باشید ! 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 22:23 |
 

 

آذرآبادگان فیلترشد!

 

 

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

 

 

*شاید هنوز قادر به تمییز دوست و دشمن نیستیم!!

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 11:13 |

 

  جشن باستانی نوروز بر تمامی ایرانیان خجسته باد

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 18:27 |

 

 

نقدی بر تمام جوانب فیلم ۳۰۰

 

 

قطعا در دنیای کنونی و با پیشرفت های جهان مدرن القای اعتقادات به مردم نیز شیوه هایی جدید یافته است ؛ در میان تمامی ارکان تسلط بر افکار مردمان فیلم یکی از قوی ترین و کاری ترین ابزار هاست ابزاری که خود با تلفیق انواع دست آوردهای بشر امروزی به دست آمده و همیشه رسالت خویش را به بهترین گونه ایفا کرده است .

       

فیلم سیصد یکی از آخرین محصولاتی است که با هدف القای اعتقادی جدید ساخته شده است . این فیلم که ماجرای نبرد سهمگین 300 یونانی دلاور در برابر 1,000,000سرباز پارسی است به گونه ای مزحک رسالت ثقیل خویش را این گونه به دوش میکشد ؛ در اولین نظر سربازان ایرانی (بخصوص در تقابل با یونانیان)جلب توجه می کنند چهره هایی که در اولین نگاه یادآور نفرت بچه گانه یک شخص ، گروه یا تفکر از ملتی است که به نوعی سعی کرده با چنین حرکتی آبی بر آتش خشم خویش ریخته باشد ! و دهن کجی بر صاحبان فرهنگی غنی .

تمام فیلم قصه ی ایستادگی 3 روزه 300 دموکرات آزاده ی غربی در برابر ارتش میلیونی خشایار شاه است که در نهایت نه با کشته شدن این سیصد تن که با خیانت یک پیرمرد بی هویت به شکست می انجامد . مقاومتی که موجب اتحاد دیگر یونانیان شده موجب می شود مهد تمدن و دموکراسی از آسیب وحشیان ایمن مانده و میراث تمدن انسان برای ما باقی ماند !

 300 فیلمی است بر اساس کتابی از فرانک میلر ساخته شده است این اولین اثر شبه تاریخی! فرانک میلر است که در حقیقت آن را می توان برداشتی آزاد از اولین کتاب تاریخی هرودوت که به شرح این جنگ ها می پردازد دانست با این حال خود میلر به قدری در نوشته های هرودوت اغراق نموده که طبیعتا اغراق های هرودوت یونانی در ذهن کمرنگ می گردد .به عنوان مثال هرودوت خود در این مورد می نویسد از یک میلیون نفر ارتش ایران تنها 1000 نفر به جنگ این 300 تن آمده بودند اما میلر تمامی یک میلیون را وارد صحنه کرده و آنها را شکست می دهد !

 

         

در چند سده اخیر و در حقیقت پس از رنسانس مردمان مغرب به نوعی در صدد ایجاد هویت برای خویش بر آمده و خود را یونانیان متمدنی فرض می کنند که بر همه جای اروپا شیوع یافته اند!  در دنباله همین تفکر یونان مهد تمدن جهان و دیگر تمدن ها طبیعتا بربر تلقی می گردند. تنها توجه به نام جمهوری که اغلب کشور های غرب به یدک می کشند ما را متوجه علاقه و توجه غربیان به احیای یونان خویش! می نماید . اینک نژاد پرستی قرن بیستم خود را به صورت فرهنگ پرستی قرن بیست و یک نشان می دهد . این فیلم علاوه بر اینکه یونانیان را آزاده و متفکر و روشنفکر و... می داند لقب انسان را نیز قطعا متعلق به یونانی آزاده می داند و در مقابل علاوه بر اینکه ایرانیان ( که با توجه به هزار رنگی ارتششان نماینده ای از شرقیان به حساب می آیند ) وحشی ، بی تمدن ، خونخوار و غیر آزاده هستند دیگر انسان هم نیستند در چنین صورتی است که انسان متمدن و آزاده وظیفه دارد ریشه ی این غیر انسان را بخشکاند و این عین انسانیت است ! بر تمامی این اوصاف باید اضافه کرد در اینجا یونان نماد دموکراسی و ایران نمادی از دیکتاتوری است . این جمله هگامی معنای شایسته خویش را می یابد که بدانیم سایت امریکایی یاهو در توضیح فیلم 300 این نبرد را سرآغاز دموکراسی در جهان می خواند !

فیلم سیصد نیز مانند بسیاری از فیلم های سیاسی هالیوود به شکل بی پایه و سطحی به تاکید فراوان مسایلی چون دموکراسی و آزادی می پردازد و در جای جای فیلم این مفاهیم به صورت آزار دهنده ای به مخاطب القا می شوند .

باید تکرار مکرر مفهوم  نبرد "آزادی"و"بردگی"را نیز بر مساله فوق افزود : ایرانیان این جا نیز همه برده هستند و یونانیان آزاده . تنها راه نجات آزادی برای جهانیان پیروزی یونانیان است .

در جای جای فیلم سازندگان در پی القای احساساتی خاص به مخاطب خویش هستند ؛ این رسالت با تلفیق هنرهای جذاب بخوبی ایفا می گردد : تماشاگران، زماني که يک سرباز اسپارتي، در مقابل سرباز غول پيکر ايراني مي ايستد و چشمانش را با نيزه از کاسه بيرون مي آورد کف مي زنند و فرياد شادي مي کشند همچنين وقتي شوراي اسپارت بعد از بحث و مشاجره، از کمک به سردار قهرمان لئونيداس سرباز مي زند آه حسرت مي کشند و اين صحنه ها يادآور وضعيت فعلي کنگره آمريکا در مورد جنگ در عراق است.

 

از طرف دیگر با توجه به قراین بسیار این فیلم قطعا به منظور بهره برداری سیاسی ساخته شده است : در میان رسانه های امریکایی عده ای پادشاه اسپارت را  نماد جورج بوش دانسته و می افزایند ارتش ایران تروریست هایی هستند که جورج بوش با شجاعت تمام و جوانمردانه در حال مبارزه با آنهاست !

باید افزود که بودجه ی این فیلم برعکس اغلب فیلم ها که توسط شرکت های خصوصی تهیه می شود از سوی دولت امریکا پرداخت شده است . البته اگر بخواهیم فیلم را به نوعی یک پروژه بدانیم نمی توان به طور قطع آنرا به نو محافظه کاران (که به نوعی بی اعتقاد به مذهب و مفاهیمی چون ناسیونالیزم هستند اما برای عوام الناس آنرا ضروری می دانند) یا حتی محافظه کاران نسبت داد همچنین با توجه به کارگردان لیبرال فیلم احتمال اینکه لیبرال ها این پروژه را رهبری  کنند بیشتر از سایرین است لی کن به هر روی هدف تخریب هویت ایرانیان و در مقایسی بزرگ تر غیر اروپاییان و در مجموع ادامه سیاست های امریکا و همشو نمودن افکار عمومی با خویش است .

توجه نخبگان به فیلم خود روایتی جالب است :

منتقد سينمايي نيويورک تايمز مي نويسد :"سيصد فيلمي است که به اندازه آپوکاليپتوي مل گيبسون خشن است اما دوبرابر آن فيلم احمقانه است. در صحنه هايي که از خونريزي و حملات احمقانه خبري نيست فقط برآمدگي سينه اسپارتي ها و تن آويز هاي ايرانيان به نمايش گذاشته مي شود." واشنگتن پست نیز در مورد فیلم مي گويد :"فيلم سيصد فيلمي است ساخته شده براي افرادي که بهره هوشي پاييني دارند و حتي توضيح داده نمي شود که فداکاري براي نجات ترموپولي چه اهميتي دارد و هيچ سخني درباره اينکه بعد از آن يوناني ها از ايراني ها شکست سنگيني خوردند، گفته نمي شود".

 رسانه های یونان نیز این فیلم را به دروغ پردازی متهم کرده اند و ضمن ابراز مخالفت خود از اکران این فیلم توهین آمیز و بهره برداری از تحریف تاریخ به خرج ایران و یونان و به نفع هالیوود، هدف این فیلم را حمله به ارزش های فرهنگی ایرانیان و ضعیف نشان دادن این کشور دانسته اند.

 

در آخر اگر بخواهیم نگاهی گذرا به واقعیات داشته باشیم حقیقت روایتی دیگر دارد ؛ یونان هیچ گاه کشور نبود بلکه دولتشهرهای کوچک و مستقل بود که هماره در حال جنگ با هم بودند.فقط اتن و اسپارت در برابر امپراتوری ایران ایستادگی کردند(در مورد پایداری اسپارت نیز باید توجه داشت که مقاوت به دلیل نظام اقتصادی این شهر بود که مبتنی بر برده داری بود و با پیوستن به ایران و الغای برده داری به نوعی نابود می گشت) و بقیه به آسانی و بدون مقاومت به شاهنشاهی ایران پیوستند. صلح شاه بزرگ به جنگ های همیشگی میان انها پایان داد و صد سال بعد اسکندر این ارامش را به هم زد و استقلال اتن و اسپارت برای همیشه از بین رفت . و انگاه جزو امپراتوری روم شدند و سپس بخشی از امپراتوری عثمانی

یونان برای اولین بار به شکل کشوری مستقل به سال ۱۸۲۹ به ایجاد گشت. افلاطون حکیم نامدار می نویسد :داریوش نمونه کامل یک پادشاه و قانون گذار خوب شد و سازمانی سیاسی مبتنی بر قانون بنیاد نهاد که تا امروز لنگر اصلی کشور ایران است....بزرگترین فرماندهان یونانی که علیه ایران جنگیده بودند یا به دربار ایران پناه بردند چون تمیستوکلس فاتح سالامیس یا به اتهام همدستی با ایران اعدام شدند چون پاوسانیاس فاتح پلاته.

 

برای اعتراض به این فیلم ایرانیان داخل و خارج کشور اقدامات فراوانی انجام داده اند :

 

 

از تمام دوستانی که در یاهو ایمیل دارند دعوت می شود به صفحه رتبه بندی فیلم سیصد بروند و نظرشان را در مورد این فیلم چرند و سراسر دروغ بنویسند و رتبه ای که لایق آن است به آن بدهند.
این هم لینک بخش رتبه بندی.

 

 

تعداد امضاء های عریضه اعتراض آمیز تا این لحظه از مرز 43000 گذشته است است و عده قابل ملاحظه ای غیر ایرانی هم به آن پیوسته اند.

 

در ضمن این کد رو در وبلاگ خود برای مقابله قرار دهید :

<a href="http://300themovie.info">300 the movie </a>

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 13:32 |
 

احياي جشن باستاني سپندارمذگان در تبريز

امروز 29 بهمن ماه روز مصادف با روز سپندارمذ روز ( روز بزرگداشت زن در گاهشماري اوستايي)
گروهي از دوستداران فرهنگ و پيشينه ي كهن ايران زمين در تبريز با گردهمايي در پارك مقبره الشعراي تبريز در يك اقدام نمادين سپندارمذ روز ، روز ِ عشق ايراني را گرامي داشتند .

و با امضاي طوماري خواهان رسمي شدن روز عشاق ايراني در گاهشماري (تقويم) و نهادي شدن آن در فرهنگ روزمره مردم ايران به جاي "پديده ي وارداتي والنتاين" شدند.
اين حركت خودجوش مردمي نخستين حركت در نوع خود در كشور محسوب مي شود وانتظار مي رود در سالهاي آتي تعداد بيشتري از مردم و جوانان فرهنگ دوست ايراني دراين مراسم شركت كنند. همچنين قرار است سال آينده در شهرهاي ديگر نيز به طبع تبريز چنين مراسماتي برگزار گردد.
در پايان، حاضران در مراسم با جمع آوري امضاء تعلق خاطر و پايبندي خود را به فرهنگ وتمدن ديرينه ميهن نشان دادند و متن توماري به شرح ذيل را دستينه نمودند.

به نام خداوند جان وخرد
29 بهمن روز بزرگداشت زن در فرهنگ هزاران ساله ي آريايي بر همه بانوان و دختران ايران زمين خجسته باد.سپندارمذگان روز عشق ايراني گرامي باد. پاينده ايران

اين جمع سد نفر پس از گردآوري امضا و گرفتن فرتورهاي ( عكس) يادگاري حاضران بر سر مزار شاعر پرآوازه ايراني محمدحسين شهريار و حكيم نظامي گنجه يي گردآمده و با نهادن شاخه هايي گل بر مزار و تنديس اين بزرگان فرهنگ ايرانزمين و سرايندگان بهترين منظومه هاي عاشقانه ياد و خاطره ي تمامي دوستداران و عشاق ايراني را گرامي داشتند.
در حاشيه مراسم نوشته هايي پيرامون فلسفه جشن سپندارمزگان و جايگزيني آن به جاي والنتاين بيگانه در اختيار شهروندان حاضران در پارك گذاشته شد.

پیوند :

گزارش تصويري از برگزاري جشن سپندارمزگان در تبريز -

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 22:18 |
 

 


سپندار مذگان ، روز عشاق ایرانی

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند…. آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟

 

 

 

حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 

جوانان عاشق تبریز این بار قصد انجام این کار را گرفته و از شما دعوت کرده اند روز ۲۹ بهمن ماه ساعت ۱۲ ظهر بر مزار شاعر عشق ، شهریار شعر ،واقع در مقبرة الشعرای  گرد هم آمده و با دستانی پر مهر زمستان سوزناک تبریز را گرمایی دوباره بخشید . منتظرتان هستیم !

 29 بهمن ... روز عشق .... مقبره الشعرا

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 19:51 |
 

با كشف سرنيزه‌اي در حفاري‌هاي سد شهر چايي ثابت شد:


اقوام آريايي در اروميه سكونت داشته‌اند

در خاكبرداري از محل احداث سد شهر چايي در شهرستان اروميه، يك سرنيزه متعلق به هزاره اول پيش از ميلاد مسيح (ع) كشف شده است.

محمد قرباني ـ رييس موزه شهرستان اروميه ـ در گفت و گو با خبرنگار ميراث فرهنگي ايسنا (خبرگزاري دانشجويان ايران) با اعلام اين مطلب افزود: سرنيزه‌ي مكشوفه‌ از حفاريهاي سد شهر چايي اروميه، از جنس برنز به طول 40 سانتيمتر، پاتيل گرفته و داراي يك شيار برجسته در وسط آن است و همچنين كناره‌هاي اين اثر ناقص مي‌باشد.

وي گفت: با توجه به اين كه حاشيه درياچه اروميه و همچنين رودخانه‌هاي مهم آن ازجمله رودخانه شهر چايي، نازلو و باراندوز جاي اين شهر در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح و همزمان با مهاجرت اقوام آريايي به ايران مخصوصا از ضلع شمال غربي كشور مركز سايت‌هاي زيادي درخصوص اين دوره بوده است ، اين محل زيستگاه خوبي براي تمدنهاي اين دوره به‌حساب مي‌آيد.

او ادامه داد: به لحاظ دسترسي اقوام به آب و مواد غذايي در اطراف درياچه‌ي اروميه و رودخانه‌هاي آن، شكل گيري آثار در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح (ع) بيش از دوره‌هاي ديگر به چشم مي‌خورد.

قرباني اظهار داشت: سرنيزه مكشوفه از حفاريهاي سد شهر چايي اروميه مربوط به اوايل هزاره‌ي دوم قبل از ميلاد مسيح و اواخر هزاره‌ي اول ميلاد مي‌باشد كه نشان دهنده‌ي سكونت اقوام آريايي در شهرستان اروميه مي‌باشد.

وي افزود: سر نيزه‌ي مكشوفه از حفاريهاي سد شهر چايي اروميه قابل مقايسه با اشيا و ابزارآلات جنگي مكشوفه از تپه حسنلوي شهرستان نقده، تپه‌ي مارليك در شمال كشور و ... مي‌باشد.

رييس موزه اروميه در پايان گفت: بعد از مطالعات علمي و بررسيهاي فني معلوم خواهد شد كه سرنيزه‌ي مكشوفه از حفاريهاي سد شهر چايي مربوط به كدام قوم و دوره مي‌باشد.

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 15:18 |
 

اعترافات پورپیرار !!

ناصر پورپیرار در گفتگویی که سه سال پیش با ایسنا داشته به بیسوادی خود اعتراف کرده و در جواب خبرنگار ایسنا که از وی درباره مدرک تحصیلی و سوابق علمی اش سوال کرده ، خود را بی سواد معرفی کرده است.گرچه شاید در نظر پورپیرار این پاسخ رندانه و زیرکانه بوده و به اصطلاح خبرنگار را به سخره گرفته اما حقیقتی آشکار در ورای این پاسخ رندانه به چشم میخورد و این همان جهل و نادانی پورپیرار است.جوابهایی که پورپیرار به خبرنگار ایسنا میدهد ، کاملا ناشیانه ، غیرعلمی است تا حدی که حتی خواننده ی غیرحرفه ای تاریخ آن را درمی یابد.اینک مصاحبه:

 

ايسنا: دكتر جنيدي، مدرس شاهنامه معتقد است در طول تاريخ ابياتي به شاهنامه افزوده شده است، از سوي ديگر اسناد تاريخي مذهب اسكندر را معلوم كرده‌اند؛ حال به نظر شما آيا نكته‌اي كه شما به آن اشاره كرديد مي‌تواند جز ابيات افزوده و حتي افسانه باشد يا خير؟

-- مردم منطقه كه افسانه نيستند، بايد ديد اسكندر چه امر زشتي را از مردم منطقه دور كرده كه آن‌ها اين گونه او را مي‌ستايند، من اثبات كرده‌ام كورش از اقوام خزر است و دليلش را هم آورده‌ام، قرآن كريم مي‌گويد، وقتي ذوالقرنين وارد منطقه شد، مردم به او گفتند، در مقابل راه بازگشت اقوام وحشي كه همه چيز ما را بر باد داده‌اند سدي بساز، اسكندر نيز قبول كرد و اين سد را ساخت كه اين سد امروزه در بند قفقاز قرار دارد.

ايسنا: آيا توجه داريد كه بسياري از دين پژوهان و مورخان مبناي آيات فوق را چيز ديگري قرار داده‌اند؟

-- من به هيچ مورخي كار ندارم.

ايسنا: دين پژوهان از اين قوم به نام “ياجوج و ماجوج“ نام برده‌اند، شما كه اين قوم وحشي را هخامنشيان معرفي كرده‌ايد، آيا به اين نكته واقف هستيد كه چگونه يك قوم وحشي درخشان‌ترين ابنيه‌ي معماري همچون تخت جمشيد را ايجاد كرده است؟

-- قومي كه امروزه در تاريخ به نام هخامنشي خوانده شده‌اند، قومي وحشي بودند كه در آن سوي كوه‌هاي قفقاز زندگي مي‌كردند و تورات نيز بر اين امر صحه مي‌گذارد؛ چون تورات هخامنشيان را پيش از ظهور آن‌ها معرفي كرده و مي‌گويد قرار است كورش نامي ظهور كرده و بابل را خراب كند. خوب ما كه در تاريخ 2 تا كورش و بابل نداريم.

ايسنا: اين پيشگويي زياد عجيب نيست؛ هر چند كه به گفته‌ي تاريخ، وعده‌ي تخريب بابل كاملا اشتباه از آب درآمده است، از سوي ديگر در كتب آسماني ديگر هم به ظهور پيامبران وعده داده شده و كاملا هم پيشگويي آن‌ها به وقوع پيوسته است، آيا اين نكته را قبول داريد؟

-- اگر پيامبري وعده داده مي‌شد، ولي در تاريخ ظهور مي‌كرد، مورخان مي‌توانستند اعتراض كنند، ولي وعده‌هاي تورات در مورد كورش به عينه اتفاق افتاده است.

ايسنا: به هر حال تورات هم يك كتاب آسماني است؛ مگر شما اين نكته را قبول نداريد؟

-- من مي‌گويم يهودياني كه براي ما تاريخ هخامنشي را نوشته و هخامنشيان را بنيانگذار حقوق بشر فرض كرده‌اند و برخي مورخان هم آن را تاييد كرده‌اند، اول تكليف خود را با تورات مشخص كنند؛ يعني در ابتدا بگويند اطلاعات تورات در مورد هخامنشيان غلط است و بعد وارد عرصه‌ي تاريخ نويسي شوند، در حالي كه اين مورخان اين‌ها را انجام نمي‌دهند، حتي يهوديان هم تا 100 سال پيش نمي‌دانستند كورش كيست؟ هيچ كس در تاريخ بشري هم نمي‌داند كورش كيست.

تنها اطلاعات دوران اخير است كه به ما مي‌گويد كورش همان است كه گل نبشته‌اش از بابل به دست آمده و احتمالا قبرش در پاسارگاد است، در 100 سال پيش وقايع نويسي در دربار ناصري به نام اعتماد‌السلطنه وجود دارد، او كتب زيادي در مورد تاريخ ايران نوشته و به چند زبان دنيا از قبيل عبري مسلط بوده است.

ايسنا: ايشان از كجا اين زبان‌ها را ياد گرفته است؟

-- او مدتي در روسيه به عنوان سفير كبير ايران زندگي كرده و مدتي هم در فرانسه بوده است.

ايسنا: آيا توجه داريد كه هنوز در آن دوره الفباي خطوط باستاني از جمله خط ميخي رمزگشايي نشده بود؟

-- من كه راجع به خطوط ميخي صحبت نكردم.

ايسنا: شما گفتيد خطوط عبري و ساير زبان‌هاي كهنه!

-- من گفتم او به زبان‌هاي كهنه مسلط بوده، به هر حال او كتابي راجع به اشكانيان نوشته كه مقدمه‌ي آن را خود من تصحيح كرده‌ام او اصلا نمي‌داند كورش كيست؟ و وقتي مي‌خواهد تاريخ اشكاني را بنويسد در ابتدا مي‌گويد اسكندر آمد و داراي صغير را كشت و سپس وارد تاريخ اشكاني مي‌شود، نه تنها او، بلكه در تاريخ هم هيچ كس كورش را نمي‌شناسد و در تاريخ جز تورات سندي نداريم كه بگويد كورش و داريوش بوده‌اند يا نه!

ايسنا: پس كتيبه‌ها و اسناد دوره‌ي هخامنشي چه؟

-- كتيبه‌ها 100 سال پيش ترجمه شده‌اند و تازه با مطالعه‌ي اين‌ها فهميديم كه تورات درست گفته است، ابن بلخي هم در 800 سال پيش نمي‌دانست كورش كيست. فردوسي هم نمي‌داند؛ طي 800 سال گذشته در اين سرزمين كسي اسم بچه‌اش را كورش نگذاشته است، ولي اسكندر هست و اگر تاريخ را درست جستجو كنيم، نفرتي كه از هخامنشيان در بين ملت‌ها جاري است، بيش از اندازه است؛ به يك عبارت ديگر، تاريخ منطقه، اسكندر را با تمام جزيياتش مي‌شناسد، ولي هخامنشيان را نمي‌شناسد.

ايسنا: اگر گفته‌ي شما ملاك قرار گيرد، پس اين امر را چگونه توجيه مي‌كنيد كه در كل منطقه خاورميانه و جهان تمام مورخين از كورش تمجيد كرده‌اند؛ در حالي كه شما معتقديد مردم منطقه از كورش و هخامنشيان متنفرند؟

-- من به اين كارها چيكار دارم؟ مگر من علم غيب دارم، اين كه فلان شخص اين را گفته كه به من مربوط نيست، خود همين مورخان به بهانه‌هاي پوچ از نقد نوشتن به 12 قرن سكوت خودداري مي‌كنند و من در يك مركز بزرگ شرق شناسي كه بيش از 200 تن از مستشرقان در آن جا جمع شده بودند حضور داشتم، همه به من گفتند كه تو اين‌ها را نوشته‌اي حال ما چه كنيم؟ من گفتم شما جواب بنويسيد، آن‌ها گفتند ما براي نوشتن هيچي نداريم.

ايسنا: به يك عبارت بهتر، شما هنوز معتقديد كه هخامنشيان دست نشانده‌ي قوم يهود است؟

-- صددرصد به اين امر اعتقاد دارم؛ چون حاصل حضور كورش در بابل‌ آزادي اسراي يهود و معدوم شدن تمدن‌هاي ايران و بين‌النهرين است؛ مثل تمدن‌هاي كاسپين كه دكتر نگهبان حفاري‌هايي را در مارليك انجام داد، ولي جلوي فعاليت او را هم گرفتند تا معلوم نشود، ايران پيش از هخامنشي داراي چه تمدن درخشاني بوده است. يا تمدن جيرفت كه آثار آن حكايت از يك تمدن ويژه‌ي ناشناخته است، ولي اين آثار بعد از غارت و بي‌توجهي توسط قاچاقچيان به كشورهاي عربي برده شد. چون اين‌ها هيچ علاقه‌اي به تمدن دوران پيش از هخامنشي ندارند و ادعاي آن‌ها اين است كه تمدن ما با كورش و داريوش آغاز شده است.

از سوي ديگر، خود اين مورخان هم پس از ترجمه‌ي كتيبه‌هاي هخامنشي، متوجه شدند كه كورش تاريخي همان كورش تورات است و حتي خود يهودي‌ها هم نمي‌دانستند منظور از اسامي مطرح شده در تورات چيست؟ به طور طبيعي، وقتي اين امر كشف شد، خود يهودي‌ها مامور شدند تا كاري انجام دهند كه اين قضايا برملا نشود؛ لذا تاريخ هخامنشيان را طوري نوشته كه ويژگي‌هاي تاريخي كورش با صفات ذكر شده‌ي او در تورات منطبق باشد، چون در تورات كورش پيامبر است و خدا به طور مستقيم با او صحبت كرده و از او نابودي بابل را درخواست كرده است و اين اتفاق هم در منطقه رخ داده است.

ايسنا: لطف مي‌كنيد مدارك تحصيلي و سوابق علمي خود را براي ما بيان كنيد!

-- من سواد ندارم!!!

ايسنا: ولي من جدي پرسيدم!

-- من هم جدي گفتم سوادي ندارم و اتفاقا هر چه بي‌سوادتر باشم، بيشتر اسباب سرشكستگي مورخاني كه قادر به پاسخ دادن به گفته‌هاي من نيستند، خواهم بود.

ايسنا: صحبت پاياني شما چيست؟

-- هيچ راهي وجود ندارد جز اين كه دست از روشنفكرگري و بي‌سوادي برداشته و گفت و گويي ملي را براي شناخت هويت ملي خود آغاز كنيم تا ايران پيش از هخامنشيان را شناخته و به اين نكته واقف شويم كه توانايي ملي ما از كدام بنيان سرچشمه مي‌گيرد، از بنيان هخامنشي يا بومي و معتقدم هر كس كه مي‌گويد تمدن ما از 2500 سال پيش آغاز شده، پيرو تاريخ يهود نگاشته است كه مي‌خواهد كورش را كه براي آن‌ها آزادي به ارمغان آورده، براي بشر آزادي بخش معرفي كند.

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 12:55 |
 

پارسی گويان ايران شمالی                              

                                                                                                  عزيز دولت آبادی

 

 

ساير اردوبادي
از سخنوران سدة يازدهم هجري قمري است. نصر آبادي مي‏نويسد كه از حضرت ميرزا صايبا مسموع شد كه مشهدي است، او را در هند ديده بود و گويا در هند هم وفات يافته، ولي مرحوم تربيت از قول « خوشگو » مي‏نويسد كه ساير اردوبادي سواي ساير تفرشي و ساير مشهدي است و علاوه مي‏كند كه صاحب ترجمه هرگز از ولايت خود، اردوباد بيرون نيامده است.

از اشعار اوست:
كس در ره عشق محرم راز نگشت
« ساير » چوتو هيچكس نپيمود اين دشت
عاقل به كنار آب پل را مي‏جست
ديوانة پا برهنه از آب گذشت
( نصر آبادي، 281؛ صبا، 285؛ تربيت، 178 )
صادق اردوبادي
از سخنوران سدة دهم هجري قمري است. مرحوم تربيت قول صاحب خلاصة الاشعار را چنين نقل مي‏كند: « برادرزادة ‌ميرزا كافي اردوبادي است، به حلاوت گفتار و بدايع اطوار و وفور اخلاق حميده و كثرت صفات پسنديده بي‏شبيه و نظير بوده و در مجلس خاقان جنت مكان ( طهماسب اول ) به سخن سازي و نكته پردازي اشتغال مي‏نمود، در شهور سنة 970 متوجه ديار هند شد و الحال كه 988 هجري است دردكن بر مسند افاده متمكن است. در توحيد و مسائل آن چند رباعي در مقابل رباعيات جلال الدين دواني و عبدالرحمن جامي گفته و شرحي بر آنها نوشته ، الحق آن نسخه را دانشمندانه و عارفانه در قيد تحرير و تقرير آورده است. بالجمله ميل طبعش به رباعي بيشتر بوده است.».
بنا به نوشتة صادقي افشار وي در هجو نيز مهارت داشته. وقتي در مشهد مقدس سادات منسوب به آستانة قدس رضوي را هجو نموده از آنجا اخراجش كردند. در هفت اقليم و صبح گلشن مسطور است كه وي دردكن از جانب مرتضي نظامشاه به شغلي سرافراز گرديد و هنگام تسلط اكبر پادشاه بر آن ديار در قصبة غريب كش به شهادت رسيد. « ظهوري » در ماتم او گفت:
چشمم زرگ ابر فزون مي‏گريد
چشمي بگشا ببين كه چون مي‏گريد
بر خاك غريبي به چه خواري خفتي
بر بي كسي تو، سنگ خون مي‏گريد

از رباعيات و اشعار اوست:

صادق زدو ديده همچون يعقوب نزيست
از بسكه ز دست اشتياق تو گريست
روزي اگرش وصل تو روزي گردد
آيا به چه ديده در تو خواهد نگريست؟
***
صادق غم عشق گر به جان نپذيرد
ناكام به كام دل دشمن ميرد
حق نمك خنده‏ات ار نشناسد
يارب نمك حسن تو چشمش گيرد
***
شوخي كه به سادگي از او كردم صبر
اكنون خطش از غبار دارد سر جبر
از خطش اگر فزون بسوزم چه عجب
سوزنده تر است آفتاب از ته ابر
***
اي عقل برو به كوه و هامون جا كن
اي عشق بيا در دلِ پر خون جاكن
گر آروزي ديدن ليلي داري
در پردة ديده‏هاي مجنون جا كن
***
ذاتت كه به كنهش نتوان بردن پي
نتوان بطريق حد شناسائي وي
در قسمت اگر وسعت ممكن شده طي
در حوصلة‌ دليل كي گنجد و كي؟
***
صادق تو زبسكه ساده دل افتادي
با غير حديث در ميان بنهادي
چندان ز خصوصيت جانان گفتي
تا عاقبت از دولت وصل افتادي
***
بسي گرم اختلاطي ميكني، با ما، نمي‏دانم
تغافل مي‏كني يا ناز و استغنا نمي‏دانم
***
هلاك طور نگاهي شوم كه در همه عمر
نداد فرصت آنم كه يك سلام كنم

در فهرست نسخه‏هاي خطي (ج 3 ص 2090 ) كتابي تحت عنوان « ترسل » در دستور نامه نگاري معرفي شده است كه آغاز آن چنين است: « منشآت ميرزا صادق منشي اردوبادي سلمه الله تعالي. ديباچة‌ دفتر املا و عنوان نامة ‌انشا كه بوساطت قلم سمت تحرير پذيرد رقم اسمي از اسماي حسني است».
نسخة‌ آن در دانشكدة ادبيات تهران، نستعليق 27 شوال 985 هست. اين نسخه از لحاظ انطباق با زمان زندگي شاعر و ساير مشخصات متحمل است كه از تأليفات صاحب ترجمه باشد
( صادقي، 90؛ رازي، 3/263 ؛ سليم، 242؛ منزوي، 3/2090؛ تربيت، 211 )
صادق اردوبادي
ميرزا صادق فرزند ارشد ميرزا عبدالحسين منشي الممالك و از شاعران سدة يازدهم هجري قمري است. نصر آبادي بدون اشاره به زادگاه وي مي‏افزايد كه « صفات سلسلة ايشان محتاج به تقرير نيست. مجملا مشاراليه جوان قابلي بود به كمالات صوري و معنوي آراسته، در اوان شباب فوت شد .» شعرش اينست:

ادب نگذاشت تا گيريم انسي بر سر كويت
فسون طرفه‏يي بر آب خوانده چشم جادويت
سرشك از ديده‏ام شسته است نقش خواب راحت را
حديث وحشيئي گفتيم تا رم كرد آهويت
عبير آموده ديدم جيب دامان گل و سنبل
صبا خوش تركتازي كرده است امروز بر رويت
***
پاس نفس بدار كه آئينه طينتان
در موج مي‏روند چو آب از دم نسيم ( نصر آبادي ، 84 )

صافي اردوبادي
خواجه حاتم بيك اعتماد الدوله فرزند ملك بهرام از احفاد خواجه نصير طوسي و پسر عم ميرزا كافي اردوبادي است. خواجه حاتم چهارمين وزير شاه عباس صفوي بود. در تدبير امور وزارت و معرفت ابواب كفايت و محاسن اوصاف ذات و مكارم اطوار صفات بي‏نظير بود. وي در ابتداي وزارت خويش ، وزارت بكتاش خان حاكم كرمان مي‏كرد و چون بكتاش خان درگذشت از طرف شاه به منصب استيفاء سرافراز شد و بعد از عزل ميرزا لطف الله ( لطفي ) در آغاز سال 1000 (ق) به وزارت رسيد و تا پايان حيات خويش بر سر اين شغل بود. وي در شب جمعه ششم ربيع الاول سال 1019 در پاي قلعة دمدم در سه فرسنگي اورميه به سكته درگذشت. جسدش را به تبريز و از آنجا به مشهد مقدس بردند و در پائين مرقد مطهر به خاك سپردند. ( فلسفي ، 2/808 ).
شيخ علي نقي كمره‏اي درمدح وي قصيده‏اي ساخته كه چند بيت آن چنين است:

اهل صورت كه به جمعيت صوري شادند
فارغ از تفرقة معنوي اضدادند
تا ابد بارور ميوة فضلند و ادب
هر خس و خاركه از خطة اردوبادند
خدمتش را همه از مرفق و زانو به ميان
دست و پا، چار كمر بستة مادر زادند...

ميرزا ملك مشرقي نيز قصيده‏اي در مدح او گفته كه بيت زير از آنجاست:

بريده راي‏تو بر قد مهر، خلعت نور
چنان بلند كه بر خاك مي‏كشد دامن

گويا شيخ بهاء الدين هم كتاب هفتاد باب فن اسطرلاب را به نام او نوشته و به « تحفة‌ حاتمي » موسوم داشته است( فاني ، 817 ).
در كتاب « دانشمندان آذربايجان » و « مكتب وقوع » تخلص او « صافي » ضبط و در « روز روشن » اين ابيات به نام وي ثبت شده است:

از آن برگردِ سر پيوسته گردم پاسبانش را
كه شايد فرصتي يابم ببوسم آستانش را
***
( اين بيت كه علاوه بر روز روشن در جنگ خطي شماره 2793 كتابخانة مرحوم حاجي محمد نخجواني نيز به نام ميرزا حاتم بيك آمده، در « دانشمندان آذربايجان » صفحة 36 بنقل از مجموعةالاشعار فتح الله بن ميرزا احمد جفار به ميرزا رحيم اردوبادي متخلص به « اردو » نسبت داده شده است و در تذكرة‌ اختر با اندك اختلافي به نشاطي گرجي )
عالم و هر چه دراو هست به يك جو نخرم
هر كه يارش به مراد است همه عالم از اوست
***
مرا دل مبتلا كرده‏ست، چون از ديگري نالم؟
هميشه دشمن من از دورن خانه مي‏خيزد
***
ماده تاريخ زير هم در تجديد بناي قلعة تبريز از اوست:

قلعة تبريز چون اتمام يافت
ديدة اعداي دين را ميخ شد
باعث امنيت تبريز گشت
« امن شد تبريز » از آن تاريخ شد ( 1014)
( آذر ، 30 ؛ واله ( خطي ) ؛ صبا، 116 ؛ فاني ، 817 ؛ تربيت ، 213 ؛ فلسفي، 5/1729، جم )
ضياي اردوبادي
شيخ ضياء الدين متخلص به « ضياء » از شاعران معروف ( اواخر سدة نهم و اوايل سدة دهم ) اردوباد است. در اوايل عمر به خراسان رفت و در آنجا به دقت ذهن اشتهار يافت. در مجلس امير عليشير نوايي ( 906 ق ) به خواندن اشعار خود مبادرت مي‏كرد و گاه به صله و تشريف سرافراز مي‏گشت. سام ميرزا در تحفة خود او را اردوبادي و صاحب نگارستان سخن، اردبيلي و امير عليشير، تبريزي معرفي كرده‏اند. به هر حال اشعار تركي و فارسي دارد. اكثر قصايدش به طريق لغز واقع شده است. از آن جمله است قصيدة شطرنجيه كه در مدح غريب ميرزا (‌ 902 ق ) ساخته كه چند بيت آن چنين است:

اي‏دل كدام عرصه در اين كشور آمده
كز خيل روم و رنگ در آن لشكر آمده
خيل غريب و قوم عجيبي كه در مصاف
بي تيغ و تير بر سر يكديگر آمده...
سلطان عصر « شاه غريب » آنكه در بساط
هر گوشه صد چون شاهرخش چاكر آمده

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 12:56 |

 

 

 ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني

 

  نوشتاری از حجه الاسلام جهانگیر محمودی   

                                                

ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني است و هدفي جز بازسازي موجوديت خويش (به نحوي كه برادري و خويشاوندي را با همة قوميت‌هاي پيراموني حفظ كند) ندارد. و همچنين تدافعي و حفظ كنندة اين موجوديت است و هرگز قصد تهاجم به ديگران از جمله به قوميت‌هاي عزيز ايراني، خصوصاً قوميت‌هاي پيراموني كشور به ذهن ناسيوناليست هاي ملت مهر و ايمان خطور نمي‌كند.
اهميت اين بحث به نوع دفاع قوميت‌هاي پيراموني از هويت و خواستة خويش باز مي‌گردد. به عبارت ديگر قصد اين‌ است كه اثبات نمايد روش دفاع گروه‌هاي حزبي وابسته به قوميت‌هاي پيراموني در برابر قوميت مركزي از هويت و منافع قومي نبايد مشابه روش دفاع ايرلندي‌ها در برابر دولت انگليس، يا سياه پوستان و سرخ‌پوستان در برابر دولت آمريكا، يا فلسطينيان در برابر اسرائيل باشد. زيرا دولت و قوميت مركزي اين كشورها نسبت به قوميت‌هاي پيراموني و اقليت‌هاي خويش حالت تهاجمي و تحقير كننده داشته و پيوسته به آزار و اذيت آنان پرداخته‌اند. اما در ايران قضيه به نحو ديگري است.
ايرانيان هرگز نسبت به قوميت‌هاي پيراموني كشور حالت تهاجمي و تحقير كننده نداشته و پيوسته خواهان الفت و عاطفه با آنان بوده‌اند. چنانچه در ايام مشروطيت و پس از آن، ناسيوناليسم ايراني پس از قرن‌ها كه از زير سلطة مهاجمان گوناگون به تدريج با تكيه بر قدرت پارلماني هويت خويش را احيا مي‌كرد، مبناي مليت را خويشاوند خواندن همة قوميت‌هاي پيراموني با قوميت مركزي قرار داد، براي مثال ترك‌ها را ترك زبان يا عرب‌ها را عرب زبان خواند، تا بدين وسيله نشان دهد كه قوميت هاي پيراموني همگي از خويشاوندان و عزيزان قوميت مركزي هستند. با اين توصيف چگونه ممكن است قومي، قوم ديگر را خويشاوند و عزيز خود بخواند اما در عين حال قصد تحقير و آزار آنان را داشته باشد؟! به عبارت ديگر بسيار مسخره و طنزآلود است كه فردي يا ملتي، افراد يا اقوام ديگري را خودي و خويشاوند بخواند، سپس به تحقير آن‌ها بپردازد، زيرا با اين كار هويت و چيستي خويش را به سخريه و آزار گرفته است. دربارة اين ويژگي كه ملت ايران خصوصاً قوميت مركزي فقط مي‌كوشد تا هويت خويش را بازسازي نمايد، و به عبارت ديگر هدفي جز دفاع از هويت و موجوديت خود در برابر تهاجمات و حوادث گوناگون تاريخي ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 14:10 |
 

سومین همایش تجلیل از فرهیختگان و چهره های دانشگاه های تبریز برگزار شد .

 

 

سومین همایش تجلیل از فرهیختگان و چهره های دانشگاه های تبریز برگزار شد . در این مراسم که روز چهارشنبه 14 دی ماه از سوی کانون دانش آموختگان دانشگاه های تبریز در تالار وحدت دانشگاه برگزار گردید اساتید و دانشمندان بسیاری که از فارغ التحصیلان دانشگاه های تبریز بودند شرکت داشتند .

 

 

در این مراسم که هدف از برگزاری آن به گفته برگزار کنندگان پر نمودن خلا فرهنگی موجود در فضای دانشگاهی و میان فارغ التحصیلان این دانشگاه و همچنین شناساندن افراد فرهیخته برجسته بعنوان دانشجویان سابق دانشگاه تبریز بوده است از شایستگان دانشگاه های تبریز تقدیر و تشکر به عمل آمد . دکتر توفیقی وزیر علوم سابق کشورمان و مهندس مهرعلیزاده از جمله ی مدعوین مراسم بودند .

 

در این مراسم از 15 دانش آموخته برتر دانشگاه های تبریز تجلیل شد ؛ برخی از این 15 شخصیت برجسته کشور که در دانشگاه های تبریز تحصیل نموده بودند عبارت بودند از : مهندس مهرعلیزاده ( مدیر برتر کشوری ) دکتر بهروز صالح پور (مدیر گروه فیزیک هسته ای دانشگاه تبریز – مدیر برتر دانشگاهی ) ، دکتر مهدی گلابی ( رییس اسبق دانشگاه تبریز – استاد پیشکسوت دانشگاه ) دکتر مهدی مقدم ( استاد برتر دانشگاه تبریز .

 

لازم به ذکر است اولین همایش تجلیل از فرهیختگان دانشگاه تبریز به تجلیل از دکتر پور فیض (رییس سابق دانشگاه تبریز ) اختصاص داشت و دومین همایش در اردیبهشت ماه سال گذشته در دانشگاه تبریز برگزار گردید .

 

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 20:22 |
 

     جنگ سرد، از ريگا تا باكو

 

دکتر محمد عارف زاده

 

اين روزها به علت برگزاري نشست اخير سران كشورهاي عضو ناتو (سازمان نظامي كشورهاي غربي براي استيلا بر جهان) در شهري به نام «ريگا»، بار ديگر نام «ريگا» به صورت گسترده در رسانه‏ها ومطبوعات جهان تكرار مي‏شود.
طي يك سال اخير برخي مقامات آمريكا مانند «آدام ارلي»، «رايس» و «نيكلاس برنز» (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه «طرح ريگا» در زمان جنگ سرد، دربار‌ه ايران خبر داده‏اند. به گفته آنان، آمريكا دفترهاي ويژه‏اي را در برخي از شهرهاي جهان ـ بخصوص اطراف ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنها زندگي مي‏كنند، داير كرده‏ است، اكنون دفترهاي ضد ايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است...

• ريگا و طرح ريگا چيست؟

ريگا پايتخت لتوني، شهري توريستي با سابقه و شهرت امنيتي و سياسي است. مجاورت ريگا با درياي بالتيك از گذشته‏هاي دور اين مكان را به نقطه‏اي مورد توجه سياحان و سياستمداران بخصوص دستگاههاي جاسوسي و نظامي غرب تبديل كرده است. برگزاري اجلاس 2006 ناتو در اين شهر ـ كه اخيراً برگزار شد ـ پيامهايي دارد كه به آن نيز خواهيم پرداخت.
ريگا نامي آشنا براي كارگردانان و جاسوسان جنگ سرد ميان غرب و بلوك شرق سابق است.

در زماني كه روابط آمريكا و شوروي قطع شده بود و آمريكايي‏ها در داخل شوروي امكان فعاليت نداشتند، «ريگا» را به عنوان مركزي براي جاسوسي، انجام عمليات‏هاي رواني و امنيتي و اقدامات نظامي عليه شوروي انتخاب كردند. آن روزها پايگاه ريگا چون يك محل ديده‏باني براي كسب اطلاعات و رؤيت تحركات نظامي و امنيتي شوروي به حساب مي‏آمد.
در اسناد وزارت خارجه آمريكا آمده است: «پايگاه ريگا را در زمان نبود روابط واشنگتن و مسكو براي كسب اطلاعات از اتحاد جماهير شوروي پيش‏بيني كرديم...»
 
يكي از ديپلماتهاي آمريكايي گفته است: «در سال 1926 [نه سال پس از برپايي نظام كمونيستي در روسيه] جواني از ايالت ويسكانسين را به نام جورج كنان به پايگاه ريگا اعزام كرديم، به او گفتيم؛ برو و روسها را بشناس. در ريگا اقامت كن. تو پنجره‌ ما به روي شوروي خواهي بود» كنان، بعدها به معروف‏ترين كارشناس امور شوروي تبديل شد. به طور خلاصه؛ ريگا يكي از اصلي‏ترين پايگاههاي آمريكا و غرب در دور‌ه جنگ سرد، براي كسب اطلاعات و جاسوسي از شوروي و مركزي براي اپوزوسيون سازي و عمليات براندازي عليه شوروي بوده است.

• پيامهاي همايش سران ناتو در ريگا
بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي «ورشو» ـ كه در مقابل پيمان ناتو به وجود آمده بود ـ بسياري از تحليل گران سياسي كه شناخت عميقي از ماهيت استعماري و سلطه طلبانه كشورهاي غربي نداشتند، پيش بيني مي‏كردند «ناتو» نيز منحل خواهد شد، زيرا با فروپاشي شوروي و بلوك شرق و سامانة‌ فكري كمونيسم و در نتيجه انحلال پيمان ورشو، ديگر تهديد بزرگي از لحاظ نظامي عليه غرب و آمريكا وجود ندارد و دليلي براي تداوم حيات ناتو نيست. اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. ناتو نه تنها منحل نشد، بلكه شعاع عملياتي خود را گسترش داد و حتي به جذب كشورهاي بلوك شرق سابق نيز دست زد. برخي از اين كشورها را به عضويت پذيرفت و با بسياري ديگر همكاري نظامي آغاز كرد. آمريكا نيز شروع به ايجاد پايگاه دركشورهاي بلوك شرق سابق كرد و اين اقدامات، در كنار مسايلي چون اشغال افغانستان و عراق، تداوم جنگ در لبنان و فلسطين، ايجاد پايگاه‌ها و زندانهاي مخفي در كشورهاي مختلف توسط آمريكا، جهان را به سوي ميليتاريزه شدن پيش برد، صلح و امنيت را بخصوص در خاورميانه به خطر افكند و تروريسم را گسترش داد.

برپايي اجلاس اخير ناتو در ريگا، حاكي از آن است كه:
ـ غربي‏ها پيروزي تاريخي خود را بر شوروي سابق يادآور مي‏شوند، بار ديگر قدرت نظامي ـ امنيتي خود را به رخ روسيه و ديگر كشورها مي‏كشند و اين پيام را به كشورهاي آسيايي، افريقايي و ملل شرق ارسال مي‏كنند كه در مقابل ما چاره‏اي جز تسليم نداريد.
ـ در حالي كه آمريكا درعراق زمينگير شده و نيروهاي ناتو در افغانستان درگير است و حزب الله لبنان بعد از سي و چند روز نبرد با اسراييل، حضور سياسي و نظامي خود را قوي‏تر از پيش در لبنان حفظ كرده و در يك سخن، اطمينان مردم آمريكا و كشورهاي غربي به قدرت نظامي آمريكا و ناتو متزلزل شده است، و از سوي ديگر ايمان ملتهاي مسلمان به مبارزه با آمريكا محكم‏تر شده، برپايي اجلاس ناتو در ريگا، تلاشي براي تحكيم اتحاد نظامي و خشونت بار كشورهاي غربي و تقويت روحيه غربي‏هاست.
ـ اجلاس ناتو در ريگا، مي‏تواند به معني تأكيدي دوباره بر ماهيت خشونت گرايانه غرب، و كاربرد زور در روابط بين المللي توسط غربي‏ها باشد.

• ريگا و ايران
تأكيد صريح مقامات آمريكا از جمله آدام ارلي، رايس و نيكلاس برنز بر ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا عليه ايران در اطراف جمهوري اسلامي و شهرهاي ايراني‏نشين جهان (مانند باكو، دوبي، استانبول، فرانكفورت، لندن و...) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت جغرافياي عملياتي آمريكا و غربي‏ها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت جغرافياي عملياتي آنها عليه شوروي در دور‌ه جنگ سرد مي‏باشد. به بيان ديگر، ايران، ايراني كه نه سلاح اتمي دارد و نه از قدرتي برابر با قدرت نظامي شوروي برخوردار است، براي غرب مساله‏اي مهم‏تر از شوروي است و به بيان روشنتر، قدرت تأثيرگذاري ايران بر سياست جهاني و ملت‏هاي مسلمان، قدرتي انكار‏ناپذير است. آمريكا و غرب طي 28 سال مبارزه با ملت ايران (حمله ‌نظامي از طبس تا خليج فارس، حمايت تسليحاتي و سياسي از رژيم صدام، حمايت از جريان تروريسم ضد ايراني از منافقين تا طالبان، تلاش گسترده براي ايجاد جنگ قومي و فرقه‏اي در ايران، استفاده از مراكز و مجامع بين المللي مانند آژانس انرژي اتمي و سازمان ملل و تشكل‏هاي حقوق بشري عليه ايران و ...) نتوانسته‏اند، انقلاب اسلامي ملت ايران را به شكست بكشانند و هر روز كه مي‏گذرد، اقتدار ايران و قدرت تأثيرگذاري آن بر سياست جهاني و منطقه‏اي افزونتر مي‏شود.

آمريكا و كشورهاي غربي مانند انگليس، فرانسه، هلند، سوئد، دانمارك و ... امروز هر يك براي مبارزه با ملت ايران نقشي را برعهده گرفته‏اند و رهبري اين مبارزه بر عهد‌ه آمريكاست. مطالب و مقالاتي كه تحليلگران و نظريه پردازان غربي دربار‌ه ايران ارايه مي‏دهند، حاكي است كه آنها از يك سو با نگاه به گذشته ملت ايران كه در ادوار مختلف مانند دورة‌ صفوي و يا دوره‏هاي پيش از اسلام نقش امپراتوري و ابر قدرتي داشته، و از سوي ديگر با مطالعه وضعيت كنوني ايران و پيش‏بيني آينده، بر اين باور هستند كه ايران با شتاب به سوي «ابر قدرت شدن» و يا حداقل «تبديل شدن به قدرت برتر در خاورميانه» حركت مي‏كند.

غربي‏ها كه براي تأمين منافع نامشروع و دراز مدت خود برنامه‏ريزي‌ها كرده‏اند، ايران را به عنوان قدرتي مي‏بينند كه در آينده كشورها و دولتهاي منطقه مي‏توانند در سايه آن، روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند، در مقابل زياده‏خواهي‏ها و زورگويي‏ها و امتياز‏طلبي‏هاي غرب بايستند. از اين روست كه غربي‏ها مبارز‌ه گسترده‏اي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي، اقتصادي، سياسي، و جنگ رسانه‏اي و علميات رواني عليه ايران آغاز كرده‏اند و ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا، در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران يكي از پروژه‏هاي مهم آنها براي تضعيف ايران است.
 
آمريكايي‏ها مشخصاً اعلام كرده‏‏اند كه از طريق ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا در شهرهاي ايراني نشين جهان، براي نفوذ به داخل ايران، جمع‏آوري اطلاعات، ارتباط با مخالفان ملت ايران و حمايت از آنها و بكارگيري آنها در راستاي طرحهاي مورد نظر خود استفاده خواهند كرد.
بررسي فعاليت‏هاي پايگاه ضد ايراني آمريكا در دبي نشان مي‏دهد كه سازمان سيا، با استفاده از عناوين و اصطلاحات غير امنيتي مانند «دفتر مخالفان غير خشونت طلب !» و داير كردن كارگاه‌هاي آموزشي (جاسوسي) به جمع‏آوري، آموزش و تقويت مخالفان ملت ايران پرداخته و مي‏كوشد تا با ايجاد سرپلهايي، در اطراف ايران، با داخل ارتباط برقرار، و به تدريج جريانهاي متعددي را ايجاد كند. اين جريانها مي‏توانند اهداف و افكار متفاوتي داشته باشند ( جريانهاي فرقه‏اي، منافقين، تجزيه طلب، وهابيت، ضدديني و حتي قاچاقچيان مواد مخدر) كه نقطه ‌مشترك اين جريانها، شكست انقلاب اسلامي و سقوط جمهوري اسلامي است. از نگاه آمريكايي‏ها، مديريت و تقويت اين جريانها، در فرايندي ـ مثلاً ده ساله ـ مي‏تواند ضمن درگير كردن دستگاه هاي نظام با مسائل عديده و تغيير فضا به ايجاد آشوبها، ناامني‏ها و خشونت‏هاي فزاينده در ايران بيانجامد و در نهايت به آسيب ديدن شديد امنيت ملت ايران و حتي تجزي‌ه ايران منجر شود.

• تلاش آمريكا براي از بين بردن امنيت ملت ايران و تجزيه ‌ايران
جنگ هشت ساله رژيم صدام با ايران در حالي پايان يافت كه تماميت ارضي ايران همچنان حفظ شده بود، در حالي كه كشورهايي مانند آمريكا، فرانسه، آلمان، انگليس، كويت، عربستان، مصر و ... به صورت گسترده از صدام حمايت سياسي، تسليحاتي و مالي كرده بودند. ايران امروز، بخش مركزي و بزرگي از «ايران واحد» است كه در طول زمان و در كشاكش ابرقدرت‌ها و در سايه حاكميت دولت‌هاي ضعيف و بي‏كفايت بخشهاي بزرگي از آن تجزيه شده است. حفظ تماميت ارضي ايران امروزي در طول هشت سال جنگ كه با مقاومت سرسختانه ملت ايران ممكن شد، براي آمريكا و دولتهاي غربي كه از وجود «كشورهاي بزرگ» در خاورميانه ناراحت هستند، ناخشنود كننده بود.
از نگاه آمريكايي‏ها، تجزية‌ ايران نه تنها به شكست انقلاب ملت ايران مي‏انجامد، بلكه براي هميشه غرب را از وجود كشور قدرتمندي به نام «ايران» كه داراي پشتوانه مذهبي، فرهنگي و امپراتوري در طول تاريخ است، راحت مي‏كند.

بعد از استقرار حكومت جمهوري اسلامي، آمريكا و غرب به صورت گسترده‏اي به سازماندهي مخالفان ايران پرداختند.
آنها گروه‌هاي مختلف مانند سلطنت طلب‏ها، بهايي‏ها، منافقين و ... را زير چتر حمايت مالي، سياسي و امنيتي خود گرفتند. آمريكا و غربي‏ها اميد داشتند كه در سايه فعاليت اين گروهها درمدت زماني اندك بتوانند حكومتي وابسته به غرب را در ايران روي كار بياورند. اما درعمل نتيجه مطلوب حاصل نشد و ميلياردها دلار پولي كه آمريكا، فرانسه، آلمان و انگليس، هلند، دانمارك و كانادا و ... براي حاكم كردن حكومتي وابسته درايران هزينه كرده بودند، برباد رفت... آنها كه از فروپاشي شوروي و تجزيه اين كشور به شدت ذوق زده شده بودند، راهبردي مشابه راهبرد فروپاشي شوروي را براي ايران طراحي كردند. در اين راهبرد ايجاد و تقويت جريانهاي تجزيه طلب و قوم گرا جايگاه ويژه‏اي دارد. طي ده سال گذشته، سازمان سيا براي ايجاد گروههاي تجزيه طلب از ميان ايراني‏هاي ساكن در آمريكا و اروپا كار كرده است. ايجاد گروهها و انجمن‏هايي از آذري‏هاي ايراني ساكن در آمريكا و اروپا از جمله اقدامات سيا مي‏باشد.

حاصل نخستين تلاشهاي سيا براي ايجاد ناامني و ايجاد جريان تجزيه طلبي جديد در آذربايجان ايران، پيدايش تشكلي تحت عنوان «كنگره آذريهاي جهان» بود كه در رأس آن برخي افراد بدنام و وابسته به گروه منافقين و ساير گروهكهاي ضد اسلامي قرار دارند. نخستين همايش اين تشكل در سال 1376 (1997 ميلادي) در آمريكا برپا شد . در ادامه انجمنها و گروه‌هاي ديگري در سوئد، دانمارك، آلمان و ... به وجود آمدند. اين گروه‌ها و انجمن‌ها از افراد معدودي تشكيل يافته‏اند. اغلب اين افراد به علت فروپاشي گروهكهاي متبوع خود، بيكاري از مشكلات مالي رنج مي‏بردند و كار در اين گروهها و انجمنها را به علت درآمد مالي مغتنم مي‏دانند. يكي از وظايف شغلي اين افراد، ارتباط با داخل ايران براي جذب افراد و نيز ارتباط با مقامات و تشكلها و نهادهاي غربي و ارايه گزارشهاي جعلي و دروغين دربارة‌ وضعيت اقوام ايراني مي‏باشد...
سازمان سيا از افراد جذب شده براي انجام عمليات رواني و جنگ‏ رسانه‏اي عليه ملت ايران نيز استفاده مي‏كند. راه‏اندازي شبكه‏هاي ماهواره‏اي و راديويي تجزيه طلب به زبانهاي آذري، عربي، بلوچي، تركمني و كردي از جمله اقدامات سازمان سيا مي‏باشد. شبكه ماهواره‏اي آذري زبان (گون آز . تي وي) كه مدتي فعاليت داشت، به مديريت يكي از اعضاي سابق سازمان تروريستي منافقين اداره مي‏شد و محملي براي تقويت جريان تجزيه طلبي و بيگانه گرايان بود...

• باكو، ريگاي شوروي و آمريكا عليه ايران
باكو، شهري است كه در نتيجه انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي از ايران جدا و تحت اشغال روسيه گرفت... اين شهر بعد از سال 1319 (1940 ميلادي)، نقش ريگاي شوروي را عليه ايران برعهده داشت. روسيه كه در دوره تزار توانسته بود، اراضي قفقازي ايران و بخصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را اشغال كند، از باكو به عنوان اصلي‏ترين مركز براي گسترش جريان شوروي‏گرا و تجزيه طلب در آذربايجان ايران استفاده مي‏كرد. به بيان ديگر شوروي در انديشه تجزية‌ آذربايجان ايران و منضم كردن آن به خاك خود بود و در اجراي اين طرح، باكو نقش اصلي را برعهده داشت. تلاش شوروي براي تجزيه آذربايجان ايران در دور‌ه جنگ دوم جهاني از طريق ابداع نظريه ضد اسلامي «پان آذريسم» و ايجاد حكومتي دست نشانده (فرقه دمكرات) ناكام ماند و هزاران تن از وابستگان فرقه به شوروي (باكو ) گريختند. بعد از انقلاب اسلامي و با علني شدن فعاليت احزاب و گروههايي مانند توده و فدايي خلق به نفع شوروي، صدها تن از وابستگان اين احزاب و گروهها به باكو رفتند...

دولت شوروي با سازماندهي ايراني‏هاي ساكن در ايران شمالي (بخصوص باكو) از آنها در امورات مختلف ضد ايراني، از جاسوسي گرفته تا كارهاي رسانه‏اي و تبليغي و اقدامات تحقيقي استفاده مي‏كرد.
پس از فروپاشي شوروي و روي كار آمدن سيستمي غربگرا، ضد اسلامي و ضد ايراني در باكو، آمريكا ميراث بر جاي مانده از شوروي را در اختيار گرفت.

عدم واكنش عملي و مؤثر دولت ايران، در مقابل اقدامات ضد ايراني دولت باكو طي پانزده سال اخير، باعث شده است كه پس از استقلال ايران شمالي نيز همچنان باكو به عنوان مركز تجمع عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني ارزيابي شود. عناصر شناخته شده‏اي كه آشكارا در كشورهاي غربي عليه تماميت ارضي ايران فعاليت دارند، به باكو سفر و با مقامات مختلف دولت باكو ديدار مي‏كنند. برگزاري همايشي با عنوان «دومين همايش آذريهاي جهان» كه توسط دولت باكو در اسفند 1384 با حضور الهام علي اف برگزار شد و عناصري از تجزيه طلبان شناخته شده مقيم كشورهاي غربي در آن سخنراني كردند، به روشني حاكي است كه دولت باكو، سياستي همسو با دولت آمريكا براي ايجاد ناامني درايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران در پيش گرفته است.
كاركرد برخي نهادهاي دولتي باكو (مانند آموزش و پرورش، كميته رسيدگي به امور آذريهاي خارج و وزارت امور خارجه) در ارتباط با تجزيه‏طلبان ضد ايراني، دليلي ديگر بر همسويي سياست دولت باكو با سياست‏هاي ضد ايراني آمريكاست.

هنگامي كه «آدام ارلي» ـ از مقامات آمريكا ـ اعلام كرد كه در باكو نيز دفتر ويژه‏اي براي جمع‏آوري اطلاعات و ارتباط با مخالفان ايران ايجاد مي‏شود، دولت باكو هيچ واكنشي نشان نداد و حتي سخنان «آدام ارلي» را تكذيب نكرد. عدم تكذيب سخنان «آدام ارلي» درباره راه‏اندازي يك ايستگاه ضد ايراني در باكو، حاكي از آن بود كه دربار‌ه موضوع با دولت باكو توافق شده است. البته با توجه به خدمات گسترده‏اي كه دولت باكو به آمريكا ارايه مي‏دهد، موافقت آن براي فعاليت ايستگاه اطلاعاتي آمريكا عليه ايران در باكو قابل پيش‏بيني بود. آمريكا تاكنون خواستهاي خود را بر دولت باكو همواره تحميل كرده است، از جمله:
ـ تعيين مسير خط لوله نفتي باكو ـ جيهان
ـ استفاده از زمين و آسمان ايران شمالي در جريان اشغال افغانستان و عراق

ـ حضور اشغالگرانة‌ صدها تن از سربازان دولت باكو در افغانستان و عراق
ـ ايجاد بازداشتگاههاي مخفي در باكو
ـ استقرار رادارها و پايگاههاي جاسوسي در ساحل خزر و در كنار مرزهاي ايران

ـ احداث پايگاه هوايي ويژه در مسير خط لوله باكو ـ جيهان در پوشش پايگاه سوخت رساني براي هواپيماهاي آمريكا و ...
نحوه روابط و تعامل دولت باكو با آمريكا گواه آن است كه اين دولت به بهاي تداوم حكومت خود، و با اين تصور كه آمريكا تنها قدرت مسلط در جهان است، حاضر به هر گونه همكاري با اين كشور مي‏باشد و فعال شدن ايستگاه ويژ‌ه ضد ايراني آمريكا در باكو، از جمله موارد «همكاري!» دولت الهام علي اف با آمريكاست.

دربار‌ه علل سياست‏هاي ضد ايراني دولت باكو، كارشناسان سياسي ايران نظرات متعددي دارند، اما اغلب اين كارشناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه عدم استفاده جمهوري اسلامي از اصل حقوقي «مقابله به مثل»، موجب تداوم اقدامات و سياستهاي ضد ايراني دولت باكو شده است. اگر حاكميت باكو و دستگاههاي دولتي اين حكومت با دشمنان تماميت ارضي ايران روابط نزديكي برقرار كرده و آنها را تحت حمايت سياسي، تبليغاتي و مالي قرار داده است، ايران نيز بايستي مقابله به مثل كرده و از «حكومت قره‏باغ» و يا ساير جريانهاي تجزيه طلب مانند هواداران تشكيل «جمهوري تالش ـ مغان» يا فعالان تشكيل «جمهوري لزگستان» حمايت كند. به اعتقاد كارشناسان سياسي، تنها با تكيه بر اصل حقوقي «مقابله به مثل» مي‏توان دولت باكو را وادار كرد تا سياستهاي اشتباه خود را دربار‌ه همسايه بزرگ خود ايران، اصلاح كند و اين مي‏تواند موجب تقويت و گسترش روابط تهران ـ باكو نيز شود...

يا اگر دولت باكو با راه‏اندازي و فعاليت ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا موافقت مي‏كند، ايران نيز مي‏تواند بدون صرف هزينه‏اي، امكان فعاليت ايستگاه مشابهي عليه دولت باكو را به ارمنستان بدهد.
طبق اطلاعات منتشر شده در رسانه‏هاي ايران ـ بخصوص سايت بازتاب ـ ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، يك مركز اطلاعاتي و كانون جنگ رواني و رسانه‏اي عليه ايران است. هدف اصلي اين ايستگاه، ايجاد ناامني و آشوب در ايران و لطمه‏زدن به امنيت ملت ايران از طريق راه اندازي فتنه‏هاي سياسي ـ قومي است.

• هدف آمريكا از انتخاب باكو
مقامات باكو در همكاريهاي جديد با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران از يك نكته مهم غافل هستند، و آن اينكه؛ آمريكا به دنبال كشاندن جنگ پنهان و آشكار خود با ايران به باكو مي‏باشد. به بيان ديگر آمريكا مي‏خواهد، باكو و ايران شمالي را به عرصه رويارويي خود با ايران تبديل كند و در اين مسير نيز اقداماتي انجام داده است. «تبديل شدن باكو به ميدان رويارويي آمريكا ـ ايران چه نتايج و پيامدهايي مي‏تواند داشته باشد؟» پاسخ اين سؤال را از سؤالي ديگر مي‏توان دريافت: «تاكنون در برخي شهرهاي جهان بخصوص در خاورميانه، كه آمريكا آنها را به مركز فعاليت عليه اسلام و ايران تبديل كرده بود، چه اتفاقاتي رخ داده و اين اتفاقات چه نتيجه‏اي جز از بين رفتن نظم و امنيت داشته است؟» آمريكا، دولت باكو را گام به گام و به تدريج به جاهايي كه مي‏كشاند كه خطوط قرمز ايران است...

بررسي روابط باكو با تهران، بعد از فروپاشي شوروي و پيدايش دولت باكو، نشان مي‏دهد كه سياست اين دولت با ايران همواره سياسي دو گانه، غير اصولي و مبتني بر فرصت طلبي‏هاي خام بوده است. اينگونه سياست از ويژگي دورانديشي و آينده‏نگري بي‏بهره است و نمي‏تواند ضامن تأمين منافع ملي و مشترك دو كشور همسايه كه ريشه‌ تاريخي مشترك دارند، باشد. البته جريانهايي غربگرا و افراطي در داخل حاكميت و نيز اپوزوسيون باكو وجود دارد كه به علت وابستگي به «سياست دلار» آمريكا، حاضر هستند، به بهاي تأمين منافع شخصي خود و منافع آمريكا، كشور و مردم خود را فدا كنند. اما حتي اگر اين جريانهاي آمريكايي نيز درصدد تبديل باكو به عرصه رويارويي آمريكا و ايران باشند، طبيعي است كه مسووليت ماجرا، و مقابله با جريانهاي افراطي غربگرا و وابستگان «سياست دلار آمريكا» در آن كشور بر عهد‌ه دولت باكو مي‏باشد و ايران نمي‏تواند در امور داخلي كشوري همسايه دخالت كند. اما دفاع از امنيت ملت ايران، حق قانوني و رسمي ايران است و اقدامات متناسب براي مقابل با فعاليت‏هايي كه توسط كشورهاي بيگانه در باكو براي ايجاد ناامني و تهديد امنيت ملت ايران صورت مي‏گيرد، مبناي حقوقي و اخلاقي دارد، حتي اگر امنيت كشور مقابل به مخاطره افتد.
 
منبع : بازتاب
 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 14:53 |
 
 
آغاز به کار  باشگاه وبلاگ نویسان تبریز
 
 
باشگاه وبلاگ نویسان تبریز با تشکیل اولین گردهمایی وبلاگ نویسان در تبریز آغاز به کار کرد ، این باشگاه که به همت تعدادی از وبلاگ نویسان پیشکسوت در این زمینه ایجاد گردیده فعالیت رسمی خود را از ابتدای دی ماه آغاز نموده است .
 
این در حالی است که امروز اولین جلسه  باشگاه وبلاگ نویسان تبریز در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز برگزار شد .
این جلسه که با حضور عده ای از وبلاگ نویسان پیشگام و حرفه ای در تبریز برگزار گردید با استقبال دیگر وبلاگنویسان این شهر  رو برو شده است .

لازم به ذکر است به رغم وجود وبلاگنویسان بسیاری در شهر تبریز هیچ تشکلی از طرف این افراد تا به حال ایجاد نگشته است و باشگاه وبلاگنویسان تبریز که به همت عده ای از جوانان وبلاگنویس در تبریز و با کمک سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز ایجاد گشته اولین تشکل از این دست در شمالغرب کشور می باشد .باید افزود از تشکیل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز (به زغم تاریخ 100 ساله شهرداری تبریز ) کمتر از ک ماه می گذرد که در این مدت کوتاه اقدامات فرهنگی قابل تحسین بسیاری اقدام کرده است که باشگاه وبلاگ نویسان نیز یکی از همین مجموعه است .

وبلاگ نویسان واجد شرایط و علاقه مند نیز می توانند با ثبت نام خود در وبلاگ سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز به عضویت باشگاه وبلاگ نویسان تبریز در آمده و در جلسات هفتگی باشگاه شرکت نمایند .
 
برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به وبلاگ سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تبریز مراجعه نمایید .

 
+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 22:17 |

 

آتشی بر جان فرهنگ

 

      دكترعلی حصوری

 

چهارشنبه ٦ دی ١٣٨٥

به عنوان یک ایرانی آذربایجانی از کارهائی که برخی از آذربایجانیان می‌کنند، وحشت و ننگ دارم. کتابسوزان( و نه سوزاندن کتاب) یعنی جشن گرفتن و سوزاندن کتاب، آخرین شاهکاری است که در یکی از سایت‌ها همراه عکس و تفصیلات گزارش شده است. بی‌جهت در پی رد یا انکار برخی از حوادث تاریخ هستیم، وقتی جلو چشم مردم دنیا عده‌ای کتاب‌هائی را می‌سوزانند که در همه‌ی جهان (توجه کنید در همه‌ی جهان و نه تنها در ایران) گرامی داشته و برخی از ذخائر بشری شمرده می‌شود. در عکس‌های مخابره شده آشکارا بوستان سعدی و شاهنامه‌ی فردوسی از کتابهائی است که سوزاندن آن‌ها را جشن گرفته‌اند.
اینک من کاملا باور می‌کنم که اعراب و مغولان و ترکان به کتابسوزی دست زده و چه بسا با حرارت حاصل از سوختن کتاب به گرمابه رفته‌اند. وقتی در قرن بیست و یکم چنین اتفاقی در آذربایجان و حتما در یک شهر روی دهد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
در سه سال اخیر شاهد کوشش‌های ایرانیان آذر بایجانی هستیم که به نظر من راهی به دهی نمی‌برد. در استکهلم شاهد فرزندان یکی از ایشان بودم که فارسی نمی‌دانستند و فارسی حرف زدن در خانه‌ی ایشان قدغن بود. دیگران به طور مکرر از ستم ملی، یعنی ستم فارس بر ترک سخن می‌گویند(و لابد به همین دلیل کتاب‌های فارسی را می‌سوزانند)، اما من هرچه به تاریخ هزار سال اخیر کشورمان نگاه می‌کنم، حتی یک مورد نمی‌یابم که نه سلسله‌ای، حتی شاهی فارس بر این مملکت حکومت و به کسی ستم کرده باشد. پهلوی‌ها مازندرانی بودند، قاجارها ترک، زندیه لر، افشارها ترک، صفویان بکتاش، قره قویونلوها و آق قویونلوها ترک، تیموریان مغول، مظفریان و دیگر اتابکان ترک یا مغول، مغول‌ها که حالشان معلوم است. خوارزمشاهیان و سلجوقیان و غزنویان هم که ترک. حال کدام فارس در این هزار سال صاحب قدرت بوده است که بر دیگران ستم کند نمی‌دانم، اما می‌توانم شواهد فراوان از ستم ترک (ونه ترکزبانان) بر همه‌ی اقوام ایرانی مثال بیاورم که نیازی به آن نیست. چرا فارس‌ها را بدهکار و در نتیجه زبان فارسی را خوار کرده‌ایم؟ آیا اشکال در چشم‌های ما نیست؟
این هموطنان که بی‌جهت خود را تافته‌ی جدابافته و بسیاری حتی خود را نه ترک‌زبان که ترک می‌انگارند، چرا از ستمی که ترکان بر اهالی جنوب غربی آسیا، آناتولی، شرق اروپا، بخصوص کردان، ارمنیان، رومیان و یونانیان کرده‌اند غافلند؟ آیا این که در کشورهائی مانند مقدونیه، یونان، مصر و حتی آلمان احساسات بسیار ناخوشایندی نسبت به ترکان وجود دارد، نتیحه‌ی ستم فارس است؟
نهضتی این چنین کور و بی‌فرهنگ راه به جائی نخواهد برد. برخی از آذربایجانیان می‌کوشند که از پیغمبران بسیار جدید مانند رئیس جمهور‌های پیشین جمهوری آذربایجان و ترکمنستان پیروی کنند. پیامبران دیگر حتی از اینها هم عقب ترند، زیرا این‌ها دست کم در سابقه‌ی خود رهبری حزب کمونیست کشور خودشان را پیش از فروپاشی داشته‌اند و این اندازه عقب افتاده بودند که یکی نام روز‌ها و ماه‌هارا هم عوض کند و دیگری با ایجاد یک باند مافیائی پسرش را به جانشینی خود تعیین کند. علی اف دویم فرقی با بشار اسد ندارد، شاید هم عقب افتاده تر باشد.
این‌ها فکر می‌کنند که عقب ماندگی ایشان به علت این است که به زبان مادری خود تحصیل نمی‌کنند. ترکانی که به همت اروپا هر روزه تعلیم می‌بینند تا حتی گوشه‌ای از اروپا که زبانش ترکی است عقب افتاده نباشد، چه کار مهمی در دنیا کرده‌اند؟ آیا وضع آنان درخشانتر از جاهای دیگری است که امریکا و اروپا سال‌های سال برای دوشیدنشان برنامه طراحی کرده‌اند؟
در تبریز با شمار اندکی از همین ترکزبانان متعصب برخورد داشتم، تنها کاری که با من نکردند، زدن یا کشتن من بود. اغلب آنان پدیده‌ی دوزبانگی را که اکنون در بسیاری از نقاط دنیا شایع است، مانند کفر می‌شمردند و البته ستیزه‌ی ایشان با زبان‌های دیگر کمتر از فارسی بود. این را هم بگویم که شمار اینان در سال‌های اخیر و در رویاروئی با جمهوری اسلامی و تبلیغات جمهوری آذربایجان و دیگران بیشترشده و مثلا پانزده سال پیش محدود به عده‌ای مدعی تحصیل کرده( در پزشکی و رشته‌های غیر زبانشناسی) بود.
در جمهوری اسلامی ایران اشتباه‌های بسیار صورت گرفته که یکی از آن‌ها بها ندادن به حقوق فرهنگی ویژه‌ی هرقوم است. اقوام ایرانی حق دارند هر گلی دوست دارند به سر خودشان بزنند. اتفاقا برای عقب و بی‌خبر نگه داشتن اشخاصی چنین متعصب، بهترین راه میدان دادن به زبان خود ایشان است. کسی که نمی‌خواهد چشم بر واقعیات جهان بگشاید و باجعل علم و تاریخ و ساختن ستم دروغین فارس بر ترک و انکار تاریخ دیگران، می‌خواهد به تشخیص خود راه برود، خوب بگذاریم برود. می‌توان از ایشان پرسید که چرا همین چیزی را که دستمایه‌ی شما برای گفتن ستم فارس بر ترک است، در روسیه ،آلمان ، یونان و مصر و... هم نسبت به ترکان می‌بینیم؟ این را من در خود آذربایجانیان و در میان آذربایجانیان هم دیده‌ام.

هموطنان گرامی! گمان نمی‌کنم در دوره‌ی ما وحشیانه‌تر از کتابسوزی کاری باشد. یک کتاب حاصل کار یک فرد یا حتی قوم نیست. برآیند فرهنگی است که از زبان فرد بیان می‌شود. کشتار، قتل عام و کارهای دیگری از این قبیل چندان زشت نیست، به همین دلیل هنوز هم فراوان اتفاق می‌افتد. به یاد دارم که چند سال پیش در تهران با کسی آشنا شدم که مدتی از نگهبانان آقای خمینی بود. او به من گفت که در آغاز انقلاب، آقای فخرالدین حجازی به آقای خمینی پیشنهاد تخریب گور حافظ را می‌دهد و آقای خمینی ایشان را از عکس‌العمل مردم می‌ترساند. همین را از یکی از مقامات پیشین جمهوری اسلامی هم شنیده‌ام. شما این نکته‌ها را با وقایع دیگری که در ایران اتفاق افتاد بسنجید تا بدانید که چرا کارهای ضد فرهنگ در روزگار ما ناپسندتر است.
من از همه‌ی هموطنان و بویژه همولایتی‌های خودم انتظار دارم که چنین کارهائی را محکوم و جوانان ناآگاهی را که به این کارها دست می‌زنند آگاه سازند و از عواقب آن برحذر دارند.
کیتابی عشق دیل تانیماز گوزلرین دییر هر شی
گوزون آچیخ اگر اولسا زمانه دن گچه سن (کتاب عشق زبان نشناسد، دوچشم تو گوید دوچشم گربگشائی از این زمان برهی).


با دلتنگی برای آذربایجان!

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 13:13 |
 

 

آب دریا کزو گوهر زاید          به دهان سگی نیالاید

 

فرزندان چنگیز و آتیلا، بار دیگر ، وحشی گری و جنون نیاکان خود را

 تکرار کردند! 

                      

  

 تجزيه طلبان از به آتش كشيدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ‌ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي و نيز کتاب كوروش  کبیر، توسط اين گروه در مناطق آذري نشين ابراز شادماني كردند.

به گزارش تبریز نیوز اخيرا عكس هاي متعددي از به آتش كشيده شدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ‌ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي توسط تجزيه طلبان در سايت هاي اينترنتي منتشر شده است.

در اين تصاوير آرم و امضا سايت هايي كه از ارگان تجزيه طلبان به شمار مي روند در پشت زمينه و زير هر عكس ديده شده كه ابتدا توسط اين گروه منتشر شده است.

 

به دنبال چنين اقدامي ، فعالان تجزيه طلب با انتشار مجدد آن از طريق ايميل هاي گروهي اين عمل را ستوده و بر تكرار آن اهتمام مي ورزند.

گفتني است، پس از ناكامي هاي پي در پي تجزيه طلبان در تحريك شهروندان مناطق آذري نشين ، فعاليت هاي افرادي انگشت شمار و مطرود چندي است وارد فاز جديدي شده كه آتش كشيدن كتاب هاي مفاخر ايران و توهين به تاريخ ، فرهنگ و مفاخر ملي ايران از جمله چنين اقداماتي به شمار مي رود.

چنين اقدامي از سوي تجزيه طبان خشم شهروندان آذري زبان در شمال غرب ايران را برانگيخته است.

در اين ميان برخي از گروه ها و فعالان قومي در داخل و خارج از ايران از چنين اقدامي ابراز انزجار كرده اند.

تحليل گران بر اين باورند، دامن زدن به اختلافات قومي و حمايت هاي وسيع و همه جانبه مالي و رسانه اي از تجزيه طلبان در دستور كار برخي از سرويس هاي جاسوسي كشورهاي بيگانه قرار دارد.چنين تلاش هايي در حالي صورت مي گيرد كه تست هاي مكرر "انسجام ملي"، در مناطق آذري نشين "همبستگي ملي" را نشان داده است.

پيشتر يك عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجه مجلس، گفته بود:دستگاه هاي امنيتي ايران در به بازي گرفتن جاسوسان حوزه قوميت ها (به عنوان جاسوسان دو جانبه) نسبت به تشكيلات جاسوسي بيگانگان دست بالايي دارند.

كارشناسان و تحليل گران تاريخي بر اين باورند كه ،‌ تجربه هاي تاريخي نشان داده است كه شهروندان مناطق آذري نشين از جمله وطن پرست ترين شهروندان ايراني به شمار مي روند.

        

      + برای دیدن تصاویر بیشتر از کتابسوزان کلیک کنید...

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 11:18 |
 

معاشران گره از زلف یار باز کنید         شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

    حضور خلوت انس است و دوستان جمعند             و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

 

در سالیان دور  در سرزمین مهر و تقدس  سپیدی درازترین تاریکی از این رو جشنی گشت که مردمان این دیار به انتظار خورشید از پس مقاوم ترین سیاهی سال بیدار مانده و با اطمینان از طلوع دوباره روشنی به پایکوبی و سرور می پرداختند . نماد نیکی در این شب پس از شکافتن زخیم ترین سیاهی بار دیگر پیروز بود و هر بار به یاد می آورد که این خیر است که پیروز خواهد بود .

 

***

 

عشاق گویند :

ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه ، شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست .

***

در اسطوره های مردمان کهن یلدا زاد روز ایزد مهر است و ایزد مهر فرزندی است که قرن ها پیش از ظهور زرتشت از دوشیزه ای به نام میترا متولد گردیده است ، در آن روزگار مردمان مشرق زمین به آیین مهر گرویدند . از آن پش مهرپرستی از شرق راه  روم پیش گرفت و مذهب رسمی رومیان گردید مهرپرستان رومی بر خدا لقب پدر داده و شب یلدا را مقدس می پنداشتند . کشیشان همیشه در آزار بودند از مهرپرستی رومیان ، تا زمانی که این افراد نماد های میترائیسم را با مسیحیت در آمیخته و یلدا را به علت مشخص نبودن تولد  مسیح زادروز ایشان گرفتند ،  آن را جشن گرفتند و مراسم شب یلدا مانند تزیین کاج و گذاردن ستاره بر بالای آن و پوشیدن لباس موبدان در این روز به جشن مذهبی مسیحیت مبدل گشت

 

***

 

هر یک از رسوم یلدا به معنایی است و با مناسبتی ، هندوانه و انار و سرخ گون های دیگر از جهت خورشید رنگ بودن آنها همیشه در تنقلات ایرانیان در این شب به چشم می خورند ؛ همیشه همگان بر پای صحبت پیرمردان و پیر زنان نشسته و به خاطرات و قصه های این کهنسالان در این شب  دل می سپارند به یاد  خورشید کهن سال ، که غروبش در این شب نه تنها دلیل مرگش نخواهد بود بل که با صورتی نو و روحی جوان از نو زاده خواهد شد . میوه ها و تنقلات خشک که یادگار بهار و تابستان است در کنار میوه های فصل به چشم می خورد تا باز گوی پیوند تابستان و زمستان و یکی بودن فصول باشد .

 

جشن یلدا بر همه ایرانیان مهر پرست گرامی باد !

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 21:35 |
 

  جريان آذربايجان و كردستان

    

     احسان طبری

 

طرح «شركت مختلط نفت شوروي» در مجلس مطرح شد، ولي در مجلسي كه در آن، هم اكثريت به ليدري دكتر طاهري و هم اقليت آن به رهبري دكتر مصدق مخالف طرح بودند، شانسي براي قبول آن وجود نداشت. تازه خود دولتهاي حكيمالملك، ساعد و صدرالاشراف مانع اصلي بودند و بنا به الهام از جانب انگلستان و دربار هر گونه مذاكره نتيجه بخش را به شدت رد ميكردند. شوروي تصميم گرفت، آن چنان وضعي در ايران ايجاد كند كه دولت و مجلس به قبول پيشنهاد وادار شوند.

    نيت شوروي اين بود كه از وجود نيروهاي نظامي در ايران استفاده كند. منتها شوروي در اينجا تعهداتي داشت. ايران كشور دوستي بود كه تمام شيرهي حياتي خود را براي كمك به شوروي نثار كرده و به همين جهت به لقب «پل پيروزي» نايل شده بود و در آذر ماه 1322 به اين مساله تا حدي در اعلاميه سه دولت شوروي و آمريكا و انگليس اعتراف شده بود. با ايران نميشد كاري را تكرار كرد كه در كشورهاي متخاصم و فاشيسم زده اروپاي شرقي ممكن بود. لذا، شوروي نقشه ايجاد «انقلاب ملي» در آذربايجان و كردستان را مطرح كرد.

    در طرح و اجراي نقشهاي به اين شكل، ميرجعفر باقراوف، دبير اول حزب كمونيست آذربايجان شوروي، و بريا تاثير داشتند. باقراوف مدعي تصرف آذربايجان ايران بود و آن را «آذربايجان جنوبي» ميخواند و زماني گفته بود: «اگر پنج ميليون آذربايجان جنوبي به سه ميليون آذربايجان شمالي محلق گردد، ما داراي جمهوري هشت ميليوني خواهيم بود و مقام و شركت من (باقراوف) در «پوليت بورو» (هيات سياسي حزب كمونيسم شوروي) تامين است. بريا، وزير امنيت استالين، كه ضمنا از باقراوف (در اثر معرفي بريا به استالين در آغاز كارش) ممنون بود، در اين كار ذيمدخل بود، زيرا ورود باقراوف در پوليت بورو در دستهبندي اين هيات سياسي به سود او تاثير ميكرد.

    ولي تصور نرود كه استالين از بريا و باقراوف تبعيت ميكرد. رفتار او بر حسب صلاح‏ديد زمان بود. چنان كه به محض اين كه وضع دگرگوني شد و دنبال كردن نقشهي آذربايجان محال گرديد، استالين به خواستهاي باقراوف پشت كرد و سخن رقيب بريا و باقراوف، يعني مولوتف را كه وزير امور خارجه بود مقدم شمرد.

    باري، بنابر آن شد كه «نهضت ملي» در آذربايجان و كردستان (مهاباد) تحقق پذيرد و بدينسان قدرتي در شمال پديد آيد كه بتواند تهران را تحت تاثير قرار دهد.

    براي رهبري اين منظور در آذربايجان، پيشهوري نامزد شد. پيشهوري از كمونيستهاي قديمي بود كه در دوران جنبش گيلان مقام «كميسر»، يعني وزير، داشت و بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد. پيشهوري با تخلص «پرويز» اداره كننده روزنامه حقيقت بود، كه محمد دهگان صاحب امتيازش بود. پيشهوري سرمقالههاي حقيقت را در سالهاي تغيير رژيم قاجار و به سلطنت رسيدن رضاشاه مينوشت و از اين جهت شهرتي داشت. در سال 1309 پيشهوري دستگير و در زندان قصر محبوس شد. در ايام توقف در زندان، پيشهوري از جانب زندانيان كمونيست و مقدم بر همه اردشير [ آرداسش آوانسيان] و [رضا] روستا مورد توهين و فشار قرار گرفت. دربارهي او با الفاض توهين‏آوري سخن ميگفتند و او را حتي «ميكروب» ميخواندند. اردشير و روستا، هر دو پيشهوري را از گيلان ميشناختند. پيشهوري در زندان مدتي تظاهر به مسلماني ميكرد و روضهخوان را به سلول خود فرا ميخواند.

    پس از شهريور 1320 و رها شدن از زندان، پيشهوري با مقامات آذربايجان شوروي وارد تماس گرديد و در همان اوان به باكو دعوت شد. بنابر آن چه خود او براي من گفت، از وضع آذربايجان شوروي راضي نبود. در حالي كه ما در خيابان فردوسي با هم ميرفتيم، پيشهوري عدهاي از جواناني را كه در جلوي سينماها تجمع كرده بودند، با دست نشان داد و گفت: «با مقايسه با جوانان آذربايجان (شوروي) اين جوانان افراد روشن و بازي هستند. در آنجا فقط افراد چاكر صفت زندگي ميكنند.» و افزود: «محيط شوروي نسبت به زمان گذشته كه روشهاي رهبري جنبه دمكراتيك داشت، تفاوت عجيبي كرده است.»

    در تهران، پيشهوري روزنامه آژير را منتشر ميكرد و تاريخچهي «حزب عدالت » را در آن مينوشت. در موقع مردن رضاخان در ژوهانسبورگ، تسليتي براي دربار نوشت و مسلما اين «عمل ديپلماتيك» بنا به دستور باقراوف بود، براي آن كه جاده‏ي پيشرفت آينده را باز كند. ولي اين اقدام توفاني ايجاد كرد. كنگرهي اول حزب توده كه در همين ايام اجلاس داشت، در مقابل اين عمل واكنش كرد و پيشهوري را از عضويت حزب توده اخراج كرد.

    در همين حال، اعتبارنامهي پيشهوري كه در انتخابات چهاردهمين دورهي مجلس، به عنوان نماينده تبريز انتخاب شده بود، مردود شد. بدين ترتيب، پيشهوري به عنوان سياستمداري مطرود و رنجيده به آذربايجان رفت و به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان پرداخت.

    تمام اين اقدامات بدون اطلاع و مشورت رهبري حزب انجام گرفت و وقتي سازمان حزب توده در آذربايجان اعلام كرد كه به فرقهي متصل خواهد شد، رهبري به شدت ناراضي شد و نامهاي به استالين نوشت و وقوع اين حادثه را غير مترقبه ناميد و از آن انتقاد كرد. در اين ايام من در مازندران بودم و تنها شنيدم كه پاسخ نامه به طور شفاهي بود و گفتند كه در اثر اين نامهي حزب توده، سايه منفي بر روي رهبري افتاده و حزب وظيفه دارد با كمك همه جانبه به فرقه دموكرات آذربايجان اين خطاي خود را جبران نمايد. استالين انگشت تهديد را نشان داد و همين كافي بود كه رهبري خاضعانه از خواست او پيروي كند.

    پيشه‏وري، فرصت را مغتنم شمرد و تمام اين تحريكات را به اردشير مربوط ساخت ... در نتيجه، اردشير، در حالي كه وكيل مجلس بود، به شوروي احضار شد.

    از طرف كاركنان آذربايجان سفارت [شوروي] در ايران (علياوف رايزن و علي اوف رييس شيلات) شهرت دادند كه اردشير را به «باراك» فرستادهاند. «باراك» خانههاي چوبي مخصوص زندانيان در سيبري است. ولي مطلب از بيخ و بن ناصحيح بود. اردشير از تهران به مسكو رفت و از آنجا پس از چندي به تهران بازگشت و مطيعانه به توصيهي شورويها داير به كمك همه جانبه و همبستگي با فرقهي دموكرات آذربايجان عمل كرد.

    به اين ترتيب، فرقهي دموكرات آذربايجان در قيام خود عليه دولت به نظر ميرسيد كه در جادهي توفيق است. ارتش شوروي مقيم ايران راه نفوذ ارتش ايران را در نزديكي قزوين ـ در شريف آباد واقع در 6 كيلومتري شهر ـ سد كرد. «فدايي»هاي فرقه تحت فرماندهي غلام يحيي دانشيان پادگانها را خلع سلاح كردند و ادارات دولتي را تصرف نمودند. دولت جديد به نخستوزيري پيشهوري تشكيل شد. ظاهر امور هم، نفوذ كامل شوروي را از جهت لباس نظامي و عنوان «ژنرال» برملا ميساخت. همين جريان در مهاباد (كردستان) نيز رخ داد و قاضي محمد بر راس دولت كردستان قرار گرفت و سيف قاضي فرمانده پيشمردگان كرد شد.

منبع: كژراهه (خاطراتي از حزب توده) ـ احسان طبري

انتشارات امير كبير ـ تهران 1366 ـ صص 69 ـ 66

  

به ميامجی تارنمای آذرپادگان

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 16:43 |

 

 

روایت آذرایران از :

 

       نگاهي كوتاه به كارنامه

ناصر پورپيرار ( ناصر بنا كننده / نويسنده مورد علاقه حزب بعث عراق )

 

 

ناصر بنا كننده يا ناصرپورپيرار به روايت نورالدين كيانوري( دبير كل حزب توده  / حزب كمونيست ) :

فردي كه امروز به علت انكار بديهيات تاريخ ايران و اسلام، وخدمت به دشمنان ايران، به «ناصر پور پيرار» معروف شده، كسي نيست جز «ناصر بناكننده» و از همكاران حزب توده ايران (حزب كمونيست).

كتاب ضد ايراني ناصر بناكننده يا ناصر پورپيرار (12 قرن سكوت)، پيش از حملة آمريكا به عراق، توسط حزب بعث خريداري و به زبان عربي ترجمه، و در تيراژ وسيعي منتشر شد. اين كتاب كه سراپا دروغ بافي عليه تاريخ ايران است، از سوي جريانهاي پان تركيستي خارج از كشور نيز با استقبال روبرو شد و در باكو توسط حزب پان تركيستي مساوات به زبان آذري ترجمه گرديد.

امروز ناصر پور پيرار در نزد عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني و خدمتكاران بيگانگان از احترام ويژه‏اي برخوردار است. در كتاب « خاطرات نورالدين كيانوري» (انتشارات روزنامة اطلاعات، تهران، 1382) در صفحات 516 و 517، كيانوري (دبير كل وقت حزب توده)، ناصر بناكننده (پورپيرار) را اينگونه معرفي مي‏كند:

 

ناصر بنا كننده، كه «پورپيرار» امضا مي‏كرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداري از شركايش در انتشارات «نيل» و بالاكشيدن حق التأليف آقاي محمود اعتمادزاده (به آذين)، با نام مستعار «ناريا» به انتشار جزوه‏هايي عليه حزب و بدگويي به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت.

آشنايي من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود يك سال پيش از پيروزي انقلاب، به برلين غربي آمد و به ياد ندارم به وسيله چه فردي [؟!] تقاضاي ديدار با ما را كرد. او در اين ديدار ادعا كرد كه با هوشنگ تيزابي همكاري داشته و وسايل چاپي را كه هوشنگ با آن اولين جزوه‏هاي به سوي حزب را منتشر كرده در اختيار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچين چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر ديگر يك بنگاه انتشاراتي تأسيس كرده و با كلاهبرداري از همه ثروت قابل ملاحظه‏اي اندوخته بود. او در اين ديدار ادعا كرد كه نقشه‏اي براي ترور شاه دارد. او اين نقشه را چنين شرح داد كه خيال دارد زميني در جاده نياوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبيل به كاخ ييلاقي‏اش مي‏رود ـ خريداري كند و از آن زمين نقبي تا وسط خيابان حفر كند و در آنجا بمب نيرومندي كار بگذارد و هنگام عبور اتومبيل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره اين طرح خواست. اولين نتيجه‏گيري من درباره او اين بود كه يا ديوانه است و يا پرووكاتور. غير عملي بودن اين طرح را توضيح دادم و گفتم كه به جاي اين نقشه‏هاي غير عملي بهتر است كه با امكاناتش به تكثير نشريات حزب در ايران بپردازد. به اين ترتيب، اولين ديدار و آشنايي ما به پايان رسيد.

پس از بازگشت به ايران و آغاز فعاليت حزب، [ پس از پيروزي انقلاب اسلامي ] بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزينه آن عهده‏دار شود. اين كار به او محول شد. پس از چندي شعبه انتشارات حزب، كه مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقيق روشن شده كه صورت هزينه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه مي‏دهد، بسيار بيش از نرخ عادي است. به همين علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداري كنم. من موافقت كردم. اين تصميم، بناكننده را سخت عصباني كرد و من اطلاع يافتم كه او به اتاق پورهرمزان ـ در دفتر حزب ـ رفته و به شكل توهين آميزي با او صحبت مي‏كند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پائين رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورين انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بيرون كنند و ديگر راه ندهند. عليرغم اين مسئله و عليرغم انتشار جزوات توسط او عليه حزب، آقاي طبري به روابط «دوستانه» و «رفيقانه» خود با اين فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتي داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت. ناصر بناكننده پس از مدتي به علت ارتباط با مأمورين سياسي بلغارستان توسط جمهوري اسلامي دستگير و به زندان اوين فرستاده شد . او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه هميشه مخالف حزب بوده است! نمي‏دانم به چه مدت محكوم و كي آزاد شد.

 

 

+ نوشته شده توسط باهماد آذرآبادگان در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 17:51 |